۞ سفارش :
سفارش_مرجع_عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی فاضلی بهسودی (مدظله العالی) برای_رفع_گرفتاری و برطرف شدن مشکلات و امراض ویروسی... به_روایت از مولا امیرالمومنین علی علیه السلام، که فرمودند: کسی که این شش آیه را در هر صبح قرائت کند خداوند متعال او را از هر بدی کفایت می‌کند حتی اگر خودش را به هلاکت بیندازند:..

اجوبة المسائل

اجوبة المسائل

عنوان: اجوبة المسائل

(پاسخ پرسشهای امتحانات حوزۀ علمیه کابل و مزار شریف)

مؤلف: محمد باقر فاضلی ـ بهسودی

مراکز پخش: دفتر آیة الله العظمی محقق کابلی(مدّظلّه العالی)

قم، کابل، مزار شریف، وهرات

اجوبة المسائل

 

مقدمه:

 

بخش اول : ادبیات

 

بخش دوم : منطق و فلسفه

 

بخش سوم : اصول

 

بخش چهارم : فقه

 

اجوبة المسائل

اجوبة المسائل


اجوبة المسائل

(پاسخ پرسشهای امتحانات حوزۀ علمیه کابل و مزار شریف)

محمد باقر فاضلی ـــ بهسودی
 

مراکز پخش: دفتر آیة الله العظمی محقق کابلی(مدّظلّه العالی)
قم، کابل، مزار شریف، وهرات.

 

 

    این کتاب که در پیش رو دارید، سوّمین اثر ارزشمند برادر ارجمند، جناب حجّة الاسلام و المسلمین فاضلی(کوه بیرونی) دام عزّه می‌باشد که در دسترس طلاب و محصّلین علوم دینی قرار داده شده است.
    بحمدالله این‌اثر همانند همانند دو اثر قبلی ایشان‌۱ـ کتاب «القواعد والفروق» ۲ـ «کتاب مباحث الصرفیّة» برای همه طلاب و دانش پژوهان علوم حوزوی در سطوح مختلف علمی مفید وقابل استفاده می‌باشد.
    از ویژه‌گی این کتاب این است که سؤلات و پاسخ آن به گونه‌ای طرح شده که از نظر فنّی متناسب با اوضاع، احوال و شرایط تحصیلی محصّلین عزیز می‌باشد، نه آن چنان سخت و پیچیده که صعب الوصول باشد و نه آن چنان سطحی و ساده که نتایج آزمون را از ارزش بیاندازد. خیر الامور وحدّ وسط رعایت شده که یک آزمون خوب وقابل قبول، آن را می‌طلبد.
    مطالعه این کتاب بنفسه برای توسعه معلومات و آماده سازی ذهنی محصّلین در آزمونها و امتحانات در چهار بخش تحصیلی «ادبیّات»، «منطق وحکمت»، «فقه» و «اصول» خیلی مفید و مؤثّر است، گرچه ممکن است اکتفا به این معلومات محصّلین را به نتیجه مطلوب نرساند چون طبعاً همه ساله سؤالات جدیدی مطرح خواهد شد که جواب جدیدی می‌خواهد، ولی به طور قطع کمک ورهنمای خوبی خواهد بود.
    بهر حال تدوین و تهیّه این کتاب ارزشمند توسط برادر عزیزم جناب استاد فاضل(دام عزّه) عضو ارشد بخش استفتائات مرجع عالیقدر، حضرت آیة الله العظمی محقق کابلی (مدّه ظلّه العالی)، خدمت بزرگی است برای دانش پژوهان و جویندگان علم ودانش، در سطوح مختلف.
    از زحمات حضرت ایشان نهایت تشکر و قدر دانی می‌شود. خداوند متعال بر توفیقات ایشان بیش از پیش بیفزاید. امید است در آینده نیز هم چنان شاهد تألیفات سودمند ایشان باشیم.
    و من الله التوفیق
مسؤل دفتر قم: محمّد حسن عارفی«بهسودی»
حوزه علمیّه قم ۱/۳/۱۳۸۸
 

 

مقدمه:

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین محمدٶو آله الطاهرین.
قال رسول الله ٶ: «اَعْلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النّاسِ الی عِلْمِهِ.» ؛
    داناترین مردم کسانی هستند که علم دیگران را به علم خود بیفزایند.

 

 

    کتابی که پیش روی شماست پاسخ به سؤالات امتحانی سالانه ی حوزۀ علمیّه کابل و مزار شریف است، که در طول چهار سال از طریق دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی محقق کابلی (مد ظله العـالی) بر گـزار شده است ، و بنده افتخار طرح سؤالات و تصحیح نمرات را در این سال ها به عهده داشتم.
    برخی از سروران پیشنهاد کردند که این سؤالات جمع آوری شود، همراه با پاسخ به صورت کتاب در آید، تا برای طلاب محترم کابل و مزار شریف و دیگران سودمند باشد.
    لذا مجموع سؤالات که در طی این چهار سال (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸) برای امتحانات اصلی و تجدیدی در یازده پایه (جامع المقدمات، سیوطی، مغنی باب رابع، مختصر المعانی، المنطق، اصول فقه، شرح لمعه، بدایة الحکمة، نهایة الحکمة، رسائل، مکاسب و کفایة الاصول) طرح شده بود، توسط برادر پر تلاش مان، مدیر محترم مدرسۀ جامعة الاسلام آقای محمد علی رجایی جمع آوری و تنظیم گردید و بنده خواستم برای بالا بردن سطح آگاهی طلاب محترم، بعض سؤالات دیگر را که نیاز به توضیح و تحلیل داشت هم اضافه کردم وجواب های سؤالات را به طور خلاصه از متن کتاب‌ها تهیه و در چهار بخش: ادبیات، منطق و حکمت، اصول و فقه ضمیمه کنم تا مورد استفاده عموم قرار گیرد.

توجه:
    اینگونه پرسش و پاسخ در فراگیری مطالب و صرفه جویی در وقت برای طلاب بسیار مفید و سودمند است، ولی به این مقدار از برداشت اکتفا نکنند، توجه بیشتر به تحقیق و کاوش در مطالب متن کتاب نمایند، تا ورزیدگی فکری در مسائل علمی پیدا کنند.
حوزه علمیه قم
محمد باقر فاضلی
۲۲/۱۲/۱۳۸۷
 

 

بخش اول : ادبیات

بخش اول : ادبیات

بخش ادبیات


س ۱: مصدر را لغتاً و اصطلاحاً معنی کنید.
    ج: مصدر در لغت: بازگشتن گاه، جای بازگشتن، محل صدور و بازگشتن گاو، شتر و گوسفند را گویند و در اصطلاح صرفیین: المصدر ما یصدر عنه الفعل او شبهه. یعنی مصدر آن است که فعل مانند ضرب و یضرب یا شبه فعل مانند ضارب و مضروب از آن صادر شود.
س ۲: علم نحو را تعریف نمایید.
    ج: النحو علمٌ بقوانین الفاظ العرب من حیث الاعراب و البناء.  علم نحو آگاهی پیدا کردن به قوانین الفاظ عرب است از جهت اعراب و بناء.

    س ۳: قوانین را لغتاً و اصطلاحاً معنی نمایید.
    ج: قوانین جمع قانون، قانون در لغت وضع شده برای مسطر کتابت (خط کش) و در اصطلاح: قضیة کلیة تُعْرفُ مِنْها اَحْکامُ جُزْئِیاتِ مَوْضوعِها کَقَوْلِ النُّحاةِ کُلُّ فاعِلٍ مرفوعٌ.  یعنی: قضیّه کلیّه ای که از آن احکام جزئیاتش بدست می‌آید مثل: کل فاعل مرفوعٌ و کل مفعول منصوبٌ در هر کجا که فاعل باشد آن را رفع می‌دهیم، و هر کجا مفعول باشد آن را نصب می‌دهیم.
    س ۴: وجه انحصار کلمه را به اسم، فعل و حرف بیان نمایید.
    ج: دلیل بر انحصار کلمه به این سه دو تاست:
اول: دلیل عقلی است، برای اینکه کلمه یا دلالت بر معنی می‌کند فی حد نفسه یا نه، اگر دلالت نکند حرف است اگر دلالت کند، یا مقترن به یکی از زمان‌های سه گانه (ماضی، حال و استقبال) است یا نه، اگر مقترن باشد فعل است و اگر دلالت بر زمان نکند حرف است.
    دوم: استقراء است: کسانی که کلمات عرب را تتبع کردند، دیدند کلمه از سه حال خارج نیست.
    س ۵: این جمله را در تعریف کلمه توضیح دهید: لفظٌ مستقلٌ دالٌّ بالوضع تحقیقاً او تقدیراً او منویٌّ معه کذلک.
    ج: ابن مالک در کتاب تسهیل کلمه را اینگونه تعریف کرده است: کلمه لفظی است مستقل که دلالت می‌کند بالوضع (نه بالطبع و بالعقل) بر معنی. لفظی که دلالت بر معنی دارد یک مرتبه تحقیقی و مذکور است مثل: زیدٌ قائمٌ. یک مرتبه تقدیری است مثل: نعم الرجل زیدٌ ای نعم الرجل هو زیدٌ (بنا بر یکی از سه قول) یا منوی بالفظ تحقیقی است مثل: ضمیر در زیدٌ قائم. و یا منوی بالفظ تقدیری است مثل: اینکه بپرسد مَنْ یضربُ زیداً؟ گوید عمروٌ یعنی عمروٌ یضربُ. آنکه منوی است فرق نمی‌کند واجب الحذف باشد مثل فاعل در اِضْرِبْ و یا جایز الحذف باشد مثل ضمیر در زیدٌ ضَرَبَ.
    س ۶: فرق کلام و جمله را توضیح دهید.
    ج: بین کلام و جمله از نسب اربعه عموم و خصوص مطلق است: هر کلام جمله است و بعضی جمله کلام نیست مثل فعل شرط: اِنْ قام زیدٌ، برای اینکه کلام آن است که مفید باشد ولی جمله آن است که از چند کلمه فراهم شده باشد چه معنای آن مفید باشد یا نه.
    س ۷: اسباب بناء اسم را ذکر کنید.
    ج: اسباب بناء پنج تاست:
۱ـ شباهت وضعی: مثل اسم‌هایی که یک حرفی یا دو حرفی وضع شده باشد، در وضع خود شباهت به حروف می رساند (برای اینکه وضع حروف هم غالباً بر یک حرف و دو حرف است) مثل: جِئْتَنا.
۲ـ شباهت معنوی: اسم متضمن معنایی از معانی حروف باشد مثل مَتی که متضمن معنی ان شرطیه و یا همزه استفهام است.
۳ـ شباهت استعمالی: اسمی که خاصیتی از خصایص حروف را داشته باشد مثل اینکه اسم نایب از فعل واقع شود در عمل مانند اسماء افعال که عامله است و غیر معموله، چنانچه حروف عامل واقع می‌شود و معمول قرار نمی‌گیرد.
۴ـ شباهت افتقاری: مثل اینکه اسم حقیقتاً احتیاج به جمله پیدا کند مانند موصولات، چنانچه حروف در دلالت کردن بر معنی احتیاج به اسم و فعل دارد.
۵ـ شباهت اهمالی: مثل فواتح سور (حروفی که در اول سوره‌ها قرار دارد) در حقیقت آن‌ها اسم‌هایی هستند که شباهت می‌رسانند به حروف مهمله در اینکه عامل و معمول واقع نمی‌شوند.
    س ۸: بین شباهت مدنی و غیر مدنی چه فرق است؟
    ج: شباهت مدنی آن است که اسم به حرف شباهت برساند و معارض نداشته باشد. شباهت مدنی موجب بناء اسم می‌شود، ولی شباهت غیر مدنی آن است که معارض دارد که اقتضاء اعراب می‌کند، سبب اعراب و سبب بناء با هم تعارض می‌کنند و تساقط، اسم بر می‌گردد به اصلش و اصل در اسماء اعراب است مثل ایّ استفهامیه و شرطیه که شباهت می‌رساند در معنی به حروف (همزه استفهام و ان شرطیه) لازم الاضافه بودن ایّ اقتضاء دارد اعراب را و مانع از مبنی شدن ایّ می‌شود.
    س ۹: اسم ذات و اسم معنی را توضیح دهید.
    ج: اسم اگر وضع شد برای ذات مانند زید آن را اسم ذات و اسم عین گویند و اگر وضع شد برای حدث آن را اسم معنی گویند مثل ضَربْ.
    س۱۰: اسم منقوص و اسم مقصور را بیان نمایید.
    ج: در اصطلاح نحویین مراد از منقوص اسمی است که در آخرش یاء خفیفه لازمه ما قبل مکسور باشد مثل مُرْتَقِی و مقصور اسمی است که در آخرش الف لازمه باشد مثل مصطفی در اولی رفع و جر تقدیری است و نصبش به فتح یاست، در اسم مقصور در هر سه حالت اعراب تقدیری است.
    س۱۱: علائم جر را ذکر کنید.
ج: علامت جر سه تاست: کسره ( در اسم مفرد و جمع مکسری که منصرف باشند و جمع مؤنث سالم)، یاء (در اسماء سته، تثنیه و جمع) و فتحه (در غیر منصرف).
س۱۲: اگر تثنیه و جمع از خواص اسم است چگونه فعل تثنیه و جمع ساخته می‌شود مانند ضَرَبا و ضَرَبوا؟
ج: در ضربا و ضربوا فعل تثنیه و جمع نیست بلکه فاعل تثنیه و جمع است و اگر برای فعل مثنی و جمع گویند به اعتبار فاعل است.
س۱۳: غرّة را لغتاً و اصطلاحاً معنی کنید.
ج: غرّة در لغت سپیدی پیشانی اسب که بیش از درهم باشد و در اصطلاح اول هر شیئی را غرّه گویند.
س۱۴: انواع اعراب و بناء را ذکر کنید.
ج: انواع اعراب چهار تاست: رفع، نصب، جر و جزم و انواع بناء هم چهار تاست: ضمّه، کسره، فتحه و سکون.
س۱۵: فعل مضارع چرا بر خلاف اصل معرب شده؟
ج: از آن جهت که فعل مضارع، مثل اسم است، معانی مختلفه بر او وارد می‌شود، شباهت به اسم می‌رساند و لذا اعراب داده می‌شود. مگر در صورتی که متصل شود به نون اناث که مبنی بر سکون می‌شود و یا متصل شود به نون تأکید که مبنی بر فتحه می‌شود (مثل: یَضْرِبْنَ و یَضْرِبَنَّ.
بصریین می‌گویند که فعل مضارع از سه جهت شباهت می‌رساند به اسم لذا معرب شده، چنانچه شباهت اسم به حروف موجب بناء می‌شود، شباهت فعل به اسم موجب اعراب می‌شود:
۱ـ فعل مضارع مشترک بین حال و استقبال است و گاهی اختصاص پیدا می‌کند به وسیله سین و سوف به حال یا استقبال چنانچه اسم مثل رجل عمومیت دارد برای هر مرد اطلاق می‌شود و گاهی به وسیله الف و لام اختصاص پیدا می‌کند به یک مرد مثل الرجل.
۲ـ لام ابتداء داخل می‌شود بر فعل مضارع مثل: انّ زیدا لیقوم. همانطور که لام ابتداء بر سر اسم داخل می‌شود مثل: اِنّ زیدا لقائمٌ.
۳ـ فعل مضارع شباهت می‌رساند به اسم فاعل در حرکات و سکنات خود مثل یَضْرِبُ و ضارِبٌ که حرف اول در هر دو مفتوح است، حرف دوم در هر دو ساکن است، حرف سوم در هر دو مکسور است و حرف چهارم در هر دو مرفوع است.
    س۱۶: علائم رفع، نصب و جر و جزم را ذکر نمایید.
    ج: علامت رفع چهار تاست: ضمّه، الف، واو، و نون مثل: جائنی زیدٌ، قامَ زیدانِ، ذَهَبَ زیدون و یفعلان.
    علائم نصب پنج تاست: فتحه، الف، یاء، کسرة و حذف نون مثل: رأیتُ زیداً، رأیتُ اباه، رأیتُ زیدَیْنِ، رأیتُ مسلمات و  زیدان لن یفعَلا.
    علائم جر سه تاست: کسرة، یاء و فتحه مثل: مررت بزیدٍ، مررتُ بابیه و مررتُ باحمدَ.
    علائم جزم دو تاست: سکون و حذف. سکون علامت جزم است در فعل مضارع صحیح مثل: لم یَضْرِبْ و حذف علامت جزم است در فعل مضارع معتل و در افعال خمسة (یفعلانِ، تفعلانِ، یفعلونَ، تفعلونَ و تفعلین) مثل: لم یرمَ و لم یفعَلا.

    س۱۷: استطراد را لغتاً و اصطلاحا معنی کنید.
    ج: استطراد در لغت: صید بدون قصد، گریختن از پیش دشمن برای فریب دادن او و در اصطلاح ذکر مطالبی که خارج از بحث است و مناسب بحث باشد.
    س۱۸: اقسام معارف را بیان کنید.
    ج: معارف شش تاست: ضمایر، علم، اسم اشارة، مضاف به معرفه، مُحلّی به أل و موصولات.
    چنانچه در شعر ذکر شده:
معارف شش بود، مضمر، اضافه    علم، ذو الّام، موصول، اشارة
    س۱۹: اگر اسم فاعل به معنی ماضی باشد چرا عمل فعل خود را نمی‌کند؟
    ج: اسم فاعل به خاطر شباهت رساندن به فعل مضارع در زمان (که حال و استقبال باشد) عمل می‌کند و اگر به معنی ماضی باشد شباهت به فعل مضارع نمی‌رساند.
    س۲۰: فرق بین اسم فاعل و صفت مشبهه را ذکر کنید.
    ج: اسم فاعل و صفت مشبهه از چند جهت با هم فرق دارند:
۱ـ اسم فاعل هم از فعل لازم مشتق می‌شود و هم از فعل متعدی (ذاهبٌ و ضاربٌ) صفت مشبهه از فعل لازم مشتق می‌شود نه از فعل متعدی مثل حسنٌ.
۲ـ اسم فاعل صله اَل واقع می‌شود ولی صفت مشبهه صله أل واقع نمی‌شود.
۳ـ در عمل اسم فاعل زمان شرط است که باید به معنی حال یا استقبال باشد ولی در عمل صفت مشبهه زمان شرط نیست.
۴ـ اسم فاعل عمل می‌کند عمل فعل خود را چه لازم باشد و یا متعدی ولی صفت مشبهه مخالف فعلش می‌باشد در عمل، فعلش لازم است اما صفت مشبهه نصب می‌دهد اسم ما بعدش را بنا بر تشبیه به مفعول اگر آن اسم معرفه باشد و بنا بر تمییز اگر آن اسم نکره باشد.
۵ـ اسم فاعل مثل مضارع است در حرکات و سکنات مثل: ضارِبٌ و یَضْرِبُ. ولی صفت مشبهه چنین نیست مثل: حَسَنٌ و یَحْسُنُ.
    س۲۱: وجه تسمیه صفت مشبه را ذکر کنید.
    ج: از آن جهت که شباهت می‌رساند به اسم فاعل در افراد و تثنیه و جمع و تذکیر، تأنیث، صفت مشبه گویند.
    س۲۲: مختصات اسم و فعل و حرف را بیان کنید.
    ج: آنچه اختصاص به اسم دارد عبارت است از: جر، منادی، الف و لام (معرفه)، تنوین و تثنیه و جمع و مسند الیه.
    مختصات فعل عبارت است از: قد، لم، تاء تأنیث و نون تأکید.
    و اگر مختصات اسم و فعل در کلمه نباشد آن کلمه حرف است.
    س۲۳: در چند مورد تأخیر فاعل از مفعول واجب است؟
    ج: در سه مورد تأخیر فاعل از مفعول لازم است:
۱ـ در جایی که فاعل بعد از الاّ یا بعد از معنی الاّ واقع شود مثل: ما ضَرَبَ عمرواً الاّ زیدٌ، انّما ضَرَبَ عمرواً زیدٌ.
۲ـ در جایی که متصل شود به فاعل ضمیر مفعول مثل: زانَ نورُهُ الشَّجَرَ.
۳ـ در جایی که ضمیر مفعول متصل شود به فعل و فاعل منفصل از فعل با شد مثل: ضَرَبَکَ زیدٌ.
س۲۴: اسباب منع صرف اسم را بیان کنید (اسبابی که باعث غیر منصرف شدن اسم می‌شود)
ج: اسباب منع صرف نه تاست: عجمه، عدل، و صف، تأنیث، معرفه، جمع، ترکیب، وزن فعل و الف و نون زائدتان.
س۲۵: در چند جا جر اسم غیر منصرف به کسره می‌آید؟
ج: در دو جا غیر منصرف جرش به کسره است:
۱ـ در صورت اضافه ۲ـ در صورتی که معرّف به الف و لام باشد مثل: مررتُ باحمدِکم و مررتُ بالاحمدِ.
    س۲۶: در قرآن کریم سلاسلاً چگونه نصب داده شده با اینکه غیر منصرف است؟ سَلاسِلاً و اَغْلالاً.
    ج: از باب تناسب تنوین داده شده، چنانچه در شعر از باب ضرورت تنوین داده می‌شود.
    س۲۷: اوزان صیغه منتهی الجموع را ذکر کنید.
    ج: دو وزن دارد: مفاعل و مفاعیل مثل: مساجد و مصابیح.
    س۲۸: در چه مواردی فعل واجب التأنیث است؟
    ج: در دو مورد واجب است تأنیث فعل:
اول: در جایی که فاعل اسم ظاهر و مؤنث حقیقی باشد مثل: قامت هندٌ.
دوم: در جایی که فاعل ضمیر باشد و عود کند به مؤنث حقیقی (هند قامت) و یا به مؤنث مجازی (الشمس طلعت).
س۲۹: فرق بین علم جنس و اسم جنس را توضیح دهید.
ج: علم جنس مثل اسامة وضع شده برای معنی مقید به حضور در ذهن و اسم جنس مانند اسد وضع شده برای معنی من حیث هو، هو بدون اینکه مقید به حضور در ذهن باشد.
دوم دلالت علم جنس بر یک فرد تضمنی است ولی دلالت اسم جنس بر یک فرد مطابقی است.
سوم علم جنس مثل علم شخص است از نظر حکم که صفت او معرفه آورده می‌شود و در اول کلام واقع می‌شود مانند علم شخص.
س۳۰: اضافه لفظیه و معنویه را توضیح دهید.
ج: اضافه لفظیه آن است که مضاف صفت (اسم فاعل، اسم مفعول و صفت مشبهه) باشد، اضافه شود به سوی معمولش مثل ضارب زیدٍ و حسن الوجه.
اضافه معنویه آن است که مضاف صفت نباشد مثل: غلام زید و اگر صفت باشد اضافه به سوی معمولش نشده باشد مثل: مصارعُ مصرٍ. مصارع صفت است، اضافه شده به سوی غیر معمولش که مصر باشد، معمول مصارع اهل مصر است.
س۳۱: فرق بین اضافه لفظیه و معنویه چیست؟
ج: اضافه لفظیه فائده تخفیف می‌کند ولی اضافه معنویه فائده تعریف می‌کند در صورتی که اضافه شود به معرفه مثل غلام زید و فائده تخصیص می‌کند اگر اضافه شود به سوی نکره مثل: غلام رجل.
س۳۲: دوال اربعه را نام ببرید.
ج: عُقُدْ (بند انگشتان)، نصب (علامت‌ها)، خطوط و اشارات.
س۳۳: حروف تنبیه را بیان کنید.
ج: حروف تنبیه سه تاست: اَلا، اَما و ها مثل: اَلا لا تَفْعَلْ و اَما لا تَضْرِبْ و ها زیدٌ قائمٌ.
س۳۴: دو صیغه‌ی فعل تعجب را ذکر نمایید.
ج: ما اَفْعَلَهُ و اَفْعِلْ بِهِ: ما اَحْسَنَ زَیداً و اَحْسِنْ بزیدٍ.
س۳۵: اسم تفضیل چند وزن دارد؟
ج: اسم تفضیل دو وزن دارد: اَفْعَلُ برای مذکر و فُعْلی برای مؤنث مثل: اکبر و کبری، اصغر و صغری.
س۳۶: موصولات حرفی را نام ببرید.
ج: موصولات حرفی بنا بر قول مشهور پنج تاست:
اَنَّ، اَنْ، ما، کَیْ و لَوْ. موصولات حرفی با صله خود تأویل به مصدر می‌رود.
س۳۷: اگر اسم معرّف به الف لام بعد از اسم اشاره واقع شود چه اعرابی داده می‌شود؟
ج: همان اعراب اسم اشاره را داده می‌شود بنا بر بیانیت و یا بدلیت.
س۳۸: پنج مورد از یازده مورد که واجب است اِنَّ کسره داده شود بیان کنید.
ج: ۱ـ ابتداء کلام مثل: اِنَّ زیداً قائمٌ؛ ۲ـ بعد از قول کقوله تعالی: یَقولُ اِنَّها بَقَرَةٌ؛    ۳ـ بعد از موصول مثل: رأیتُ الذی اِنَّ اباه الماجدُ؛ ۴ـ در صورتی که بعد از خبر ان لام واقع شده باشد مثل: اِنَّ زیداً لقائمٌ؛ ۵ـ بعد از قسم مثل: وَ الْعَصْرِ اِنَّ الاِنْسانَ لَفی خُسْرٍ. بعد از ثمّ و کلا، امر، نهی، دعاء و نداهم کسره داده می‌شود.
س۳۹: مواردی که واجب است اَنَّ فتحه داده شود ذکر نمایید.
ج: ۱ـ در جایی که فاعل واقع شود مثل: بلغنی اَنَّ زیداً قائمٌ.
۲ـ در جایی که مفعول واقع شود مثل: کرهتُ انّک قائمٌ.
۳ـ مضاف الیه واقع شود مثل: اَعْجَبَنی اِشْتِهارُ اَنَّکَ فاضِلٌ.
۴ـ مبتدا واقع شود مثل: عِنْدِیْ اَنَّکَ قائمٌ.
۵ـ مجرور واقع شود مانند: عَجِبْتُ مِنْ اَنَّ زیداً قائمٌ.
۶ـ بعد از لو واقع شود مانند: لَوْ اَنَّکَ عِنْدنا لَاَخْدِمُکَ.
۷ـ بعد از لو لا واقع شود مثل: لو لا اَنّه حاضِرٌ.
س۴۰: معنای قد را در فعل ماضی و مضارع بیان کنید.
ج: قد در فعل ماضی معنی تحقیق را می‌دهد و در فعل مضارع معنی تقلیل را.
س۴۱: فرق ما و لای مشبهتان به لیس را ذکر نمایید.
ج: اول: ما برای نفی حال است و لا برای نفی حال و استقبال استعمال می‌شود. دوم: ما داخل می‌شود بر سر معرفه و نکره اما لا اختصاص دارد به نکره. سوم: با داخل می‌شود بر سر خبر ما نه بر سر خبر لا مثل: ما زیدٌ بقائم.
س۴۲: فرق بین لَمْ و لمّا را توضیح دهید.
ج: اول: لَم برای نفی فَعَلَ است و لَمّا برای نفی قد فَعَلَ یعنی لم برای نفی گذشته است ولی نفی لمّا استمرار دارد تا زمان حال.
دوم: فعل لمّا جایز است حذف شود مثل: نَدِمَ زیدٌ، و لَمّا ای لَمّا ینفعه النّدمُ. ولی فعل لَمْ جایز نیست حذف شود.
سوم: در معنی لَمّا توقع و انتظار لحاظ شده به خلاف لَمْ مثل: لَمّا یَدْخُلِ الاِیْمانُ فی قُلُوبِکُمْ. یعنی ایمان در قلوب این‌ها وارد نشده ولی انتظار دخول ایمان می‌رود.
س۴۳: انواع معفول مطلق را بیان کنید.
ج: مفعول مطلق بر سه قسم است: ۱ـ برای تأکید عامل است مثل: ضربتُ ضَرْباً. و یا برای بیان نوع عامل است. مثل: ضربتُ ضربَ الأمیرِ و یا برای بیان عدد عامل است مثل: ضربتُ ضَرْبَتَیْنِ.
س۴۴: اقسام بدل را ذکر نمایید.
ج: بدل بر چهار قسم است، اول: بدل کل از کل مثل: جائنی زید اخوک. دوم: بدل بعضی از کل مثل: ضربتُ زیداً رأسَهُ. سوم: بدل اشتمال مثل: سُلِبَ زیدٌ ثوبُهُ. چهارم: بدل غلط مثل: جائنی زیدٌ جعفر. پنجم: بدل بداء (اگر برای مبالغه باشد) مثل: حبیبی قمرٌ شمسٌ.
س۴۵: یجزم المضارع بان مقدرة فی جواب الاشیاء الستة التی تجاب بالفاء ما هو المراد من الاشیاء الستّة؟
ج: و هی الامر و النهی و الاستفهام و التّمنی و العرض، مثاله زُرْنی فَاُکْرِمَکَ، و لا تَطْغَوا فیه فیَحِلَّ عَلَیْکُم غَضَبی و ما تأتِیْنا فَتُحَدِّثَنا و هَلْ اَسْئُلُکَ فَتُجِیْبَنِیْ و لَیْتَنِیْ عِنْدَکَ فَاَفُوْزَ، وَ اَلا تَنْزِلْ بِنَا فَتُصِیْبَ خَیْراً مِنّا.
س۴۶: مواردی که عود ضمیر بر متأخر لفظاً و رتبتاً جایز است ذکر نمایید.
ج: بعضی از محققین فرموده‌اند: عود ضمیر بر متأخر در پنج مورد جایز است:
۱ـ در صورتی که ضمیر مرفوع متصل باشد به فعل اول از متناز عین و فعل ثانی را عمل دهیم مثل: اَکْرَمانی و اکرمتُ الزیدین.
۲ـ ضمیر فاعل واقع شود در باب نعم و تفسیر شود به تمیز مثل: نعم رجلاً زیدٌ.
۳ـ ضمیر مبدل منه اسم ظاهر واقع شود مثل: ضربته زیداً.
۴ـ ضمیر مجرور رُبَّ واقع شود مثل: ربّه رجلاً.
۵ـ ضمیرشأن وقصّه واقع‌شود مثل:قل‌هوالله اَحَدٌوهی هندٌ ملیحةٌ.
س۴۷: نصب مستثنی به چیست؟
۱ـ به الاّR    ۲ـ به ما قبل الاّ   ۳ـ به فعل مقدر £
س۴۸: مستثنی در کلام منفی و استفهام چه اعراب داده می‌شود؟
ج: اگر مستثنی منه در کلام ذکر نشده باشد (مستثنی مفرغ) مستثنی بر طبق عامل اعراب داده می‌شود مثل ما جائنی الاّ زیدٌ و ما رأیت الاّ زیداً و ما مررتُ الاّ بزیدٍ.
و اگر مستثنی منه در کلام ذکر شود، و کلام موجب باشد واجب است نصب مستثنی و اگر کلام موجب نباشد بلکه کلام منفی باشد و یا شبه نفی که نهی و استفهام باشد اگر مستثنی متصل باشد تابع آورده می‌شود از برای ما قبل بنا بر بدلیت مثل: ما فعلوه الاّ قلیلٌ و لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ اِلاّ اِمرَأَتُکَ.  و مَنْ یَقْنُطْ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ اِلاّ الضّالّونَ
و اگر مستثنی منقطع باشد (مستثنی داخل در مستثنی منه نباشد) نصب داده می‌شود، و بنی تمیم هم نصب را جایز می‌دانند و هم تابع را مثل: ما جائنی القومُ الاّ حماراً او حمارٌ.
س۴۹: حال را تعریف کنید.
ج: هِیَ الصیغَةُ المُبَیِّنَةُ للهیئةِ غیر نعت: حال صفتی است که بیانگر هیئت فاعل یا مفعول یا هر دو است و صفت (یکی از توابع) نیست. مثل: جائنی زیدٌ راکباً و رأیتُ زیداً قائماً و لقیتُ عمرواً را کبین.
س۵۰: چه عواملی بر حال عمل نمی‌کند؟
ج: همه‌ای عوامل لفظیه بر حال عمل می‌کند مگر کانَ و اخواتش و عسی بنابر اصح.
س۵۱: در کجا حذف عامل حال واجب است؟
ج: در پنج جا حذف عامل واجب است، در چهار مورد قیاسی است و در یک مورد سماعی، موارد قیاسی:
۱ـ در جایی که حال برای تأکید جمله اسمیه باشد مثل:
انا ابن دارَةَ معروفا بها نَسَبی. ای احقّه معروفاً.  و زیدٌ ابوک عطوفاً ای احقه عطوفاً، ذکر عامل موجب فصل بین مؤکَّد و مؤکِّد می‌شود.
۲ـ عامل حالی که نائب مناب خبر شده باشد مثل ضربی زیداً قائماً که در اصل بوده: ضربی زیدا حاصلٌ اذا کان قائماً.
۳ـ عامل حالی که برای توبیخ و ملامت آورده شود مانند اَقاعداً و قد قام الناسُ ای اتوجد قاعداً.
۴ـ عامل حالی که آورده شده برای بیان کردن زیادی یا نقصان به تدریج مثل: تصدق بدینار فصاعداً ای فاذهب صاعداً.
۵ـ در یک مورد حذف عامل حال سماعی است: هنیئاً لَکَ ای ثبت الخیر لک هنیئاً.
    س۵۲: چه کسانی در حال تنکیر را شرط نمی‌دانند؟
    ج: یونس و بغدادیون مطلقاً در حال تنکیر را شرط نمی‌دانند و کوفیون هم در صورتی که حال متضمن معنی شرط باشد تعریف حال را جایز می‌دانند.
    س۵۳: اقسام پنجگانه تنوین را بیان کنید.
    ج: تنوین تمکّن، تنوین تنکیر، تنوین عوض، تنوین مقابله و تنوین ترنم. مثال هر یک به ترتیب ذیل: زیدٌ، صَهٍ،    حِیْنَئِذٍ،مُسْلِماتٍ
‌           (وبِنْتی‌ قد اَنِّی‌  انَاکاً      یَا اَبَتا عَلَّکَ  اَوْ عَساکاً)
    س۵۴: فرق الغاء و تعلیق را تشریح کنید.
    ج: الغاء عمل نکردن عامل لفظاً و معناً (محلاً) مثل اینکه افعال قلوب بین دو معمول خود واقع شود «زیدٌ ظنَنْتُ عالِمٌ» و یا بعد از دو معمول خود واقع شود «زیدٌ قائمٌ ظَنَنْتُ» تعلیق: عمل نکردن عامل لفظاً ولی از نظر معنی (محل) عمل می‌کند. چنانچه افعال قلوب قبل از استفهام یا نفی و یا قبل از لام ابتداء واقع شود: عَلِمْتُ اَزیداٌ عندک ام عمروٌ، عَلِمْتُ ما زیدٌ فی الدار و عَلِمْتُ لَزیدٌ مُنْطَلِقٌ. دوم الغاء جایز و تعلیق واجب است.
    س۵۵: فرق ممیز کم استفهامیه و خبریه در چیست؟
    ج: ممیزکم استفهامیه مفرد است و ممیزکم خبریه هم مفرد استعمال می‌شود و هم جمع، ممیزکم استفهامیه نصب داده می‌شود چه بدون فصل باشد و یا با فاصله مثل کم رجلاً فی الدار و کم فی الدار رجلاً، اگر حرف جر بر سر کم استفهامیه داخل شود جایز است تمیزش نصب داده شود و یا جر مثل: بِکَمْ دِرْهماً او درهمٍ اشتریتَ.
    در کم خبریه نصب تمیز واجب است در صورتی که جمله فاصله شود مثل کم نالنی منهم فضلاً. و اگر ظرف و شبه ظرف فاصله شود هم بنا بر مختار نصب داده می‌شود مثل: کم عندک او فی الدار رجلاً. و بدون فصل تمیز جر داده می‌شود. مثل: کم رجلٍ کریم لقیته.
    س۵۶: اسم تفضیل به چه چیز تمام می‌شود؟
ج: یا به مِنْ، یا به اَلْ و یا به اضافه تمام می‌شود مثل: الله اکبرُ، هندٌ الفُضْلی و یوسفُ اَحْسَنُ اِخوَتِهِ.
س۵۷: ممیز اسماء عدد را توضیح دهید.
ج: ممیّز سه تا ده مجموع و مجرور، ممیّز یازده تا نود و نه منصوب و مفرد و ممیّز صد و هزار و تثنیه این دو و جمع هزار مجرور و مفرد است، مثل: ثلاثة رجال، احَدَ عَشَر کوکباً، مأة رجلٍ، الف رجلٍ مأتا رجلٍ، الفا رجلٍ و الاف رجلٍ.
س۵۸: تعداد توابع را بیان فرمایید.
ج: توابع پنج تاست: نعت (در اعراب، تعریف و تنکیر، افراد، تثنیه، جمع، تذکیر و تأنیث با موصوفش مطابقت می‌کند) معطوف به حرف، تأکید، بدل و عطف بیان.
س۵۹: جمع قلت و جمع کثرت را توضیح دهید.
ج: جمع مکسر بر دو نوع است: جمع قلت و جمع کثرت.
جمع قلت آن است: که دلالت می‌کند بر سه فرد تا ده فرد، و گاهی استعمال می‌شود در بیشتر از ده تا با قرینه و در عدد ده اختلاف است که داخل در جمع قلت است و یا داخل در جمع کثرت و یا مشترک بین هر دو است.
جمع قلت چهار وزن دارد:
۱ـ افعال، مثل اظفار که جمع ظُفْر است.
۲ـ اَفْعُلْ، مثل: اَنْفُسْ که جمع نَفْس است.
۳ـ اَفْعِلَة، مثل: اَرْغِفَة که جمع رغیف است.
۳ـ فِعْله مثل: فِتیه که جمع فَتی است.
جمع کثرت آن است که دلالت دارد بر سه و بالاتر از آن تا بی نهایت، جمع کثرت وزن‌های زیادی دارد و آنچه قیاسی است ده مورد است:
۱ـ فُعَلْ جمع فُعْلَة (صُوَرْ و صورة)
۲ـ فِعَلْ جمع فِعْلَة (قِطَعْ و قِطْعَة)
۳ـ فَعالِلْ (بَلابِلْ و بلبل)
بقیه اوزان به طور تفصیل در المباحث الصرفیه ذکر شده است.
س۶۰: چه فرق است بین جمع سالم و جمع مکسر؟
ج: چهار فرق بین این دو تا وجود دارد:
۱ـ جمع سالم مثل مسلمون اختصاص دارد به عقلاء ولی جمع مکسر در غیر عقلاء هم استعمال می‌شود مثل: دراهم.
۲ـ در جمع سالم بناء واحد تغییر نمی‌کند مثل زیدون و زید ولی در جمع تکسیر بناء وحدت تغییر می‌کند مثل: رجال و رجل.
۳ـ جمع سالم اعراب به حروف داده می‌شود ولی جمع تکسیر اعراب به حرکت داده می‌شود.
۴ـ فعل اگر به سوی جمع سالم نسبت داده شود مؤنث آورده نمی‌شود ولی فعل منسوب به جمع تکسیر مؤنث هم می‌آید مثل قالت الرجال بنابر تأویل به جماعت، جماعت مؤنث لفظی است.
س۶۱: قبل و بعد چند حالت دارد و در چه صورت مبنی است؟
ج: چهار صورت دارند: اگر مضاف الیه مذکور باشد، و یا محذوف باشد و لفظ آن در نیت گرفته شود، و یا مضاف الیه محذوف نسیا منسیا باشد یعنی در نیت گرفته نشود، در این سه صورت معرب است و اگر مضاف الیه محذوف باشد و معنای آن در نیت گرفته شود مبنی است.
س۶۲: در چند مورد عود ضمیر بر متأخر جایز است لفظاً و رتبتاً؟
ج: در هفت مورد عود ضمیر بر متأخر لفظاً و رتبتاً جایز است:
۱ـ در باب تنازع، در صورتی که عامل اول مرفوع طلب و عامل دوم منصوب طلب باشد و عمل به دوم داده شود مثل: اکرمانی و اکرمت الزیدین.
۲ـ در باب نعم و بئس در صورتی که فاعل ضمیر مستتر باشد و مفسّر و تمیز مؤخر باشد مثل نِعْمَ رجلاً زیدٌ.
۳ـ ضمیر مبدل منه اسم ظاهر واقع شود مثل: ضربته زیداً.
۴ـ ضمیر مجرور ربّ واقع شود مثل ربّه رجلاً.
۵ـ ضمیر شأن و قصه باشد مثل: قل هو الله احد.
۶ـ ضمیر مخبر عنه واقع شود و تفسیر کند او را خبرش مثل: ان هی الاّ حیاتنا الدنیا. ای اِنِ الحیاةُ الاّ حیاتنا الدنیا.
۷ـ ضمیر متصل شود به فاعل مقدم و تفسیر کند او را مفعول مؤخر مثل: ضَرَبَ غلامه زیداً.
س۶۳: صفت مشبهه نسبت به معمولش چند صورت تصور می‌شود و صورت، حسن، احسن، قبیح و ممتنع را بیان کنید.
ج: معمول صفت مشبّهه یا مرفوع است (بنا بر فاعلیت) یا منصوب است (بنا بر مفعولیت اگر معرفه باشد، و بنا بر تمییز اگر نکره باشد) و یا مجرور، در این سه صورت صفت مشبهه یا با الف و لام است و یا بدون الف و لام این شش صورت در این شش صورت معمول صفت مشبهه یا مضاف است و یا با الف و لام و یا مجرد از اضافه و الف و لام است مجموعا می‌شود هیجده صورت: ۱۸=۳*(۲*۳). دو قسم آن ممتنع است:
۱ـ صفت با ال باشد، معمول مجرد از ال، و اضافه شود به سوی ضمیر موصوف مثل: الحسن وجهه.
۲ـ صفت با ال باشد و اضافه شود به سوی مضاف الیه مجرد از ال و اضافه مثل: الحسنُ وجهِ. علت امتناع در این دو صورت آن است که لازم می‌آید اضافه شیئ با ال به سوی چیزی که نه ال دارد و نه اضافه شده به سوی شیئ با ال و آن اضافه صحیح نیست.
چهار صورت قبیح است: در صورتی که کلام مشتمل بر ضمیر راجع به موصوف نباشد نه در خود صفت ضمیر باشد و نه در معمول صفت و چون در تقدیر رابط است لذا اضافه صحیح است نه باطل.
    از آن ۱۸ صورت دو صورت حسن است در صورتی که کلام مشتمل بر دو ضمیر باشد که عود کند به موصوف مثل: حسنٌ وَجهَهُ.
    نه صورت از ۱۸ صورت احسن است در صورتی که کلام دارای یک ضمیر باشد مثل: حسنٌ وَجهُهُ.
    س۶۴: مواردی که تنوین لازم الحذف است بیان نمایید.
    ج: به جهت منع صرف مثل: فاطمه. و وقف در غیر حالت نصب حذف تنوین لازم است.  و به جهت ضروررت و التقاء ساکنین هم حذف می شود.
    س۶۵: در چند جا حذف کلام اطراد دارد؟
    ج: در پنج جا حذف کلام کثرت دارد:
۱ـ بعد از حرف جواب مثل: اَقامَ زیدٌ؟ در جواب می گویی: نعم یعنی قام زیدٌ.
۲ـ بعد از نعم و بئس در صورتی که مخصوص حذف شود مثل: انّا وجدناه صابراً نِعَم العبدُ.
۳ـ بعد از حرف نداء در مثل: یا لیت قومی یعلمون.
۴ـ بعد از ان شرطیه مثل قول شاعر:
   قالَتْ بَناتُ العَمِّ یا سَلْمی و اِنْ    کانَ فَقِیْراً مُعْدِماً قالَتْ وَ اِنْ
أیْ وَ إِنْ‌کَانَ کَذلِکَ رَضیْتُهُ.
۵ـ در قول عرب ها: اِفْعَلْ هذا اِمّالا ای اِنْ کنتَ لا تفعل غیره فافعله.
س۶۶: در چند جا حذف متعَلَّق ظرف و جار و مجرور واجب است؟
ج: در هشت جا حذف متعلق لازم است:
۱ـ صفت واقع شود مثل: جاء رجلٌ من التمیم.
۲ـ صله موصول واقع شود مثل: رأیت الذی فی الدار.
۳ـ حال واقع شود مثل: جاء زیدٌ فی یده صقرٌ.
۴ـ خبر واقع شود مانند: زیدٌ عندکَ.
س۶۷: اقسام ظرف را بیان کنید.
ج: ظرف بر دو قسم است، ظرف زمان و ظرف مکان، هر کدام بر دو قسم است، مبهم (آنچه حد معین ندارد) مثل: «دهر و حین»، «خلف و اَمام» و محدود مثل: «یَوم و لَیلَة» و «دار، سوق و مسجد».
ظرف زمان مطلقا چه محدود و چه غیر محدود نصب داده می شود به تقدیر فی مثل: صمتُ دَهراً و سافرتُ شهراً ای فی دهر و فی شهرٍ ظرف مکان اگر مبهم باشد نصبش به تقدیر فی است. مثل: جلستُ خَلفَکَ و اگر محدود باشد باید فی ذکر شود مثل: جلست فی الدار و فی السُّوقِ و فی المسجد.
س۶۸: ظروف غایات مثل: قبلُ، بَعدُ، فَوقَ وتَحتَ در چه صورت مبنی می‌شود؟
ج: در صورتی که مضاف الیه در نیت گرفته شود برای متکلم یعنی مقصود متکلم باشد و اگر مضاف الیه مذکور باشد و یا در نیت گرفته نشود (نَسیاً مَنسیّاً) ظروف غایات معرب است.
س۶۹: فرق بین جمع و اسم جمع را ذکر کنید.
ج: جمع آنست که دلالت کند بر احاد خود مطابقتاً مثل: زیدون که دلالت می کند بر زید های متعدد که لفظ آنها با لفظ زیدون مطابق است.
اسم جمع آنست که دلالت کند بر افراد خود تضمّناً مثل: قوم و رهط که لفظ افرادش که زید و عمرو و خالد باشند با لفظ قوم و رهط مطابقت ندارند.
س۷۰: فرق بین اسم جنس افرادی و اسم جنس جمعی را توضیح دهید.
ج: اسم جنس افرادی دلالت می کند بر معنی چه قلیل باشد و یا کثیر مثل تمر، حنطه و شعیر، اسم جنس جمعی دلالت می کند بر معنی بشرطی که سه فرد یا بیشتر باشد مثل: کلم.
س۷۱: اسباب تعدی فعل لازم به مفعول چند تاست؟
ج: هفت چیز موجب تعدی فعل لازم به مفعول می‌شود:
۱ـ همزه باب افعال مثل: و اللهُ انبتکم من الارض نباتاً.
۲ـ الف باب مفاعلة مثل: جالستُ زیداً.
۳ـ افعُل بالضم به جهت افاده غلبه بر وزن فَعَلتُ بالفتح استعمال شود مثل: کرمتُ زیداً ای غلبته فی الکرم.
۴ـ فعل لازم بنا شود از باب استفعال مثل: استخرجتُ المالَ.
۵ـ به واسطه تضعیف عین الفعل مثل: فَرَّحتُهُ.
۶ـ فعل لازم متضمن معنی فعل متعدی باشد مثل: رَحُبَ که متضمن معنی وَسِعَ است.
۷ـ اسقاط حرف جار از باب توسع مثل: و لکن لا تواعدوهنَّ سرّاً ای عَلی سِرٍّ.
س۷۲: جمله هایی که محل از اعراب دارند ذکر نمایید.
ج: هفت جمله محل از اعراب دارند:
۱ـ جمله خبریه (زیدٌ ابوه منطلقٌ).
۲ـ جمله حالیة (جاء زیدٌ یضحک).
۳ـ جمله که مفعول قول باشد (قالَ اِنّی معکم).
۴ـ جمله که مضاف الیه واقع شود (و السلام علیه یومَ وُلِدَ).
۵ـ جمله که جواب شرط جازم واقع شود (ان تکرمنی اکرمک).
۶ـ تابع مفرد واقع شود (و اتقوا یوماً ترجعون فیه).
۷ـ جمله ای که تابع باشد برای جمله ای که محل از اعراب دارد (زیدٌ قام و قَعَدَ).
    س۷۳: جمله های که محل از اعراب ندارند بیان کنید.
    ج: جمله هایی که محل از اعراب ندارند هم هفت تاست:
۱ـ جمله مستأنفة: جاء زیدٌ راکباً.
۲ـ جمله معترضة: زیدٌ کان قائمٌ.
۳ـ جمله تفسیریة: اِنَّ مَثَلَ عیسی عِندَ اللهِ کَمَثَلِ آدم خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ. خلقه من تراب تفسیر می کند کمثل آدم را.
۴ـ جمله صلة: جائنی الذی ابوه قائمٌ.
۵ـ جمله جواب قسم: و الله اِنّ زیداً قائمٌ.
۶ـ جمله ای که جواب شرط غیر جازم باشد: اذا جئتنی اکرمتک.
۷ـ جمله ای که تابع واقع شود برای جمله ای که محل از اعراب ندارد: جائنی زیدٌ فاکرمته.
    س۷۴: صفت با موصوف در چند جهت با هم مطابقت می کند؟
    ج: در چهار از ده چیز: در اعراب ثلاث (رفع، نصب و جر)، در تعریف و تنکیر، در افـــراد، تثنیه و جمع، در  تذکیر و
تأنیث، مثل: جائنی رجلٌ عالِمٌ.
    س۷۵: فائده صفت را بیان نمائید.
    ج: صفت فائده تخصیص می دهد اگر صفت و موصوف نکره باشند مثل: جائنی رجلٌ عالمٌ، و فائده توضیح می‌دهد اگر هر دو تا معرفه باشند مثل: جائنی زیدٌ الفاضِلُ، و گاهی صفت برای مدح و ثناء است مثل: بسم الله الرحمن الرحیم، و گاهی برای ذم است مثل: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. و گاهی برای تأکید است. مثل: نفخةٌ واحدةٌ.
    س۷۶: شکر لغوی و اصطلاحی را توضیح دهید.
    ج: شکر در لغت: فِعلٌ یُنبئ عَن تَعظِیمِ المُنعِم لِکَونِهِ مُنعِماً سواء کان باللّسانِ او بالجَنانِ او بالارکانِ.
    شکر فعلی است که نشانگر تعظیم و بزرگداشت شخص نعمت دهنده است مشروط به اینکه این تعظیم برای این باشد که آن شخص منعم است، چه اینکه بوسیله زبان باشد یا قلب، یا ارکان و جوارح.
    و شکر در اصطلاح عبارت است از: «صَرفُ العَبدِ جَمِیعَ ما اَنعَمَهُ الله تعالی فیما خُلِقَ لأجلِهِ» یعنی شکر عبارت است از به کار بردن بنده همه چیز هایی را که خداوند به او عطا فرموده در آن راه هایی که برای آن خلق شده است.
    س۷۷: ارکان شکر را ذکر نمایید.
ج: شکر دارای پنج رکن است:
۱ـ شاکر: شکر کننده.
۲ـ مشکور: شکر شده.
۳ـ مشکور علیه: چیزی که به خاطر آن شکر حاصل شده.
۴ـ مشکور به: آن معنایی که به وسیله آن شکر تحقق می یابد.
۵ـ صیغه شکر: آن جمله ای که به وسیله آن شکر حاصل می شود.
    س۷۸: فرق بین حمد و شکر را بیان نمایید.
    ج: از دو جهت با هم فرق دارند، یکی از جهت مورد و یکی از جهت متعلق، مورد حمد تنها زبان است، بر خلاف شکر که هم به وسیله زبان انجام می گیرد و هم به وسیله غیر زبان همچون قلب و دست…
متعلق شکر نعمت است بر خلاف حمد که متعلق آن هم نعمت است و هم غیر نعمت.
س۷۹: چه فرق است بین استعاره بالکنایه و تخییلیه؟
ج: استعاریه بالکنایة عبارت است از: تشبیه کردن چیزی را به چیزی در ذهن و در مقام تکلم از ارکان تشبیه فقط مُشَبَّه را ذکر کند و یکی از لوازم مشبّه به را به مشبّه نسبت دهد مثل: مخالب المَنیّة نشبت بفلان: چنگال‌های مرگ فرو رفت در فلانی استعارة بالکنایه از نظر سکاکی عبارت است از اینکه متکلم در درون خود چیزی را به چیز دیگرتشبیه کند و در مقام تلفظ تنها مشبه و یکی از لوازم مساوی مشبه به را ذکر کرده و به مشبه نسبت دهد و با کمک قرینه از مشبه، مشبه به را اراده کند.
استعارة تخییلیة: ذکر مشبّه و اثبات یکی از لوازم مشبّه به برای آن در خارج مثل مثال مذکور در استعاره بالکنایة.
س۸۰: ایهام و ترشیح را توضیح دهید.
ج: ایهام عبارت است از: اَنْ یُطْلَقَ لفظٌ لَه مَعْنَیانِ قریبٌ و بعیدٌ و یُرادُ بِهِ البَعیدُ اِعْتماداً عَلی قَریْنَةٍ خَفِیَّةٍ  : به کار بردن لفظی که دو معنای قریب (کثیر الاستعمال) و بعید (قلیل الاستعمال) دارد و اراده شود از آن با اعتماد بر قرینه‌ی پنهانی معنای بعید مانند لفظ وجوه معنای قریب آن صورت‌ها و چهره‌ها و معنای بعید طُرُق و راه‌هاست.
ترشیح: در لغت به معنی زینت دادن است و در اصطلاح علم بدیع: لفظی که مناسبت با مشبه به دارد مانند کلمة استارها در عبارت مصنف که مناسبت دارد با مشبه به (اشیاء پشت پرده)
س۸۱: فرق حشو و تطویل را بیان نمایید.
ج: در حشو لفظ زائده معین است ولی در تطویل معین نیست بلکه مردد است بین دو چیز مثل: کذباً و مَیناً.
س۸۲: فرق بین مقدمة العلم و مقدمة الکتاب را ذکر کنید.
ج: از سه جهت با هم فرق دارند:
۱ـ مقدمة العلم و صف معانی است، مقدمة الکتاب و صف الفاظ است.
۲ـ در مقدمة العلم شروع در علم به آن متوقف می‌باشد در مقدمة الکتاب شروع در علم به آن متوقف نیست.
۳ـ در مقدمة الکتاب شرط است که قبل از شروع در مقاصد ذکر شود، ولی در مقدمة العلم شرط نیست.
    س۸۳: چه چیز به فصاحت و بلاغت متصف می‌شود؟
    ج: کلمة، کلام و متکلم متصف به فصاحت می‌شود ولی در باب بلاغت تنها کلام و متکلم متصف به بلاغت می‌شود، کلمه متصف نمی‌شود چون مسموع از عرب نیست.

    س۸۴: ما هو المراد من التنافر؟
    ج: وصف فی الکلمة یوجبُ ثقلها علی اللسان و عسر النّطق بها نحو مستشز راتٌ فی قول امرئ القیس: تنافر وصفی است در کلمة که موجب سنگینی تلفظ آن بر زبان و مشکل بودن نطق به آن می‌شود مانند کلمة مستشزر در شعر امرء القیس.
    س۸۵: در فصاحت کلام چند چیز لازم است؟
    ج: در فصاحت کلام سه چیز شرط است:
۱ـ خالی بودن کلام از ضعف تألیف.
۲ـ خالی بودن کلام از تنافر کلمات.
۳ـ خالی بودن کلام از تعقید.
    س۸۶: تعقید لفظی و معنوی را بیان نمایید.
    چ: تعقید لفظی: عبارت است از اینکه دلالت کلام بر مقصود روشن نباشد، و روشن نبودن آن به خاطر خللی باشد که در ترکیب کلام به وجود آمده مثل اینکه چیزی که رتبه‌اش مؤخر است مقدم شود و بالعکس.
    تعقید معنوی: عبارت است از اینکه دلالت کلام بر مراد به خاطر خللی که در انتقال ذهن از معنی لغوی به معنای مقصود وجود دارد ظاهر نباشد، نه به خاطر خللی که در لفظ آن است بلکه در معنی خلل وجود دارد.
    س۸۷: مقولات عشر را ذکر کنید.
    ج: ۱ـ جوهر ۲ـ کم ۳ـ کیف ۴ـ وضع ۵ـ این ۶ـ متی ۷ـ جدة ۸ـ اضافه ۹ـ ان یفعل ۱۰ـ ان ینفعل.
    س۸۸: معیار صدق و کذب را بیان کنید.
    ج: جمهور علماء قائلند که معیار صدق و کذب: مطابقت و عدم مطابقت کردن کلام با واقع است، اگر حکم کلام مطابق با واقع باشد صدق است و الاّ کذب.
    نظام نیشابوری می‌گوید: معیار در صدق و کذب مطابقت و عدم مطابقت حکم کلام است با اعتقاد مخبر، اگر کسی اعتقاد دارد که آسمان زیر پاست و بگوید: السماء تحتنا خبر آن صادق است.
    جاحظ می‌گوید: خبر صادق ان است که هم مطابق واقع باشد و هم مطابق با اعتقاد متکلم و خبر کذب آن است که هم مخالف واقع باشد و هم مخالف با اعتقاد متکلم.
    س۸۹: اقسام مجاز عقلی را ذکر کنید.
    ج: مجاز عقلی به اعتبار دو طرف (مسند و مسند الیه) چهار صورت تصور می‌شود:
۱ـ مسند و مسند الیه هر دو حقیقت لغوی باشند مثل: اَنْبَتَ الربیعُ البَقْلَ.
۲ـ مسند و مسند الیه هر دو مجاز لغوی باشند مانند: اَحْیَ الارضَ شباب الزّمانِ.
۳ـ مسند حقیقت لغوی باشد و مسند الیه مجاز لغوی مثل: اَنْبَتَ البَقْلَ شباب الزّمانِ.
۴ـ مسند مجازلغوی و مسند الیه حقیقت لغوی باشد مانند: اَحْیَ الاَرْضَ الربیعُ.
    س۹۰: پنج مورد از مواردی که موجب حذف مسند الیه می‌شود ذکر کنید.
    ج: ۱ـ احتراز از عبث مانند: عجوز عقیم ای انا عجوزٌ عقیمٌ.
۲ـ وانمود کردن متکلم برای مخاطب که من در تفهیم مسند الیه به دلیل عقلی اعتماد کرده‌ام.
۳ـ به جهت امتحان کردن ذهن و فهم سامع با وجود قرینه ظاهرة.
۴ـ امتحان کردن فهم مخاطب با وجود قرینه‌ی خفیه.
۵ـ حذف مسند الیه به جهت تعظیم آن.
    س۹۱: بلاغت در متکلم را تعریف کنید.
    ج: ملکةٌ یقتدر بها علی تألیفِ کلامٍ بلیغٍ یعنی بلاغت متکلم عبارت است از ملکه‌ای که متکلم به وسیله آن توانایی بر ترکیب و تشکیل کلام بلیغ دارد.
    س۹۲: طرف اعلی و اسفل بلاغت را نام ببرید.
    ج: مرتبه اعلاء بلاغت حد اعجاز کلام است مثل: قرآن کریم، و حد اسفل بلاغت در نزد بلغاء به صدای حیوانات ملحق می‌شود اگر چه موافق با قواعد صرفی و نحوی باشد.
    س۹۳: از تعقید معنوی به وسیله کدام علم احتراز می‌شود:
ج: ۱ـ علم بیانR    ۲ـ علم معانی£ ۳ـ علم بدیع£
    س۹۴: در مثال: الانسان حیوان از نظر مصنف چه اسنادی است؟
      ج:۱ـ اسناد حقیقی£۲ـ اسناد مجازی£     ۳ـ‌هیچکدام R
    س‌۹۵: التفات را از نظر سکاکی توضیح دهید.
    ج: انتقال از تکلم، خطاب و غیبت به دیگری: ۱ـ منقول عنه ضمیر متکلم، منقول الیه یا ضمیر خطاب است یا غایب؛ ۲ـ منقول عنه خطاب، منقول الیه یا متکلم است یا غایب؛   ۳ـ منقول عنه غایب منقول الیه یا متکلم است یا مخاطب؛ مجموعاً شش صورت می‌شود. در مقابل سکاکی مشهور قائلند که التفات عبارت است از تعبیر نمودن متکلم از معنایی به یکی از راه‌های سه گانه (تکلم، خطاب و غیبت) بعد از اینکه از همان معنی قبلاً به وسیله راه‌های دیگری تعبیر کرده است که تعبیر دوم بر خلاف ظاهر حال و بر خلاف انتظار باشد مثل این آیه شریفه: اِنّا اَعطیناک الکوثر فصلّ لربک وانحر. خداوند در اول از خود تعبیر به ضمیر متکلم مع الغیر کرد و در جمله بعد تعبیر به اسم ظاهر نمود (لربک) اسم ظاهر در حکم ضمیر غایب است و این بر خلاف انتظار شنونده است، مخاطب انتظار دارد که در جمله بعد هم به صورت ضمیر متکلم مع الغیر بیاورد و بفرماید: فصلِّ لَنَا.
    س۹۶: اقسام الف و لام استغراق را بیان نمایید.
    ج: الف و لام استغراق به دو قسم تقسیم می‌شود: ۱ـ استغراق حقیقی ۲ـ استغراق عرفی؛ استغراق حقیقی آن است که شامل تمام افراد مدخولش می‌شود و بعبارت اخری اگر کلمه‌ی الف و لام را برداریم به جای آن کلمه‌ی کل را بگذاریم صحیح است مثل: عالم الغیب و الشهادة یعنی خداوند عالم است به تمام آنچه پنهان و آشکار است.
    الف و لام استغراق عرفی عبارت است از اینکه از مدخول ال آنچه را عرف می‌فهمند شامل آن می‌شود مثل: جَمَعَ الامیرُ الصاغّة؛ یعنی امیر زرگر‌های شهر خود را و یا زرگر‌های مملکت خود را جمع کرده است نه زرگر‌های تمام دنیا را.
    س ۹۷: در آیه شریفه: اذا تُلیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ اِیْماناً. کدام قسمت از آیه شریفه دلالت بر مجاز عقلی دارد؟
    ج: زادَتْهُمْ ایماناً: نسبت زیاده که فعل خداوند است به آیات دلالت بر مجاز عقلی دارد به خاطر بودن آیات سبب زیاد شدن ایمان است.
    س۹۸: مراد از مجاز مرسل چیست؟
    ج: در جایی که بین معنی حقیقی و مجازی علاقه‌ی غیر مشابهه باشد مثل: استعمال ید در نعمت و قدرت. و اگر بین معنی حقیقی و مجازی علاقه مشابهه باشد آن را استعاره گویند مثل: استعمال اسد در رجل شجاع.
    س۹۹: فرق بین استعاره و کذب را بیان کنید.
    ج: اول اینکه استعاره نیاز به تأویل دارد به ادعا دخول مشبه در مشبّه به، ولی کذب نیاز به تأویل ندارد.
    دوم استعاره نیاز دارد به نصب قرینه که دلالت بر خلاف ظاهر کند ولی کذب احتیاج به نصب قرینه ندارد.
    س۱۰۰: قصر حقیقی و غیر حقیقی را با ذکر مثال بیان نمایید.
    ج: تخصیص دادن چیزی به چیزی حقیقة و در واقع آن حصر حقیقی است مثل: ما فی الدار الاّ زیدٌ. هر که در خانه است غیر از زید آن را در حکم عدم فرض کرده است که غیر از زید کسی دیگر در خانه نیست.
    قصر مجازی و غیر حقیقی عبارت است از تخصیص دادن چیزی را به چیزی بالنسبه به شیئ آخر مثل: ما زیدٌ الا قائمٌ؛ یعنی قیام با لنسبه به قعود اختصاص به زید دارد اما سایر صفات را از زید نفی نمی‌کند.
    س۱۰۱: قصر قلب، قصر افراد و قصر تعیین را توضیح دهید.
    ج: التخصیصُ بشیئ دونَ شیئٍ آخرِ قصرُ اِفرادٍ، و التّخصیصُ بشیئٍ مکان شیئٍ اِنْ اعتقدَ المخاطبُ فیه العکسَ قصرُ قلبٍ، و اِنْ تَساویا عنده قصرُ تعیین، مثل: ما شاعرٌ الاّ زیدٌ، اگر کسی عقیده اش این بوده که عمرو شاعر است و متکلم بگوید ما شاعر الاّ زیدٌ؛ این قصر قلب است، و اگر مخاطب نداند که زید شاعر است یا عمرو ولی اعتقاد به شاعر بودن یکی از آن دو تا دارد در این صورت ما شاعر الاّ زیدٌ قصر تعیین است، و اگر شاعر بودن هر دو در نزد مخاطب مساوی باشد در این صورت آن جمله قصر افراد است.
    س۱۰۲: ظرف لغو و مستقر را توضیح دهید.
    ج: ظرف مستقر آن است که متعلقش محذوف باشد و از افعال عموم مثل: زید فی الدار ای زیدٌ ثابت فی الدار.
    و اگر متعلق مذکور باشد و یا از افعال عموم نباشد آن را ظرف لغو گویند.
    س۱۰۳: وجه تسمیه ظرف لغو و مستقر را ذکر کنید.
    ج: ظرف مستقر را مستقر نامیده‌اند چون که فاعل متعلق در او قرار گرفته، و این است مراد کسی که می‌گوید مستقر فیه و بعضی گفته ‌اند که متعلق با فاعل محذوف است و ظرف را در این صورت مستقر نامیده‌اند نه به سبب آنکه ضمیر در ظرف قرار گرفته بلکه به سبب آنکه از ظرف متعلق محذوف دانسته می‌شود، پس گویا متعلق در ظرف قرار گرفته است.
    ظرف لغو را لغو گویند به جهت خالی بودن از فاعل متعلق و یا از آن جهت که از ظرف متعلق محذوف دانسته نمی‌شود.
    س۱۰۴: اسم غیر منصرف از دو جهت شباهت به فعل می‌رساند آن دو جهت را بیان کنید.
    ج: در فعل دو فرعیت وجود دارد، یکی اینکه فعل فرع بر مصدر است (این مسئله محل اختلاف است که آیا مصدر اصل است یا فعل) برای اینکه فعل از مصدر بنا می‌شود، دوم فعل فرع بر فاعل است، اگر فاعل نباشد فعل وجود نمی‌گیرد، اسم هم اگر در آن دو فرعیت به وجود آید شباهت به فعل می‌رساند، همان طور که فعل جر و تنوین داده نمی‌شود اسم هم جر و تنوین را قبول نمی‌کند، در اسم غیر منصرف هم دو فرعیت وجود دارد، هر یکی از اسباب تسعه فرع بر اصل است، مثلاً ابراهیم هم علم است و هم عجمه اصل در اسم تنکیر و عربیت است….
    س۱۰۵: اقسام کلام را توضیح دهید.
    ج: کلام سه قسم است: خبر، طلب و انشاء به این معنی اگر در کلام احتمال صدق و کذب برود خبر است مثل: زیدٌ قائمٌ و اگر احتمال صدق و کذب نرود، دو صورت تصور می‌شود: یا وجود معنی مؤخر است از وجود لفظ، یا هر دو مقارن است. اولی را طلب دومی را انشاء گویند مثل: اِضْرِبْ و انتَ حرٌّ.
    س۱۰۶: مبیعٌ چه صیغه است و آن را اعلال نمایید.
    ج: مَبیعٌ مفرد مذکر اسم مفعول باب باعَ است در اصل خود یُباعُ یا تُباعُ یا اُباعُ بود رد کردیم به سوی اصلش یُبْیَعُ یا تُبْیَعُ یا اُبْیَعُ بود، بعد از اعلال و صیغه سازی مَبْیوعٌ شد. ضمّه بر یا ثقیل بود، نقل کرده به ما قبلش دادیم مَبُیْوْعٌ شد، التقاء ساکنین شد میان یاء و واو، در نزد اخفش یاء افتاد، زیرا واو علامت است، العلامة لا تغیّر و لا تحذفُ، مَبُوْعٌ شد. ضمّه با را بدل به کسره کردیم از جهتی که مشتبه نشود اسم مفعول یایی به اسم مفعول واوی، مَبِوْعٌ شد، واو ساکن ما قبل مکسور را قلب به یاء کردیم مَبِیْعٌ شد.
    و در نزد سیبویه واو به التقاء ساکنین افتاد، لانّ الواو زائِدَةٌ الزائد احق بالحذف مَبُیْعٌ شد. یاء ساکن ما قبل مضموم را قلب به واو نمودیم، مَبُوْعُ شد از جهت رفع اشتباه ضمّه فاء الفعل را بدل به کسره نمودیم مَبِوْعٌ شد، واو ساکن ما قبل مکسور را قلب به یاء کردیم مَبِیْعٌ شد.
    س۱۰۷: اسم زمان و مکان فعل مثال بر چه وزن می‌آید؟
    ج: اسم زمان و مکان از فعل ثلاثی مثال (فعلی که حرف اول آن حرف علّه باشد) مطلقا (چه مفتوح العین، چه مضموم العین و چه مکسور العین) بر وزن مَفْعِلْ آید مثل: مَوْعِدٌ، مَوْضِعٌ، مَوْجِلٌ و مَیْسِرٌ.
    س۱۰۸: پنج نمونه از اقسام همزه‌ی قطع را ذکر کنید.
    ج: همزه‌ی باب افعال، همزه‌ی افعل التفضیل، همزه‌ی فعل تعجب، همزه‌ی جمع قلّت و همزه‌ی صفت مشبّهه.  مثل: اَکْرَمَ، اَعْلَمُ، ما احسن زیداً، اقوال و ابیض.
 

 

بخش دوم : منطق و فلسفه

بخش دوم : منطق و فلسفه

    س۱۰۹: علم منطق را تعریف کنید.
    ج: اَلْمنِطْقُ آلَةٌ قانُونِیَّةٌ تُعْصِمُ مراعاتُها الذّهنَ عَنِ الخَطأ فی الفِکْرِ.
    علم منطق عبارت است از آلتی قانونی (عام و کلی) که مراعات آن ذهن را از اشتباه در فکر کردن باز می‌دارد.
    علم منطق مقصود بالاصالة و مطلوب با لذات نیست، بلکه وسیله و ابزاری برای هدف دیگری است، علم منطق یک سلسله راه‌ها و روش‌های عام و کلی در اختیار ما می‌گذارد که برای همه‌ی علوم و دانش‌های استدلالی مفید و سودمند است، در مقابل حکمت نظری و عملی که مقصود با لذات است یعنی علم پیدا کردن به اعیان موجود آن طور که در واقع و نفس الامر است به مقدار توان بشری.
    س۱۱۰: موضوع و غرض از علم منطق را بیان نمایید.
    ج: موضوع علم منطق عبارت است از معرّف (معلوم تصوری) و حجّت (معلوم تصدیقی) دو نظریه دیگر هم وجود دارد به القواعد و الفروق ص۲۶۳ مراجعه کنید.
غرض از علم منطق عبارت است از مصون ماندن فکر از خطا.
س۱۱۱: فرق بین علم حضوری و علم حصولی را توضیح دهید.
ج: اول: علم حصولی عبارت است از: حضور صورت معلوم در نزد عالم. علم حضوری عبارت است از: حضور نفس معلوم در نزد عالم مثل: علم ما به خودمان و به صفات مان مانند: گرسنگی و تشنگی.
دوم: معلوم به علم حصولی وجود علمی آن غیر از وجود خارجی آن می‌باشد ولی معلوم به علم حضوری وجود علمی آن عین وجود خارجی است.
سوم: علم حصولی تقسیم می‌شود به تصور و تصدیق ولی علم حضوری تقسیم به تصور و تصدیق نمی‌شود.
س۱۱۲: اقسام تصدیق را بیان کنید.
ج: تصدیق دو قسم است: یقین و ظن، برای اینکه تصدیق ترجیح احد الطرفین است یعنی یکی از دو طرف رجحان داشته باشد چه طرف وقوع باشد و یا لا وقوع، طرف دیگر چه احتمال برود یا نه اگر نفی کند احتمال طرف آخر را می‌شود یقین و اگر طرف آخر احتمالش ضعیف باشد می‌شود ظن.
س۱۱۳: جهل بسیط و جهل مرکب را توضیح دهید.
ج: اگر انسان چیزی را نداند و به جهلش آگاه باشد آن را جهل بسیط گویند و اگر به جهلش آگاه نباشد، بلکه عقیده‌اش این باشد که می‌داند (نمی‌داند که نمی‌داند) آن را جهل مرکب گویند.
س۱۱۴: نظر و فکر را تعریف کنید.
ج: سعد الدین تفتازانی در تهذیب المنطق تعریف کرده: النظر ملاحظة المعقول لتحصیل المجهول: پی بردن از معلوم (معلوم تصوری و تصدیقی) به مجهول (مجهول تصوری و تصدیقی).
مرحوم مظفرﭞ در المنطق تعریف کرده: حرکة العقل بین المعلوم و المجهول.
س۱۱۵: اقسام وجود را ذکر کنید.
ج: چهار قسم است:
۱ـ وجود خارجی مثل: وجود اشیاء در خارج.
۲ـ وجود ذهنی مثل: علم ما به اشیاء خارجی.
۳ـ وجود لفظی مثل: تلفظ کردن لفظ زید.
۴ـ وجود کتبی مثل: کتابت زید.
س۱۱۶: اقسام دلالت را بیان کنید.
دلالت به اعتبارات مختلف قابل قسمت است یکی از اقسام دلالت: دلالت عقلیه، طبعیه و وضعیه است. برای اینکه حاکم به تلازم بین دو شیئ گاهی عقل است آن را دلالت عقلیه گویند مثل: روشنایی روز دلالت بر وجود شمس دارد، و گاهی حاکم طبع انسان است مثل دلالت: آخ بر درد آن را دلالت طبعیه گویند، و گاهی حاکم بر تلازم وضع واضع است آن را دلالت وضعیه گویند. مثل: دلالت زید بر مسمّی زید.
س۱۱۷: اقسام دلالت وضعیه را بیان کنید.
ج: دلالت وضعیه دو قسم است: لفظیه و غیر لفظیه، دلالت لفظیه آن است که آنچه دلالت بر معنی دارد بالوضع لفظ باشد. دلالت وضعیه لفظیه سه قسم است:
۱ـ مطابقیة: دلالت لفظ بر تمام موضوع له مثل دلالت انسان بر حیوان و ناطق.
۲ـ تضمنیّه: دلالت لفظ بر جزء موضوع له مثل دلالت انسان بر ناطق.
۳ـ التزامیه: دلالت لفظ بر خارج از موضوع له و لازم موضوع له مثل: دلالت حاتم بر جود.
دلالت وضعیه غیر لفظیه آن است که دال بر معنی بالوضع لفظ نباشد مثل: اشارات و خطوط و نقوش.
س۱۱۸: شرایط دلالت التزامیه را توضیح دهید.
ج: دو شرط دارد: ۱ـ تلازم بین لفظ و معنی تلازم ذهنی باشد، تلازم خارجی کفایت نمی‌کند.
۲ـ تلازم بین لفظ و معنی بیّن باشد تا انتقال پیدا شود از لفظ به معنی بدون واسطه.
س۱۱۹: آیا جهل مرکب از اقسام علم است؟
ج: جهل مرکب داخل در علم نیست، برای اینکه علم عبارت است از حضور صورت شیئ در عقل، جهل حضور صورت شیئ نیست بلکه صورت شیئ آخر است که شخص گمان می‌کند که آن صورت شیئ است و علم است، در واقع علم نیست، بلکه جهل مرکب است.
س۱۲۰: اقسام تقابل را توضیح دهید.
ج: تقابل چهار قسم است:
۱ـ تقابل نقیضین (انسان و لا انسان).
۲ـ تقابل ملکه و عدم ملکه (بصر و عمی).
۳ـ تقابل ضدّین (حرارت و برودت).
۴ـ تقابل متضایفین (اب و ابن).
    س۱۲۱: جزء اضافی را بیان کنید.
    ج: جزء اضافی عبارت است از کلی که اخص از کلی آخر باشد (کلی که تحت کلی آخر باشد) مثل انسان با لنسبه به حیوان، و حیوان بالنسبة به جسم نامی جزئی اضافی است.
    س۱۲۲: فرق بین نوع حقیقی و اضافی چیست؟
    ج: نوع حقیقی آن است که حمل می‌شود بر افراد کثیره‌ای متفقة الحقیقه در جواب ما هو مثل انسان (زید، عمرو، خالد و بکرماهُمْ یقال انسانٌ؟
    نوع اضافی عبارت است از کلی که فوق آن جنس باشد این کلی نسبت به ما فوقش نوع اضافی است مثل انسان نسبت به حیوان و حیوان با لنسبه به جسم نامی…
    س۱۲۳: حمل اولی و ذاتی و شایع صناعی را توضیح دهید.
    ج: اگر بین موضوع و محمول اتحاد در مفهوم و مغایرت اعتباری باشد آن حمل اولی و ذاتی است مثل الانسان حیوان ناطق و اگر اتحاد در وجود و مصداق باشد و مغایرت در مفهوم باشد آن را حمل شایع صناعی گویند مثل: الانسان حیوان.
    س۱۲۴: ما هو المراد من المرتجل؟
    ج: لفظ از معنای اول انتقال پیدا کند به معنای دوم و بین معنای اول و دوم مناسبت لحاظ نشود مثل صادق که در اکثر وقت‌ها مرتکب کذب می‌شود.
    س۱۲۵: فرق بین ضدین و نقیضین را بیان نمایید.
    ج: ضدان در امران وجودیان است مثل سواد و بیاض و حرارت و برودت ولی نقیضان بین ایجاب و سلب است مثل: انسان و لا انسان، دوم ضدان قابل اجتماع نیست ولی در بعضی موارد که قسم ثالث داشته باشد قابل ارتفاع است مثل مثال مذکور که ممکن است چیزی باشد نه سیاه باشد و نه سفید مثلاً سبز باشد ولی نقیضان نه قابل ارتفاع است و نه قابل اجتماع.
    س۱۲۶: بین دلالت مطابقی و تضمنی از نسب اربعه چه نسبتی است؟
    ۱ـ تباین  £۲ـ تساوی    ۳ـ عموم و خصوص مطلقR
4ـ عموم و خصوص من وجه£
س۱۲۷: ما هو المراد من الکلی المتواطی؟
ج: کلی که صدقش بر جمیع افرادش یکسان باشد مثل انسان نسبت به افرادش.
س۱۲۸: فرق بین متواطی اصولی و منطقی را ذکر کنید.
ج: متواطی منطقی آن است که صدقش بر افرادش یکسان باشد بدون تفاوت، ولی متواطی اصولی آن است که ظهورش بر افرادش یکسان باشد و نسبت به بعضی افرادش انصراف نداشته باشد مثل نقطه و نسبت بین هر دو عموم و خصوص مطلق است، هر متواطی اصولی متواطی منطقی هست ولی بعضی متواطی منطقی متواطی اصولی نیست مثل انسان که ظهور بر مرد و زن دارد و نسبت به خنثی ظهور ندارد، انسان از نظر اصولی مشکک است.
س۱۲۹: تصدیق به نظر ملا سعد مرکب است یا بسیط؟
ج: از نظر ملا سعد تصدیق بسیط است به دلیل اینکه تصدیق را نفس اذعان و حکم قرار داده (العلم ان کان اذعانا للنسبة فتصدیق) نه مرکب از حکم و تصور طرفین کما زعمه الامام الرازی.
س۱۳۰: حمل حیوان بر انسان (الانسان حیوانٌ) چه حملی است؟
    ج: ۱ـ حمل اولی و ذاتی است£   ۲ـ حمل شایع صناعیR  ۳ـ هیچکدام£
    س۱۳۱: الفرق بین المنقول و المرتجل:
    ج: در منقول بین معنای اول و معنای دوم مناسبت لحاظ شده مثل صلاة ولی در مرتجل بین دو معنی مناسبت لحاظ نگردیده.
    س۱۳۲: الفرق بین الذاتی و العرضی:
    ج: ذاتی در باب کلیات خمس عبارت است از محمولی که ذات موضوع قائم است به آن محمول یعنی ذات موضوع تحقق پیدا نمی‌کند بدون آن محمول، چه آن محمول نفس ماهیت موضوع باشد (مثل نوع) و یا جزء آن (مثل جنس و فصل).
    عرضی عبارت است از محمولی که خارج از ذات موضوع باشد و بر موضوع حمل می‌شود. مثل: ضاحک و ما شیئ.
    س۱۳۳: فرق بین ذاتی باب برهان و ذاتی باب ایسا غوجی را توضیح دهید.
    ج: ذاتی در باب ایساغوجی (کلیات خمس) چنانچه ذکر شد عبارت است از کلی که خارج از ذات نباشد بلکه عین ذات است یا جزء ذات مثل: نوع، جنس و فصل، ولی ذاتی در باب برهان عبارت است از آنچه از ذات جدا نمی‌شود (لا ینفک عن الذات) چه عین ذات باشد یا لازم ذات مثل: زوجیت نسبت به اربعه، امکان نسبت به ماهیت و حد تام و نسبت بین این دو تا عموم و خصوص مطلق است، ذاتی باب برهان اعم است از ذاتی باب ایساغوجی.
    س۱۳۴: کلی منطقی و طبیعی و عقلی را بیان کنید.
    ج: جامعترین و خلاصه ترین جمله‌ای که در تعریف این سه کلی ذکر شده است کلام ملاسعد در تهذیب المنطق است:
    مفهوم الکلی (ما لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین) یسمّی کلیّاً منطقیّاً و معروضه (مثل انسان) طبیعیّاً و المجموع عقلیّاً (الانسان الکلی).
    س۱۳۵: چه فرقی بین مفهوم و مصداق است؟
    ج: مفهوم عبارت است از معنی موجود در ذهن و مصداق عبارت است از معنی موجود در خارج.
    س۱۳۶: برهان انّی و لمّی را توضیح دهید.
ج: حد وسط همانطور که واسطه در اثبات است اگر واسطه در ثبوت هم باشد آن را برهان لمّی گویند (پی بردن از علت به معلول) مثل هذه الحدیدة ارتفعت حرارتها و کل حدیدة ارتفعت حرارتها فهی متمددة فینتج هذه الحدیدة متمددةٌ.
و اگر حد وسط واسطه در اثبات باشد نه در ثبوت (پی بردن از معلول به علت) آن را برهان اِنّی گویند.
س۱۳۸: لازم بیّن بالمعنی الاخص و لازم بیّن بالمعنی الاعم را تعریف کنید.
ج: لازم بیّن بالمعنی الاخص آن است که از تصور ملزوم، لازم آید تصور آن لازم، مثل: عمی و بصر که از تصور عمی (کوری) بصر در ذهن می‌آید. و مانند تصور جهل و عدم العلم بدون تصور علم محال است.
بیّن بالمعنی الاعم آن است که از تصور ملزوم و تصور لازم و تصور نسبت بین لازم و ملزوم جزم به لزوم حاصل می‌شود مثل: الاثنان نصفُ الاربعة.
س۱۳۹: حد تام و حد ناقص را توضیح دهید.
ج: حد تام عبارت است از تعریف یک ماهیت به جمیع ذاتیات و اجناس و فصول آن، همیشه حد تام به جنس قریب و فصل قریب انجام می‌گیرد مثل: الانسان ما هو؟ در جواب گفته می‌شود: حیوان ناطق.
حد ناقص عبارت است از تعریف یک شیئ به بعضی ذاتیات آن حد ناقص حد اقل بر فصل قریب مشتمل باشد، چه فصل قریب تنها باشد، و یا با جنس بعید همراه باشد مثل: الانسان ما هو؟ در جواب گفته می‌شود: ناطقٌ یا جسمٌ نامٍ ناطقٌ.
س۱۴۰: شروط تعریف را بیان کنید.
ج: تعریف پنج شرط دارد:
۱ـ معرِّف با معرَّف از لحاظ صدق با هم مساوی باشند یعنی تعریف جامع الافراد و مانع الاغیار باشد، تعریف به اعم، اخص و مباین جایز نیست.
۲ـ معرِّف از لحاظ مفهوم در نزد مخاطب اعرف و اجلی از معرَّف باشد.
۳ـ معرِّف عین معرَّف در مفهوم نباشد مثل تعریف انسان به بشر و الاّ تقدم شیئ بر نفس شیئ لازم می‌آید.
۴ـ تعریف خالی از دور باشد (دور مصرّح، مضمر و معی).
۵ـ الفاظ که در تعریف به کار گرفته می‌شود الفاظ واضح و روشن، خالص و نص باشد نه کلمات عجیب و غریب مثل: اُسْطُقُسْ (عناصر اربعه).
س۱۴۱: اقسام دور را ذکر کنید.
ج: دور سه قسم است و دو قسم آن محال است برای اینکه لازم می‌آید تقدم شیئ بر نفس شیئ و آن مستلزم تناقض است و تناقض محال است.
۱ـ دور مصرّح: توقف شیئ بر نفس شیئ بدون واسطه مثل: توقف الف بر ب و ب بر الف و مثل: النهار زمان تطلع فیه الشمس.
۲ـ دور مضمر: توقف شیئ بر نفس شیئ با واسطه مثل: الزوج ما هو؟ در جواب بگوییم: ما یُنْقَسَمُ بِمُتَساوِیَیْنِ.
۳ـ دور معی: وصف یک شیئ توقف داشته باشد بر ذات شیئ آخر.
س۱۴۲: سور قضایا را بیان نمایید.
ج: الفاظی که دلالت بر کمیت افراد موضوع در قضایای محصوره می‌کنند سور قضیه نامیده می‌شود.
سور قضایای محصورة:
۱ـ سور موجبه کلیه: کل، عامه، کافه و لام استغراق…
۲ـ سور سالبه کلیه: لا شیئ، لا واحد و نکره در سیاق نفی…
۳ـ سور موجبه جزئیه: بعض، واحد، کثیر، قلیل، ربما و قلّما…
۴ـ سور سالبه جزئیه: لیس بعض، بعض لیس، لیس کل و ماکل…
سور قضایای شرطیه:
۱ـ سور موجبه کلیه: کلّما، متی … در متصله. دائماً در منفصله.
۲ـ سور موجبه جزئیه: قد یکون در متصله و منفصله.
۳ـ سور سالبه کلیة: لیس ابدا و لیس البتة در متصله و منفصله.
۴ـ سور سالبه جزئیه: قد یکون در قضیه شرطیه متصله و منفصله. لیس کلّما در قضیه شرطیه متصله.
س۱۴۳: قضیه معدوله و محصله را توضیح دهید.
ج: موضوع و محمول در قضیه حملیه گاهی از امور وجودیه است. مثل: زیدٌ انسان و زیدٌ کاتبٌ. و گاهی هر دو یا احدهما از امور سلبیه است یعنی مثل: کل لا عالم هو غیر صائب الرأی و کل لا حیوان هو لا انسان، قسم اول را قضیه محصله گویند و قسم دوم را قضیه معدوله نامند.
س۱۴۴: ماده قضایا را بیان کنید.
هر محمولی را که با موضوعی نسبت سنجی کنیم در واقع و نفس الامر از سه حال خارج نیست، یا ثبوت محمول برای موضوع ضرورت دارد مثل: الاربعة زوج، و یا محمول برای موضوع ممتنع است مثل: اجتماع نقیضین، و یا ثبوت محمول برای موضوع ممکن است مثل: زیدٌ کاتبٌ. پس مواد قضایا سه تاست: وجوب، امتناع و امکان.
س۱۴۵: ما الفرق بین مادة القضیة وجهة القضیة؟
ج: ماده قضیه همان نسبت واقعیه و نفس الامریه است که میان موضوع و محمول وجود دارد که وجوب، امتناع و امکان باشد و لازم نیست در مقام توجه و نظر به قضیه ادراک و تصور شود.
اما جهت قضیه خصوص آن چیزی است که از کیفیت نسبت قضیه، هنگامی که به قضیه توجه شود فهمیده می‌شود به طوری که اگر کیفیت نسبت ادراک و تصور نشود آن قضیه موجهه نیست.
ولی در حاشیه‌ی تهذیب مرحوم ملا عبدالله در تعریف جهت قضیه چنین فرموده: فتلک الکیفیة الواقعة فی نفس الامر تسمّی مادة القضیة، ثم قد یصرّح فی القضیة بأنّ تلک النسبة مکیفیة فی نفس الامر بکیفیة کذا فالقضیة حینئذٍ تسمّی موجّهة و قد لا تصرّح بذلک فتسمّی القضیة مطلقة.
س۱۴۶: قضیه منفصله حقیقیه و مانعه الجمع و مانعة الخلو را توضیح دهید.
ج: قضیه حقیقیه عبارت است از قضیه که حکم می‌شود به تنافی طرفین قضیه در صدق و کذب در قضیه موجبه یعنی موجبه نه قابل اجتماع است و نه قابل ارتفاع مثل: العدد اما ان یکون زوجاً او فرداً ولی در قضیه سلبیه هم قابل اجتماع است و هم قابل ارتفاع، مثل: لیس الحیوان اما ان یکون ناطقا و اما یکون قابلا للتعلیم. هر دو قابل اجتماع است مثل انسان هم ناطق است و هم قابل تربیت.
مانعة الجمع: هر دو طرف قضیه قابل اجتماع نباشد ولی قابل ارتفاع باشد در قضیه موجبه مثل: اما ان یکون الجسم ابیض او اسود ولی در قضیه سلبیه قابل اجتماع هست، قابل ارتفاع نیست مثل: لیس اما ان یکون الجسم غیر ابیض او غیر اسود. این دو تا در جسم احمر قابل اجتماع است.
قضیه مانعة الخلو: قضیه‌ای که طرفین آن قابل ارتفاع نباشد ولی قابل اجتماع باشد در قضیه موجبه مثل: الجسم اما ان یکون غیر ابیض او غیر اسود (اما أن یکون الجسم فی الماء او لا یغرق) ممکن است جسم نه سفید باشد و نه سیاه رنگ سبز داشته باشد و یا جسمی در دریا باشد و غرق نشود ولی در قضیه سلبیه قابل اجتماع نیست ولی قابل ارتفاع هست مثل: لیس اما ان یکون الجسم ابیض و اما ان یکون اسود.
س ۱۴۷: شروط تناقض را ذکر کنید.
ج: در تناقض وحدات هشتگانه معتبر است:
۱ـ وحدت در موضوع؛
۲ـ وحدت در محمول؛
۳ـ وحدت در زمان؛
۴ـ وحدت در مکان؛
۵ـ وحدت در قوه وفعل؛
۶ـ وحدت در کل و جزء؛
۷ـ وحدت در شرط؛
۸ـ وحدت در اضافه؛
۹ـ وحدت در حمل؛
در این بیت فارسی وحدت هشتگانه ذکر شده:
    در تناقض هشت وحدت شرط دان
     وحدت موضوع و محمول و  مکان
  وحدت شرط و اضافه، جزء و  کل
                     قوه  و  فعل  است  در  آخر،  زمان
س ۱۴۸: تناقض و عکس مستوی را تعریف نمائید.
ج: اَلتّنا قُضُ اِخْتِلافُ القَضِیْتَیْنِ بِحَیْثُ یَلْزِمُ لِذاتِهِ مِنْ صِدْقِ کُلٍّ مِنْهما کِذْبُ الاُخْری و بِاْلعکسِ.مثل: کل انسان حیوان، و لاشئ من الانسان بحیوان.
العکس المستوی: تَبْدِیْلُ طَرَفَیِ القَضًیَّةِ مَعَ بَقاءِ الصِّدقِ و الکَیْفِ. مثل: کل انسان حیوان، بعض الحیوان انسانٌ.
س ۱۴۹: عکس نقیض را بیان کنید.
ج: عکس النقیض تَبْدِیْلُ نَقِیْضَیِ الطَرَفیّنِ مَعَ بَقاءِ الصِّدْقِ وَ اْلکیَْفِ اَوْ جَعْلُ نَقِیْضِ الثانی اَوَّلاً مَعَ مُخالَفَةِ الکَیْفِ، مثل: کل کاتب انسانٌ کل لا انسان هو لا کاتب. یا لا شیئ من اللاانسان بکاتب.
س ۱۵۰ :فرق بین امکان خاص و امکان عام را ذکر نمایید.
ج: امکان خاص سلب ضرورت از طرفین می کند مثل: زیدٌ کاتبٌ بالا مکان الخاص یعنی کتابت و عدم کتابت برای زید ضرورت ندارد.
امکان عام سلب ضرورت از طرف مخالف می کند. مثل: زیدٌ کاتبٌ بالا مکان العام یعنی عدم کتابت برای زید ضرورت ندارد، خود کتابت چه ضرورت داشته باشد یا نه.
س ۱۵۱: چه فرق است بین هلیات بسیطه و مرکّبه؟
ج: اگر محمول در قضیه وجود باشد نامیده می شود هلیات بسیطه مثل: الانسان موجودٌ، و اگر محمول غیر از وجود باشد هلیات مرکبه گویند مثل: العالمُ متغیّرٌ.
س ۱۵۲: معقولات اولی، معقولات ثانیه فلسفی و معقولات ثانیه منطقی را شرح دهید.
ج: معقولات اولی مثل مفهوم انسان و مفهوم سفیدی که هم عروضشان خارجی است و هم اتصافشان. (عروض محمول برای موضوع)
معقولات ثانیه‌ی فلسفی مثل مفهوم علّت و مفهوم معلول که عروضشان ذهنی است و اتصافشان خارجی است.
معقولات ثانیه‌ی منطقی مثل مفهوم عکس مستوی، و مفهوم عکس نقیض که هم عروضشان ذهنی است و هم اتّصافشان.
س۱۵۳: عقد الوضع و عقد الحمل را توضیح دهید.
ج: اتصاف ذات موضوع به وصف عنوانی موضوع عقد الوضع است مثل اتصاف زید به کتابت در مثال: کل کاتب متحرک الاصابع.
عقد الحمل عبارت است از اتّصاف ذات موضوع به وصف عنوانی محمول مثل اتّصاف زید به تحرک اصابع در مثال مذکور.
س۱۵۴: اقسام حجت را بیان کنید.
ج: اعلم انّ الحجّة علی ثلاثة اقسام، لانّ الاستدلال امّا من حال الکلی علی حال جزئیّاته و امّا من حال الجزئیات علی حال کلّیْها و امّا من حال احد الجزئین المندرجین تحت کلی علی حال الجزئی الآخر فالأوّل هو القیاس و الثانی هو الاستقراء، و الثالث هو التمثیل.
س۱۵۵: جنس الاجناس و نوع الانواع را بیان کنید با ذکر مثال.
ج: جنسی که بالاتر از آن جنسی نباشد آن را جنس الاجناس گویند مثل جوهر، و نوعی که پایین تر از آن نوع نباشد آن را نوع الانواع گویند مثل انسان.
س۱۵۶: اشکال اربعه را توضیح دهید.
ج: حد وسط اگر محمول در صغری و موضوع در کبری قرار گیرد آن را شکل اول گویند.
و اگر حد وسط محمول در صغری و کبری واقع شود آن را شکل دوم گویند.
حد وسط اگر موضوع در صغری و کبری واقع شود آن را شکل ثالث گویند.
حد وسط اگر موضوع در صغری و محمول در کبری قرار گیرد آن را شکل رابع نامند.
س۱۵۷: شرایط اشکال اربعه را بیان نمایید.
ج: شرایط شکل اول: ۱ـ ایجاب صغری ۲ـ کلیت کبری.
شرایط شکل دوم: ۱ـ اختلاف مقدمتین در ایجاب و سلب ۲ـ کلیت کبری.
شرایط شکل سوم: ۱ـ ایجاب صغری ۲ـ کلیت احدیهما.
شرایط شکل چهارم: ۱ـ اختلاف دو مقدمه با کلیت احدیهما ۲ـ اگر هر دو مقدمه موجبه باشد باید صغری موجبه کلیه باشد.
تمام شرایط اشکال اربعه به صورت رمزی در این بیت بیان شده:
          مغکب اول خینکب ثانی، مغکاین سیم   
                         درچهارم مینکغ یا خینکاین شرط دان
    س۱۵۸: اقسام قیاس را به حسب ماده ذکر کنید.
    ج: مقدمات قیاس یا یقینی است یا ظنی یا از مسلمات و یا از مشهورات یا از وهمیات یا از مخیلات و غیره می‌باشد به این اعتبار تقسیم می‌شود به صناعات خمس مثل: برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطة.
    س۱۵۹: چه فرق است بین عرض و عرضی؟
    ج: فرق بین این دو تا مثل فرق بین جنس و ماده و فصل و صورت است، که اگر عرض مثل سواد لا بشرط از حمل لحاظ شود عرضی است و قابل حمل است و اگر به شرط لا لحاظ شود عرض است و قابل حمل نیست.
    س۱۶۰: دلیل خلف و دلیل افتراض را توضیح دهید.
    ج: الخلف هو اثبات المطلوب بابطال نقیضه، برهان خلف یک نوع از براهینی است که از راه کذب نقیض نتیجه می‌گیریم صدق مطلوب را یعنی صغری و کبری تشکیل می‌دهیم و از آن مطلوبی بدست می‌آوریم که اگر آن صادق نباشد باید نقیضش صادق باشد و چون صدق نقیض تالی فاسد دارد پس صدق مطلوب را نتیجه می‌گیریم، مثل: بعض الحیوان لیس بانسان و کل ناطق انسانٌ نتیجه می‌دهد: بعض الحیوان لیس بناطق، اگر این نتیجه صادق نباشد باید نقیض آن موجبه کلیه صادق باشد که: کل حیوان ناطقٌ، اگر این نقیض صادق باشد آن را با کبرای اصل ضمیمه می‌کنیم، این نقیض را صغری و آن کبرای اصل را کبرای قضیه قرار می‌دهیم و از مجموع: کل حیوان ناطق و کل ناطق انسان، نتیجه می‌گیریم کل حیوان انسان و اگر این نتیجه صادق باشد لازمه‌اش این است که نقیض آن کاذب باشد تا اجتماع نقیضین لازم نیاید و نقیض موجبه‌ی کلیه، سالبه‌ی جزئیه است یعنی بعض الحیوان لیس بانسان، و این سالبه‌ی جزئیه عین صغرای اصل است، اگر بگوییم این سالبه‌ی جزئیه کذب است، خلاف فرض لازم می‌آید، و خلف محال و باطل است، پس خود این سالبه‌ی جزئیه صدق است نقیضش که موجبه‌ی کلیه باشد کذب خواهد بود و هذا المطلوب.
    دلیل افتراض عبارت است از اینکه جزء ثانی از اصل مثلا که ـ بعض کاتب ساکن الاصابع بالفعل ـ موضوع کاتب است، پس مصداق و ذات آن را، زید فرض می‌کنیم و پس از فرض مذکور می‌گوییم بر زید ـ کاتب بالفعل ـ و ساکن الاصابع بالفعل، با هم صدق می‌کند، به عبارت دیگر زید هم مصداق ساکن الاصابع بالفعل و هم مصداق کاتب بالفعل است، زیرا در جزء ثانی از اصل زید مصداق موضوع و ساکن الاصابع محمول است برای زید پس بر زید ساکن الاصابع بالفعل بحکم لا دوام الاصل صدق می‌کند، و از طرف دیگر از اینکه صدق وصف عنوانی موضوع بر مصداق موضوع بناء به مذهب شیخ الرئیس بالفعل است پس بر زید کاتب بالفعل نیز صدق می‌کند، پس درست است که گفته شود بعض ب ج بالفعل ای بعض ساکن الاصابع کاتبٌ بالفعل، مراد از بعض ساکن الاصابع زید است و زید کاتب بالفعل از ناحیه‌ی صدق وصف عنوانی نیز می‌باشد، بعض کاتب ساکن الاصابع بالفعل لا دوام عکس و جزء ثانی از عکس است پس ثبت المطلوب که به دلیل افتراض جزء ثانی از عکس اثبات شد. (اثبات عکس جزء ثانی از اصل به دلیل افتراض)
س۱۶۱: چرا وجود قابل تعریف نیست؟
ج: تعریف یا حدّی است یا رسمی، وجود نه جنس دارد
و نه فصل و نه عرض خاص، لذا وجود قابل تعریف نیست.
دوم اینکه معرِّف اجلی و اظهر از معرَّف باشد، چیزی اعرف و اظهر از وجود نداریم آنچه در تعریف وجود ذکر شده (هو الثابت العین او الذی یمکن ان یخبر عنه) از قبیل تعریف شرح الاسم است نه تعریف حقیقی پس وجود نیاز به تعریف ندارد، مفهوم وجود یک مفهوم واضح و روشن است.
س۱۶۲: دلیل بر اشتراک معنوی وجود چیست؟
ج: وجود تقسیم می‌شود به اقسام مختلفه مثل: وجود واجب، وجود ممکن، ممکن هم تقسیم می‌شود به جوهر و عرض، هر کدام اقسامی دارد، در صحت تقسیم وحدت مقسم معتبر است، پس معلوم می‌شود که این اقسام وجود در یک جهت با هم اشتراک دارند که عبارت از مفهوم وجود باشد.
س۱۶۳: لفظ ماهیت چه صیغه است؟
۱ـ اسم مصدر£  ۲ـ مصدر جعلیR    ۳ـ هیچکدام£
س۱۶۴: غایت حکمت الهیه را بیان نمایید.
ج: تمییز الموجودات الحقیقیة من غیرها، و معرفة العلل
العالیة للوجود، و بالأخص العلّة الأولی التی الیها تنتهی سلسلة الموجودات، و اسمائه الحسنی، و صفاته العلیا، و هو الله عزّ اسمه.
س۱۶۵: جزء عقلی و جزء خارجی را توضیح دهید.
ج: جزء عقلی مثل جنس و فصل (الانسان حیوان ناطق) جزء خارجی مثل ماده و صورت.
س۱۶۶: کم متصل و کم منفصل را تشریح کنید.
ج: کم متصل حد مشترک دارد، که آن حد مشترک ابتدا برای یکی و انتها برای دیگری است مثل چوب یک متری مثلاً ولی کم منفصل مثل عدد حد مشترک ندارد، هر کدام دارای آثار و خواص است و کم متصل چند قسم است که به بدایه الحکمة مراجعه شود.
س۱۶۷: معتزله قائلند که ثبوت اعم از وجود است، فبعض المعدوم ثابت عندهم. آن کدام معدوم است که در نزد معتزله ثبوت دارد؟
ج: و هو المعدوم الممکن.
س۱۶۸: بعض معتزله قائلند که بین وجود و عدم واسطه است، اسم آن واسطه چیست؟
ج: الحال، و هی صفة الموجود، التی لیست بموجودة و لا معدومة، کالعالمیّة و القادریّة و الوالدیّة، من الصفات الانتزاعیّة، التی لا وجود منحازاً لها فلا یقال (انها موجودة) و الذات الموجودة تتصف بها فلا یقال: « اَنّها معدومة ».
س۱۶۹: علت احتیاج ممکن به علت چیست؟
۱ـ حدوث£      ۲ـ امکانR      ۳ـ هر دو تا£
س۱۷۰: ممتنع بالذات و ممتنع بالغیر را توضیح دهید.
ج: ممتنع بالذات: ما یجب ان لا یکون. یعنی ذاتش اقتضاء عدم دارد مثل شریک الباری و اجتماع نقیضین و اجتماع ضدین و دور و تسلسل…
ممتنع بالغیر مثل وجود معلول در صورت عدم علتش، وعدم معلول در صورت وجود علت.
س۱۷۱: برای وجوب بالقیاس الی الغیر مثال بزنید.
ج: کما فی وجود احد المتضائفین (اب و ابن) اذا قیس الی وجود الآخر.
س۱۷۲: نظر محقق دوانی را در رابطه با اصالت وجود و ماهیت بیان نمایید.
ج: به محقق دوانی نسبت داده شده که ایشان قائل به تفصیل است که در واجب تعالی وجود اصالت دارد، و در غیر واجب ماهیت اصالت دارد، اطلاق موجود در واجب تعالی به این معنی است که انّه نفس الوجود، وقت موجود را بر ماهیات استعمال می‌کنیم به این معنی است که آن‌ها منتسب به وجود است مثل لا بِنْ و تامِرْ، نه اینکه خودشان وجود داشته باشند.
س۱۷۳: فرق بین جوهر و عرض را ذکر کنید.
ج: ممکن در وجودش احتیاج به موضوع و محل دارد یا نه، اگر نداشته باشد آن جوهر است که تعریف شده: الجوهر ممکنُ الذی اذا وُجد وُجد لا فی الموضوع یعنی جوهر بدون نیازمندی به محل وجود می‌گیرد و قائم بالذات است.
اگر ممکن در وجود خود به موضوع و محل احتیاج داشته باشد آن را عرض گویند، العرضُ اذا وُجِدَ وُجِدَ فی الموضوع یعنی اگر در خارج تحقق پیدا کند محتاج به محل است.
س۱۷۴: اقسام جوهر را ذکر کنید.
ج: جوهر پنج قسم است، عقل، نفس، مادّة، صورت و جسم برای اینکه جوهر ابتدائاً دو قسم است: یا ذاتاً و عملاً مفارق از ماده است یانه، اول را عقل گویند، و چنین تعریف کرده اند: العقل جوهر مجرد یدرک به الاشیاء الکلی. یا العقل هو «الجوهر المجرد عن المادّة ذاتاً و فعلاً» ، و اگر ذاتاً و عملاً مفارق از ماده نبود، یا از حیث عمل مقارن به ماده است و از حیث ذات مفارق از ماده است یا نه، قسم اول را نفس گویند و چنین تعریف کردند:
النفس هی « الجوهر المجرد عن المادّة ذاتاً المتعلق بها فعلاً » و بعضی چنین تعریف کردند: النفس جوهر مجرد یتصرف فی الابدان کالماء یتصرف فی الورد.
قسم دوم از سه حال خارج نیست یا حال فقط است در جوهر یا محل فقط است برای جوهر، یا مرکب از حال و محل است، اوّل را صورت گویند: « الصورة ما به الشیئ بالفعل » یا الصورة الجوهر المفید لفعلیة المادّة من حیث الامتداد الثلاث.
و قسم ثانی را هیولا یا مادّة گویند، المادة هی الجوهر الحامل للقوّة.
قسم سوم که مرکب از حال و محل است آن را جسم گویند، الجسم هو الجوهر الممتد فی جهاته الثلاث. یا الجسم جوهر مرکب قابل لابعاد الثلاثة.
س۱۷۵: اقسام عرض را نام ببرید.
ج: مشهور اقسام عرض را نه تا می‌شمارند: کم، کیف، اَیْن، متی، وضع، جدة، اضافه، ان یفعل و ان ینفعل. تعریف هر یک را به بدایة الحکمة و نهایة الحکمة مراجعه کنید.
س۱۷۶: وجود داخل در جوهر است یا عرض و یا هیچکدام؟ با دلیل ذکر کنید.
ج: وجود نه جوهر است، لان الجوهر ماهیة اذا وجدت فی الخارج وجدت لا فی الموضوع، و الوجود لیس من سنخ الماهیة.
و نه عرض است، لأن العرض متقوّم الوجود بالموضوع، و الوجود متقوّم بنفس ذاته، و کل شیئ متقوّم به ای بالوجود.
س۱۷۷: دو دلیل بر اصالة الوجود اقامه کنید.
ج: برای اینکه ماهیت من حیث هی لیست الاّ هی، نسبت ماهیت به وجود و عدم یکسان است (وجود و عدمش احتیاج به علت دارد) اگر بدون وجود تحقق پیدا کند و آثار بر ماهیت مترتب شود انقلاب لازم می‌آید و هو محال، پس تنها عاملی که موجب تحقق ماهیت می‌شود تا آثار بر آن مترتب شود وجود است، پس وجود اصالت دارد.
دوم ماهیت نسبتش به تقدم و تأخر، شدت و ضعف، و قوة و فعل یکسان است، و حال آنکه اشیاء در خارج متصف به این صفات می‌شود بعض اشیاء تقدم دارد مثل علّت و بعض تأخر دارد مثل معلول …
اگر وجود اصالت نداشته باشد و این اختلافات مستند به ماهیت باشد (ماهیتی که من حیث هی لیست الاّ هی) و هذا خلفٌ. پس منشأ تقدم و تأخر، شدت و ضعف … وجود است و هو المطلوب.
س۱۷۸: کسانی که قائل به اصالة الماهیة هستند دلیل شان را ذکر کنید.
ج: یکی از ادله قائلین به اصالة الماهیة این است که اگر وجود اصالت داشته باشد لازم می‌آید تسلسل به این معنی که اگر وجود اصالت داشته باشد و در خارج موجود باشد، از برای وجود آن هم وجود است، و برای آن وجود هم وجود است اگر همین طور الی بی نهایت ادامه پیدا کند تسلسل لازم می‌آید و هو محال نتیجه می‌گیرند که ماهیت اصالت دارد.
قائلین به اصالة الوجود از این دلیل جواب دادند که الوجود موجودٌ بنفس ذاته لا انّه موجودٌ بوجود آخر حتی یلزم التسلسل.
س۱۷۹: ما هو المراد من اصالة الوجود او الماهیة؟
ج: کسانی که قائل به اصالة الوجود هستند، می‌گویند آنچه در خارج وجود دارد و آثار خارجی بر آن مترتب می‌شود عبارت است از مفهوم وجود، در مقابل ماهیت در خارج چیزی نیست، و اگر به ماهیت نسبت وجود می‌دهیم وصف شیئ به حال متعلق است، نظیر القرطاس ابیض که سفیدی قرطاس به اعتبار ذات قرطاس نیست بلکه به اعتبار رنگ و سفیدی آن است.
و کسانی که قائل به اصالة الماهیة هستند، می‌گویند آثار در خارج مال ماهیت است نه مال وجود، آن‌ها وجود را امر اعتباری می‌دانند.
س۱۸۰: تخصص الوجود بوجوه ثلاثة، آن سه وجه را بیان نمایید.
ج: وجود از سه جهت تخصص و امتیاز پیدا می‌کند:
۱ـ تخصص حقیقت وجود به نفس ذاتها القائمة بذاتها.
۲ـ تخصص وجود به خصوصیات مراتبش، مراتبی که خارج از ذات نباشد، برای اینکه وجود ذات المراتب است مثل نور.
۳ـ تخصص وجود بالاضافه و نسبت وجود به ماهیات مختلفه مثلا وجود زید غیر از وجود بکر است، وجود بکر غیر از وجود عمرو است.
س۱۸۱: المعدوم المطلق لا یخبر عنه یناقض نفسه فانه بعینه اخبار عنه بعدم الاخبار، جواب این شبهه را ذکر نمایید.
ج: یکی از شرایطی که در باب تناقض دانشمندان شرط می‌دانند اتحاد در حمل است، در مورد سئوال اتحاد در حمل ندارد. المعدوم المطلق لا یخبر عنه به حمل اولی و ذاتی ولی به حمل شایع صناعی معدوم مطلق لیس بمعدوم المطلق بل موجود من الموجودات الذهنیة، به اعتبار وجود ذهنی قابل حمل است.
س۱۸۲: اعاده معدوم بعینه محال است دلیل بر امتناع واستیحاله را بیان کنید.
ج: قائلین به استحاله‌ی اعاده معدوم چند دلیل اقامه کردند یکی از ادله آن‌ها این است که لازم می‌آید تخلل عدم بین شیئ و نفسش و این محال است که یک شیئ بعینه در دو زمان موجود باشد که بین دو زمان عدم فاصله شده مثلاً اگر یک شیئ امروز با تمام خصوصیات خود از بین رفت و معدوم شد بعد از سه روز با همان خصوصیات تحقق پیدا کند تخلل عدم بین شیئ و نفسش لازم می‌آید. و با مسئله معاد منافات ندارد، زیرا موت انعدام نیست بلکه یک نوع استکمال است.
س۱۸۳: ما هو المراد من الوجود الذهنی؟
ج: الوجود الذهنی: صورةٌ حاصلةٌ من الشیئ عند العقل، که همان صورت ذهنی اشیاء در نفس باشد.
س۱۸۴: وجود رابط، وجود رابطی و وجود محمولی را توضیح دهید.
ج: وجود رابط استقلال ندارد، مفاد کان ناقصه است که ثبوت الشیئ للشیئ باشد مثل رابط بین موضوع و محمول، و معنی حرفی است، در فارسی از آن تعبیر به «است» می‌شود.
اما وجود رابطی وجود استقلالی دارد و مفاد کان تامه است مثل وجود عرض.
وجود محمولی هم مفاد کان تامه است که ثبوت الشیئ باشد وجود محمولی سه قسم است:
۱ـ وجود فی نفسه و لنفسه و بنفسه مثل: وجود واجب تعالی.
۲ـ وجود فی نفسه و لنفسه و بغیره کوجود الجوهر.
۳ـ وجود فی نفسه و لغیره و بغیره کوجود العرض، و یسمّی وجود الرابطی، پس وجود محمولی شامل وجود رابطی هم می‌شود.
 

 

بخش سوم : اصول

بخش سوم : اصول

س۱۸۵: موضوع علم اصول را از نظر مرحوم مظفرﭞ بیان نمایید.
ج: علم اصول بحث می‌کند از موضوعات مختلفه، که در یک غرض مهم با هم اشتراک دارند، و آن غرض واحد عبارت است از استنباط حکم شرعی، پس هر چه در استنباط حکم شرعی ذی دخل است موضوع علم اصول محسوب می‌شود.
س۱۸۶: موضوع علم اصول را از نظر مرحوم صاحب قوانین و صاحب فصول ٻ ذکر کنید.
ج: صاحب قوانین موضوع علم اصول را ادلة اربعة (کتاب، سنت، اجماع و عقل) بماهی ادلة می‌دانند، یعنی ادله اربعه با وصف دلیلیت موضوع علم اصول است.
صاحب فصول موضوع علم اصول را ادله اربعه بما هی می‌داند، یعنی ذات ادله اربعه بدون و صف دلیلت موضوع برای علم اصول می داند و مرحوم مظفر هر دو نظریه را رد می کند.
س ۱۸۷: در علم اصول از موضوعات مختلفه بحث می شود که در یک جهت با هم اشتراک دارند آن جهت چیست؟
ج: استنباط احکام شرعیه فرعیه.
س ۱۸۸: دلیل اجتهادی و فقاهتی را توضیح دهید.
ج: دلیل اجتهادی بیانگر حکم شرعی واقعی است مثل: ادله اربعه که از آن تعبیر به امارات هم می شود.
دلیل فقاهتی که از آن به اصول عملیه نیز تعبیر می شود بیانگر حکم شرعی ظاهری است مثل: اصالة البرائة، اصالة الاحتیاط، اصالة التخییر و اصالة الاستصحاب و اصول عملیه ای که در بعضی ابواب فقه جاری می شود مثل اصالة الطهارة و اصالة الحلیة و…
س۱۸۹ : وضع شخصی و نوعی را با ذکر مثال بیان کنید.
ج: در وضع تصور لفظ و معنی لازم است، گاهی واضع لفظ را بنفسه تصور می کند، لفظ را در مقابل معنی وضع می کند، این وضع شخصی است مثل اعلام شخصیه که اول معنی را لحاظ می کند، بعد لفظ را لحاظ می کند و این لفظ را برای آن معنی ملحوظ وضع می کند.
و گاهی لفظ را بوجهه و عنوانه تصور می کند، و وضع میکند آن لفظ را برای معنایی، این وضع نوعی است مثل وضع هیئات، هیئت قابل تصور استقلالی نیست،‌ باید هیئت را در ضمن ماده ای از مواد لحاظ کرد. مثلاً: هیئت فَعَلَ در ضمن ضَرَبَ دلالت دارد بر نسبت حدث (زدن) به سوی فاعلی از فاعلها (زید) ماده ضَرَبَ که (ض،ر،ب) باشد دلالت میکند بر حدث (زدن)
س ۱۹۰: اصالة الحقیقه در کجا جاری می شود ؟:
۱ـ در جای که معنی حقیقی لفظ را نداند£
۲ـ در جای که معنی حقیقی و مجازی را نداند£
۳ـ در جای که معنی حقیقی و مجازی را بداند مراد متکلم را نداندR   ۴ـ هیچکدام£
س۱۹۱ : الفاظ عبادات و معاملات به نظر مرحوم مظفرٺ وضع شده برای اعم یا برای خصوص صحیحه و دلیلش چیست؟
ج: به نظر مرحوم مظفرٺ الفاظ عبادات و معاملات و ضع شده برای اعم از صحیحه وفاسده، دلیلش عبارت است از تبادر و عدم صحت سلب از فاسد، تبادر وعدم صحت سلب از علائم حقیقت است.
س۱۹۲ : ثمره نزاع اعمی و اخصی در وضع الفاظ عبادات و معاملات در صحیح و یا اعم از صحیح و فاسد را ذکر کنید.
ج: در صورت شک در قید زائد در غرض مولی که دخالت در مصداق ندارد اعمی می‌توانند تمسک کنند به اصالة الاطلاق برای عدم دخالت آن قید زاید، ولی اخصی نمی‌توانند تمسک به اصالة الاطلاق کنند مثلاً مولی فرمود: اَعْتِقْ رقبةً، نمی‌دانیم که ایمان هم دخالت دارد در غرض مولی تا عتق رقبه مؤمنه واجب باشد، و یا دخالت ندارد، کسانی که قائل به اعم هستند می‌توانند اصالة الاطلاق جاری کنند، و لازم نیست عتق رقبة مؤمنه کنند، ولی اخصی باید عتق رقبه مؤمنه کنند تا برائت حاصل شود.
س۱۹۳: اصالة الاطلاق در کجا جاری می‌شود؟
ج: در جایی که لفظ مطلقی از متکلم صادر شود، دارای حالات و قیود باشد که ممکن است متکلم بعضی از آن‌ حالات و قیود را اراده کرده باشد، برای نفی آن قید و حالت تمسک می‌کنیم به اصالة الاطلاق مثل: اَحَلَّ اللهُ البیعَ که مطلق است در صورت شک در اعتبار عربیت در بیع به اطلاق احلّ الله البیعَ تمسک می‌کنیم.
س۱۹۴: غرض و فائده علم اصول را بیان کنید.
ج: قسمت عمده‌ی احکام شرعی، امور نظری و استدلالی هستند، علم اصول فقه تنها علمی است که برای اثبات احکام شرعی کمک می‌کند، بنابراین غرض و فائده علم اصول استنباط احکام شرعیه فرعیه است از ادلّه.
س۱۹۵: وجه استحاله قسم رابع وضع را بیان نمایید.
ج: قسم چهارم وضع آن است که وضع خاص، موضوع له عام است در باب وضع باید معنای موضوع له تصور شود بنفسه، و یا بوجهه و عنوانه، در قسم چهارم هر دو نوع تصور وجود ندارد، برای اینکه تصور خاص مستلزم تصور عام بوجهه و عنوانه نمی‌باشد و تصور بنفسه هم که نشده لذا این قسم از وضع محال است.
س۱۹۶: اطراد را معنی کنید وآیا در نزد مرحوم مظفر ﭞ علامت حقیقت است یا نه؟
ج: و الصحیح ان الاطراد لیس علامة للحقیقة، لأنّ صحة استعمال اللفظ فی معنی بماله من الخصوصیات مرّة واحدة مستلزم صحته دائماً سواء کان حقیقة ام مجازا، فالاطراد لا یختص بالحقیقة حتی یکون علامة لها.
س۱۹۷: مورد جریان اصالة الحقیقه را ذکر نمایید.
ج: در جای که معنی حقیقی و مجازی لفظ را بدانیم ولی مراد متکلم را ندانیم که از این لفظ معنی حقیقی را اراده کرده یا معنی مجازی را در این صورت اصالة الحقیقه جاری می‌شود و کلام حمل بر معنی حقیقی می‌گردد مثل: رایت اسداً.
س۱۹۸: وضع تعیینی و تعیّنی را توضیح دهید.
ج: وضع تعیینی عبارت است از تخصیص دادن واضع لفظ خاصی را در مقابل معنایی مثل وضع لفظ زید برای معنای خارجی.
وضع تعیّنی عبارت است از اینکه در اثر کثرت استعمال، لفظ در یک معنایی اختصاصی پیدا کند مثل لفظ صلات که در معنی شرعی حقیقت پیدا کرده است.
س۱۹۹: علایم حقیقت و مجاز را بیان کنید.
ج: اصولیین برای تعیین حقیقت از مجاز علائمی را نقل کردند که مهم آن‌ها این پنج علامت است:
۱ـ تبادر (انسباق المعنی من نفس اللفظ مجردا عن کل قرینة) و عدم تبادر.
۲ـ عدم صحت سلب (عدم صحة سلب اللفظ عن المعنی الذی یشک فی وضعه له) و صحت سلب.
۳ـ اطراد (کثرت و شیوع استعمال لفظ در معنای مشکوک) و عدم اطراد.
از نظر مرحوم مظفرﭞ علامت سوم صحیح نیست اطراد اختصاص به معنای حقیقی ندارد تا علامت حقیقت باشد، برای اینکه اگر استعمال یک لفظی در یک معنایی به خاطر وجود یک خصوصیتی صحیح بود، همیشه صحیح خواهد بود چه آن معنی حقیقی باشد یا مجازی.
س۲۰۰: فرق بین اصول عملیه و لفظیه را توضیح دهید.
ج: اصول عملیه مانند: برائت عقلی و شرعی، احتیاط عقلی، تخییر عقلی، استصحاب و اصالة الطهارة … بیانگر حکم ظاهری است و مکلف را از حالت تحیّر خارج می‌کند و مادامی‌که اصول لفظیه مانند: کتاب، سنت، اصالة الحقیقه، اصالة العموم، اصالة الاطلاق. وجود دارد نوبت به اصول عملیه نمی‌رسد، اصول لفظیه امارات است و بیانگر حکم واقعی است.
دوم اماره اقامه می‌کند مقام قطع طریقی را ولی اصول عملیه قائم مقام قطع واقع نمی‌شود.
س۲۰۱: برگشت اصالة الحقیقه، اصالة العموم، اصالة الاطلاق و اصالة عدم التقدیر به چیست؟
ج: تمام این اصول لفظیه بر می‌گردند به اصالة الظهور. لأنّ اللفظ مع احتمال المجاز ظاهرٌ فی الحقیقة، و مع احتمال التخصیص ظاهرٌ فی العموم، و مع احتمال التقیید ظاهرٌ فی الاطلاق، و مع احتمال التقدیر ظاهر فی عدمه.
س۲۰۲: چرا استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد جایز نیست؟
ج: استعمال لفظ مستقلاً در دو معنا مستلزم لحاظ هر یکی از دو معناست اصالتاً در آن واحد، و لحاظ لفظ است در آن واحد دو بار بالتبع و این محال است، برای اینکه شیئ واحد در نفس دارای وجود واحد است نه وجود متعدد.
س۲۰۳: ما هو الاصل فی الواجبات؟
ج: ۱ـ الاصل فی الواجبات ان تکون عبادیة.£
۲ـ الاصل فی الواجبات ان تکون توصلیة لاصالة الاطلاق فی نفس الامر. £
۳ـ الاصل فی الواجبات ان تکون توصلیة لاطلاق المقام.R
4ـ الاصل فی الواجبات ان تکون توصلیة لاصالة البرائة من اعتبار قید القربة. £
س۲۰۴: مشتق اصولی و نحوی را توضیح دهید.
ج: مشتق نحوی در مقابل جامد است، هر چه جامد نباشد مشتق نحوی است مثل: فعل، اسم فاعل، اسم مفعول، افعل التفضیل و مصدر (اگر چه در مصدر بین نحویین اختلاف است که مشتق است یا مشتق منه).
مشتق اصولی آن است که حمل بر ذات شود، و ذات بازوال تلبسش به صفت زایل نشود، و نسبت بین این دو عموم و خصوص من وجه است، یک ماده اجتماع دارد مثل اسم فاعل، اسم مفعول و صفت مشبهه که هم مشتق اصولی است و هم مشتق نحوی.
گاهی مشتق اصولی هست ولی مشتق نحوی نیست مثل: زوج، حر، اخ، رق و انسان و …
و گاهی مشتق نحوی است ولی مشتق اصول نمی‌باشد مثل: افعال و مصادر که قابل حمل بر ذات نیستند.
س۲۰۵: آیا علو در معنای امر دخالت دارد یا نه؟
ج: امر طلب عالی از دانی است، لذا علو معتبر است، و اگر مساوی از مساوی طلب کند، و یا دانی از عالی طلب کند عرفاً امر صدق نمی‌کند، بلکه اولی التماس و دومی دعاست.
س ۲۰۶: مفهوم موافقه و مفهوم مخالفه را شرح دهید.
ج: اگر حکم در مفهوم موافق با حکمی در منطوق باشد آن مفهوم موافقه است مثل: و لا تقل لهما افٍّ. هر دو حکم حرمت است (حرمت زجر و حرمت ضرب و شتم.)
و اگر حکم در منطوق در سنخ خود مخالف با حکمی در مفهوم باشد مفهوم مخالفه است مثل: ان جاء زیدٌ فاکرمه. حکم منطوق وجوب اکرام است، و حکم مفهوم عدم وجوب اکرام در صورت عدم مجئ زید است.
س۲۰۷: ما هو المراد من فحوی الخطاب؟
ج: المراد من فحوی الخطاب هو مفهوم الموافقة.
س۲۰۸: فرق بین طلب و انشاء را ذکر کنید.
ج: اگر وجود معنا متأخر از وجود لفظ باشد آن را طلب گویند مثل: اِجْلِسْ، و اگر وجود معنا مقارن با وجود لفظ باشد آن را انشاء گویند مثل: انکحتُ.
س۲۰۹: صیغه امر فی نفسها بر چه دلالت دارد؟
ج: ۱ـ مرّة£    ۲ـ تکرار£    ۳ـ طلب الماهیة
۴ـ توقف£
س۲۱۰: اماره در چه مواردی حجیت دارد؟
۱ـ در جایی که تحصیل علم امکان نداشته باشد£
۲ـ در جایی که مکلف علم به واقع نداشته باشد£
۳ـ مطلقاً حجیت داردR
4ـ صورت اول و دوم صحیح است£
س۲۱۱: چه ثمره‌ای هست بین ثبوت حقیقت شرعیه و ثبوت حقیقت متشرعة؟
ج: و تظهر الثمرة فی الالفاظ الواردة فی کلام الشارع مجردة عن القرینة سواء کانت فی القرآن الکریم ام السنة، فعلی القول الاول یجب حملها علی المعانی الشرعیة، و علی الثانی تحمل علی المعانی اللغویة، او یتوقف فیها علی مذهب التوقف.
س۲۱۲: وقوع الامر بعد الحظر او توهّمه ظاهرٌ:
۱ـ فی الوجوب£    ۲ـ فی الاباحة£   
۳ـ فی الترخیصR    ۴ـ فی ما کان علیه سابقاً قبل المنع£
س۲۱۳: علم در تکالیف از شرایط عامه‌ای تکلیف است مثل قدرت، بلوغ و عقل و یا شرط تنجّز تکلیف است؟
ج: علم از شرایط عامه‌ی تکلیف نیست، بلکه احکام واقعیه مشترک بین عالم و جاهل هست، علم شرط استحقاق عقاب در صورت مخالفت تکلیف است، یعنی شرط تنجّز تکلیف است.
س۲۱۴: واجب معلّق را توضیح دهید و نظر مرحوم مظفر و صاحب فصول را ذکر کنید.
ج: واجب معلّق آن است که زمان واجب متأخر از زمان وجوب است مثل: حج که در صورت حصول استطاعت حج واجب می‌شود، ولی زمان واجب متأخر است که باید در موسم حج اعمال انجام شود (وجوب فعلی است، واجب استقبالی می‌باشد)، مرحوم صاحب فصولﭞ قائل به امکان و وقوع واجب معلّق شده، ولی مرحوم مظفر قائل به امتناع شده است. و دلیلی بر امتناع این است که ما دلیل نداریم که وقت قید واجب باشد نه قید وجوب مثل اذا دَخَلَ الوَقْتُ فَصَلِّ، و ثبوت وجوب مقدّمه مفوّته قبل از زمان ذی المقدمه به تنهایی دلیل بر ثبوت واجب معلّق نمی‌شود و وجوب مقدّمه مفوّته دلیل دیگری دارد غیر از واجب معلّق
س۲۱۵: فرق بین واجب معلق و مشروط را بیان کنید.
ج: در واجب مشروط وجوب توقف دارد بر امر آخر (مثل حج نسبت به استطاعت) در واجب معلّق فعل توقف دارد بر زمانی که حاصل نشده مثل حج نسبت به موسم حج، بعد از حصول استطاعت وجوب حج فعلی می‌شود، ولی انجام حج توقف دارد که موسم حج برسد.  پس زمان وجوب تقدم دارد بر زمان واجب.
س۲۱۶: ما الفرق بین الواجب المنجّز و المعلّق؟
ج: ان کان زمان الواجب نفس زمان الوجوب، کالصلاة بعد دخول وقتها فیکون الواجب منجّزاً، و ان کان زمان الوجوب مقدّماً علی زمان الواجب کالحج مثلاً بعد حصول الاستطاعة، فیکون الواجب معلّقاً.
س۲۱۷: فرق بین واجب موسع و مضیق را بیا نمایید.
ج: در واجب موسع مثل صلاة وقت عمل بیشتر از خود عمل است، ولی در واجب مضیق مثل صوم وقت عمل به مقدار خود عمل است.
س۲۱۸: مقدمات مفوّته را با ذکر مثال توضیح دهید.
ج: مقدماتی که قبل از وجوب ذی المقدمه در واجبات موقت واجب شده مثل: قطع مسافت برای حج قبل ازرسیدن موسم حج و غسل جنابت برای روزه قبل از طلوع فجر و … اینها را مقدمات مفوّته می‌گویند به اعتبار اینکه ترک این مقدمات موجب تفویت واجب در وقتش می‌شود.
س۲۱۹: در حکم ظاهری دو اصطلاح است، کدام یکی از دو اصطلاح محل بحث است لطفاً توضیح دهید.
ج: ۱ـ حکم ظاهری که مؤدای اصول عملیه باشد در مقابل حکم واقعی (که مؤدای اماره و دلیل اجتهادی است).
۲ـ هر حکمی که ثابت شود ظاهراً در صورت جهل به حکم واقعی که ثابت فی علم الله تعالی است، این حکم ظاهری هم مؤدای اصول عملیه را شامل می‌شود و هم مؤدای امارات را، زیرا حکمی که از اماره بدست آمده معلوم نیست که مطابق با واقع باشد.
    س۲۲۰: آیا وصف به نظر مرحوم مظفر (قدس سره) مفهوم دارد یا نه؟
ج: اگر قرینه نباشد وصف به نظر مرحوم مظفر مفهوم ندارد، زیرا وصف قید موضوع است نه قید حکم.
س۲۲۱: دلالت اقتضاء، تنبیه و اشاره را توضیح دهید.
ج: دلالت اقتضاء آن است که مقصود متکلم است به حسب عرف، و صدق کلام یا صحت کلام عقلاً یا شرعاً یا لغتاً یا عادتاً بر آن توقف دارد مثل: لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام. فنفی الضرر باعتبار نفی آثاره الشرعیة و احکامه و الاّ فلا یکون الکلام صادقاً.
و دلالت تنبیه آن است که مقصود متکلم باشد عرفا، ولی صدق کلام و صحت کلام بر آن توقف ندارد مثل کسی که می‌گوید: دقت الساعة العاشرة: دقیقا ساعت ده است، در صورتی که بین متکلم و مخاطب قرار شده که در ساعت ده به جایی بروند و این جمله را به کار می‌برد تا برای مخاطب بفهماند که ساعت معین فرا رسیده است از باب ذکر لازم و اراده ملزوم. دلالت تنبیه موارد متعدد دارد برای تفصیل آن موارد به اصل کتاب مراجعه کنید.
دلالت اشاره آن است که دلالت مقصود متکلم نباشد، اما مدلول دلالت، لازم مدلول کلام باشد (لزوم غیر بیّن بالمعنی الاعم) مثل دلالت این دو آیه شریفه بر اقل حمل. (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) و (و الوالدات یرضعن او لا دهن حولین کاملین).
ج۲۲۲: اقسام عام را بیان نمایید.
ج: عام سه قسم است: استغراقی، مجموعی و بدلی.
۱ـ عام استغراقی آن است که حکم شامل کل فردٍ فردٍ می‌شود، و هر فرد به تنهایی موضوع حکم است مثل: اکرم کلّ عالمٍ.
۲ـ عام مجموعی آن است که حکم ثابت است برای مجموع بما هو مجموع، مجموع بما هو مجموع موضوع واحد برای حکم است مثل وجوب ایمان به ائمه‌ٹ.
۳ـ عام بدلی آن است که حکم می‌رود روی یک فردی از افراد موضوع به طور بدلیت، یک فرد به طور بدلیت موضوع حکم است.
س۲۲۳: مخصص متصل و منفصل را توضیح دهید.
ج: اگر مخصص متصل به کلام ذکر شود مثل: اکرم العلماء الاّ النحویین، آن را مخصص متصل گویند، و اگر مخصص منفصل از کلام باشد چه قبل از کلام ذکر شود و یا بعد از کلام، آن مخصص منفصل است.
اگر مخصص متصل باشد کلام ظهور پیدا می‌کند در خصوص ولی در مخصص منفصل کلام ظهور پیدا می‌کند در عموم، از آنجایی که ظهور خاص اقوی از ظهور عام است، لذا خاص تقدم پیدا می‌کند بر عام از باب تقدم اظهر بر ظاهر، یا از باب تقدم نص بر ظاهر، و این خاص مخصص عام واقع می‌شود.
س۲۲۴:تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است یا نه؟
۱ـ در مخصص متصل و منفصل جایز است. £
۲ـ در مخصص متصل و منفصل جایز نیست. £
۳ـ در مخصص لبّی جایز است در غیر لبّی جایز نیست.£
۴ـ در هر دو تا جایز نیست. R
س۲۲۵: آیا تخصیص کتاب به خبر واحد جایز است؟
ج: و لکن سیرة العلماء من القدیم علی العمل بخبر الواحد اذا کان مخصّصاً للعام القرآنی، بل لا تجد علی الاغلب خبرا معمولا به من بین الاخبار التی بأیدینا فی المجامیع الاّ و هو مخالف لعام او مطلق فی القرآن, و لو مثل عمومات الحلّ و نحوها.
س۲۲۶: فرق بین عام و مطلق را بیان کنید.
ج: دلالت عام بر عموم بالوضع است مثل اکرم العلماء، ولی دلالت مطلق بر اطلاق به وسیله ی مقدمات حکمت است مثل: اَعتِق رقبةً.
س۲۲۷: ما الفرق بین اللا بشرط القسمی و اللابشرط المقسمی؟
ج: اذا قیست الماهیة الی ما هو خارج عن ذاتها فان لم تعتبر مشروطة بوجوده و لا بعدمه فتسمّی الماهیة لا بشرط القسمی کوجوب الصلاة علی الانسان باعتبار کونه حرّاً.
الماهیة المأخوذة لا بشرط التی تکون مقسماً للاعتبارات الثلاثة (ماهیت بشرط شیئ، بشرط لا و لا بشرط) تسمّی لا بشرط المقسمی. ماهیتی که لا بشرطیت هم در آن لحاظ نشده است آن ماهیت لا بشرط مقسمی است.
س۲۲۸: مقدمات حکمت را ذکر کنید.
ج: مقدمات حکمت سه تاست: امکان اطلاق و تقیید، نصب نکردن قرینه بر خلاف ظاهر کلام و متکلم در مقام بیان باشد، و مرحوم صاحب کفایه مقدمه چهارمی را اضافه کرده است که قدر متیقن در مقام تخاطب نباشد، و از نظر مرحوم مظفر این مقدمه بر می گردد به مقدمه دوم که عدم قرینه باشد.
س۲۲۹: چه فرق است بین اجمال و اهمال؟
ج: در اجمال قصد متکلم بر مجمل گویی است، ولی در اهمال قصد نه برای بیان است و نه عدم بیان.
س۲۳۰: تلازم بین حکم عقل و حکم شرع را چه کسانی منکر شدند؟
ج: اخباریین و بعض اصولیین مانند مرحوم صاحب فصول منکر تلازم شدند.
س۲۳۱: در بحث حسن و قبح اشیاء کدام یکی از معانی حسن و قبح محل بحث است؟
ج: حسن و قبح در سه معنی استعمال شده است:
۱ـ حسن و قبح به معنای کمال و نقص، (علم کمال است و جهل نقص می باشد).
۲ـ ملائمت با نفس، و منافرت با نفس مثلاً: هذا المنظر حسنٌ جمیل و هذا المنظرُ قبیحٌ.
۳ـ مدح و ذم یعنی الحسن ما ینبغی فعله عند العقلاء، و القبیح ما ینبغی ترکه عندهم. و این معنی سوم محل بحث است که اشاعره منکرند که عقل چنین ادراک و حکمی داشته باشد و عدلیه قائلند که عقل چنین ادراکی دارد.
س۲۳۲: عقل نظری و عملی را توضیح دهید.
ج: اختلاف بین این دو عقل به اعتبار مدرکات است فان کان المدرک (بالفتح) مما ینبغی ان یفعل او لا یفعل مثل حسن العدل و قبح الظلم فیسمّی ادراکه عقلاً عملیّاً.
و ان کان المدرک مما ینبغی ان یعلم مثل قولهم: الکل اعظم من الجزء فیسمّی ادراکه عقلاً نظریّاً.
س۲۳۳: اسباب حکم عقل عملی به حسن و قبح را نام ببرید.
ج: ۱ـ ادراک کمال و نقص اشیاء، ۲ـ ادراک ملائمت و منافرت اشیاء با نفس، ۳ـ خلق انسانی کخلق الکرم و الشجاعة ۴ـ انفعال نفسانی مثل رقت، رحمت، شفقت، حیا و ….
هر یکی از این چهار تا سبب می شود برای حکم عقل به حسن و قبح.
س۲۳۴: در کجا تلازم بین حکم عقل و شرع هست؟
ج: اذا تطابقت آراء العقلاء جمیعاً بما هم عقلاء علی حسن شیئ لما فیه من حفظ النظام و بقاء النوع، او علی قبحه لما فیه من الاخلال بذلک. کحسن العدل و قبح الظلم مثلا.
س۲۳۵: حسن و قبح ذاتی و عرضی را توضیح دهید.
ج: اگر شیئ علت تامه برای حسن و قبح باشد مثل عدل و ظلم، و جهل در هر کجا عدل تحقق پیدا کند متصف به حسن، و هر کجا ظلم تحقق پیدا کند متصف به قبح می شود، آن حسن و قبح ذاتی است.
و اگر شیئ مقتضی برای حسن و قبح باشد، آن حسن و قبح را عرضی گویند مثل: تعظیم صدیق و تحقیر آن، و گاهی تعظیم صدیق متصف به قبح می شود در صورتی که موجب ظلم نسبت به شخص ثالث شود.
س۲۳۶: آیا مقدمه واجب واجب است یا نه؟
۱ـ واجب است مطلقا. £    ۲ـ واجب نیست مطلقا. R
3ـ مقدمه سببی واجب است، ومقدمه غیرسببی واجب نیست. £
س۲۳۷: مقدمه واجب و مقدمه وجوب را بیان کنید.
ج: وضو، غسل و طی مسافت در حج و … مقدمه واجب است. استطاعت (بلوغ، عقل و قدرت) مقدمه وجوب است، اگر استطاعت حاصل نشود. حج واجب نمی شود یعنی وجوب حج توقف دارد بر استطاعت، ولی در مورد صلات، وجود صلات توقف بر طهارت دارد نه وجوبش.
س۲۳۸: ضد اصولی و فلسفی را توضیح دهید.
ج: مراد از ضد اصولی مطلق معاند و منافی شیئ را گویند اگر چه آن معاند نقیض شیئ باشد، اما ضد فلسفی عبارت است از امر وجودی که با امر وجودی دیگر تمام معاندت و منافرت دارد مثل سواد و بیاض، ضد اصولی اعم از ضد فلسفی است، ضد فلسفی در مقابل نقیض است ولی ضد اصولی شامل نقیض هم می شود.
س۲۳۹: ترتّب از نظر مرحوم مظفرﭞ امکان دارد یا نه؟ و مؤسس بحث ترتّب را نام ببرید.
ج: مرحوم مظفرﭞ قائل به امکان شده و در مقام استدلال می فرماید: انه لا مانع عقلا من ان یکون الامر بالمهم فعلیّا عند عصیان الأمر بالاهم، فاذا عصی المکلف و ترک الاهم فلا محذور فی ان یفرض الامر بالمهم حیئذٍ.
و اذا لم یکن مانع عقلی من هذا الترتّب، فان الدلیل یساعد علی و قوعه و الدلیل هو نفس الدلیلین المتضمنین للامر بالمهم و الامر بالأهم، و هما کافیان لا ثبات وقوع الترتب.
و الظاهر انّ اوّل من اسَّسَ هذه الفکرة و تنبّه لها المحقق الثانی (قدس سره) و شیّد ارکانها السید المیرزا الشیرازی کما اَحکَمها و نَقَّحها شیخنا المحقق النائنی طیّب الله مثواهم.
س۲۴۰: ضد عام و ضد خاص را ذکر کنید، و آیا امر بشیئ اقتضاء دارد نهی از ضد را یا نه؟
ج: ضد عام یعنی ترک مأمور به اعم از اینکه در ضمن فعلی از افعال وجودیه باشد، و یا مجرد ترک باشد، ضد خاص مطلق اضداد وجودیه است از قبیل اکل، شرب، نوم و …
به نظر مرحوم مظفرﭞ امر به شیئ اقتضاء ندارد نهی از ضد را چه ضد عام باشد یا ضد خاص، چون در موارد امر به شیئ یک نهی مولوی و لو تبعی علاوه بر خود امر به شیئ نداریم که زائیده‌ای از امر به شیئ باشد تا بحث کنیم که آیا این اقتضاء بالمطابقه هست یا بالتضمن.
س۲۴۱: آیا مرحوم  مظفرﭞ قائل به جواز اجتماع امر و نهی می باشد و یا قائل به عدم اجتماع؟
ج: مرحوم مظفرﭞ قائل به جواز اجتماع است و در وجه جواز چنین فرموده: و معنی جواز الاجتماع انه لا مانع من ان یتعلق الایجاب بعنوان و یتعلق التحریم بعنوان آخر، و اذا جمع المکلف بینهما صدفة بسوء اختیاره فان ذلک لا یجعل الفعل الواحد المعنون لکل من العنوانین متعلقا للایجاب و التحریم الا بالعرض، و لیس ذلک بمحال، فان المحال انما هو ان یکون الشیئ الواحد بذاته متعلقا للایجاب و التحریم.
س۲۴۲: حجت را لغتاً و اصطلاحاً توضیح دهید.
ج: حجت در لغت عبارت است از چیزی که صلاحیت دارد که به آن استدلال شود برای غلبه بر خصم.
حجت در اصطلاح منطقی: معلومات تصدیقیه ای که ذهن انسان آنها را استخدام می کند و به توسط آن ها به یک مجهول تصدیقی دست می یابد. مثل: العالم متغیّر و کل متغیّر حادث فالعالم حادثٌ.
حجت در اصطلاح اصولی: کل شیئ یثبت متعلقه و لا یبلغ درجة القطع. یعنی هر چیزی که متعلق خود را ثابت کند و به درجه قطع نرسد.
س۲۴۳: ظن نوعی و ظن شخصی را شرح دهید.
ج: ظن نوعی عبارت است از اماره‌ای که از شأنش افادۀ ظن است برای غالب و نوع مردم اگر چه بعضی افراد از آن اماره ظن پیدا نکند و این ظن برای آن فردی که برایش ظن پیدا نشده هم حجت است.
ظن شخصی عبارت است از اینکه اماره برای شخص این مکلف ظن آور باشد و آن شخص از آن اماره ظن فعلی پیدا کند.
س۲۴۴: چرا حجیت قطع قابل جعل نفیاً و اثباتاً نمی باشد؟
ج: حجیّت (به معنای لغوی) برای قطع ذاتی است (ذاتی باب کلیات خمس و یا ذاتی باب برهان) نیاز به جعل ندارد با تحقق قطع حجیت هم تحقق پیدا می کند اگر شارع جعل حجیت برای قطع کند تحصیل حاصل لازم می آید و اگر نفی کند حجیت را از قطع سلب شیئ از نفس شیئ لازم می آید و هو محال.
س۲۴۵: ظن خاص و ظن مطلق را بیان فرمایید.
ج: کل ظنٍّ قامَ دلیلٌ قطعیٌّ علی حجیته و اعتباره بخصوصه غیر دلیل الانسداد الکبیر یسمّی ظنّاً خاصّاً کخبر الواحد و الظواهر …
ظن مطلق آن است که دلیل انسداد کبیر بر حجیتش قائم شده باشد.
س۲۴۶: مصلحت سلوکیه چیست؟ و قائل آن کی می باشد؟
ج: در اماره سه قول است: بعضی قائل شدند که اماره طریقیت و کاشفیت از واقع دارد، بعضی قائل شدند که اماره سببیت دارد یعنی سبب است برای حدوث مصلحت در مؤدای اماره، و بعضی قائل شدند که اماره طریقیت دارد نه سببیت، ولی اگر اماره بر خلاف واقع بود خود عمل کردن بر طبق اماره دارای مصلحت است، که آن مصلحت فائته بوسیله سلوک اماره جبران می شود، و این نظریه مرحوم شیخ انصاری ﭞ است و مرحوم مظفر قائل به طریقیت شده و از شبهه ای تفویت مصلحت و القاء در مفسده جواب داده است.
س۲۴۷: امور اعتباری و امور انتزاعی را شرح دهید و حجیت از کدام قسم آنهاست؟
ج: امور اعتباری عبارتند از اموری که صرفا در جهان اعتبار وجود دارد، ولی ما بازاء خارجی ندارد فقط تابع اعتبار معتبر است مثل قیام برای احترام قادم.
امور انتزاعی عبارتند از اموری که نه در عالم خارج موجودند و نه در عالم اعتبار، بلکه منشأ انتزاع آن ها در خارج یا در وعاء اعتبار موجودند مثل عنوان علیّت و معلولیت و سببیت … که از علّت و معلول و سبب خارجی انتزاع می شود.
حجیت اگر حقیقتاً متعلق جعل شارع باشد از امور اعتباریه اند و اگر بالعرض مجعول شارع باشد از امور انتزاعیه اند و به نظر مرحوم مظفر ٺ حجیت از امور اعتباریه شرعیه می‌باشد.
س۲۴۸: حجیت قابل جعل نیست. آیا مراد جعل بسیط است یا جعل مرکب؟
ج: مراد جعل مرکب است: لأنّ جعل شیئ لشیئ انما یصح ان یفرض فیما یمکن فیه التفکیک بین المجعول و المجعول له در مقام تفکیک بین حجیت و قطع محال است، وقتی تفکیک محال بود جعل مرکب هم محال است، ولی جعل بسیط صحیح است و محذوری ندارد.
س۲۴۹: اصالة الظهور به اصالة عدم قرینه بر می گردد یا اصالة عدم قرینه به اصالة الظهور بر می گردد؟ نظر مرحوم شیخ انصاری ومرحوم آخوند (قدس سرهما) را بیان فرمایید.
ج: مرحوم شیخ اعظمﭞ قائل است که اصالة الظهور (با تمام انواعش) به اصالة عدم قرینه بر می گردد، و مرحوم آخوندﭞ بعکس شیخ اعظم قائل است که اصالة عدم قرینه برمی گردد به اصالة الظهور.  و مرحوم مظفر نظریه مرحوم آخوند را تأیید می کند.
س۲۵۰: موضوع علم اصول به نظر مرحوم محقق قمی (صاحب قوانین) چیست؟
۱ـ ذات دلیل. £    ۲ـ ادلة اربعه بما هی ادلة. R
3ـ هیچکدام. £
س۲۵۱: فرق بین خبر واحد و خبر متواتر را ذکر کنید.
ج: خبر متواتر: خبر جماعتی که توافق شان بر کذب محال باشد (خبر جماعتی که برای مخاطب آرامش نفس و اطمینان خاطر بیاورد) خبر واحد: خبر یک نفر یا چند نفر که توافق شان بر کذب محال نباشد.
س۲۵۲: ما هو المراد من السنّة؟
ج: سنت در نزد امامیه عبارتند از قول معصوم، فعل معصوم و تقریر معصوم.
س۲۵۳: اماره در کجا حجیت دارد؟:
ج: ۱ـ در جایی که تحصیل علم امکان نداشته باشد. £
۲ـ در جایی که مکلف علم به واقع نداشته باشد. R
3ـ مطلقا حجیت دارد. £
۴ـ صورت اول و دوم صحیح است. £
س۲۵۳: علم در چه چیز دخالت دارد؟:
۱ـ در ثبوت حکم£   ۲ـ فعلیت حکم£   ۳ـ تنجّز حکمR
س۲۵۴: عقاب به جهت ترک تکلیف دایر مدار فعلیت تکلیف است یا دایر مدار تنجّز تکلیف؟
ج: دایر مدار تنجّز تکلیف است.
س۲۵۵: اقسام خبر متواتر را ذکر کنید.
ج: خبر متواتر بر سه قسم است:
۱ـ تواتر لفظی
۲ـ تواتر معنوی
۳ـ تواتر اجمالی
س۲۵۶: چرا ادله حجیت خبر واحد شامل اجماع منقول به خبر واحد نمی‌شود؟
ج: لأنّ ادلة خبر الواحد من جهة انها تدل علی وجوب التعبد بالخبر لا تشمل کل خبر عن ایّ شیئ کان، بل مختصة بالخبر الحاکی عن حکم شرعی او عن ذی اثر شرعی، لیصحّ ان یتعبد نا الشارع به، و من المعلوم ان الاجماع المنقول (غیر الاجماع الدخولی) انما المحکی به بالمطابقة نفس اقوال العلماء، و اقوال العلماء فی نفسها بما هی اقوال العلماء لیست حکماً شرعیّا و لا ذات اثر شرعی.
و در جای دیگر چنین استدلال می‌کند: فتحصل أنّ ادلة خبر الواحد انما تدلّ علی أنّ الثقة مصدَّقٌ و یجب تصویبه (تصدیقه) فی نقله، و لا تدلّ علی تصویبه فی رأیه و اعتقاده و حدسه.
و لیس هناک اصل عقلائی یقول: اِنَّ الاصل فی الانسان او الثقة خاصّة ان یکون مصیباً فی رأیه و حدسه و اعتقاده.
و در پایان قائل به تفصیل می‌شود: الاولی التفصیل فی الاجماع المنقول بین ما اذا کان کاشفا عن الحکم فی نظر المنقول الیه لو کان هو المحصل له فیکون حجة، و بین ما اذا کان کاشفاً عن الحکم فی نظر الناقل فقط دون المنقول الیه، فلا یکون حجة، لما تقدم أنّ ادلة خبر الواحد لا تدل علی تصدیق الناقل فی نظره و رأیه.
س۲۵۷: بین نظریه کسانی که در حجیت ظواهر عدم ظن بر خلاف را معتبر می‌دانند و نظریه کسانی که عدم ظن بر خلاف را معتبر نمی‌دانند چگونه جمع می‌شود. (کیف یتصالح بینهما)
ج: اگر منشأ ظن بر خلاف چیزی باشد که از نظر عقلاء اعتماد به آن درست است آن ظن در حجیت ظهور مضر است و باید ظن بر خلاف نداشته باشد، و اگر منشأ ظن چیزی باشد که از نظر عقلاء مورد اعتماد نمی‌باشد آن ظن در حجیت ظهور ضرر نمی‌رساند و عدمش معتبر نیست.
س۲۵۸: اولین کسی که تصریح کرده از اصولیین به دلیل عقلی نام ببرید:
۱ـ شیخ طوسی. £    ۲ـ محقق حلی. £
۳ـ محقق اول. £        ۴ـ ابن ادریس. R
س۲۵۹: کسانی که قائل به حجیت حکم عقل هستند چگونه از این روایت جواب می‌دهند: انّ دینَ الله لا یُصابُ بالعقول.
ج: احکام و مدارک (ملاکات احکام) احکام را عقل مستقلا درک نمی‌تواند، باید توسط شارع بیان شود.
س۲۶۰: مراد از شهرت در باب مرجحات (خذ بما اشتهر بین اصحابک) چه شهرتی می‌باشد؟ و به چه دلیلی؟
ج: شهرت دو قسم است فتوایی (شهرت عملیة) و شهرت روایی آن شهرتی که مرجح است در باب تعارض شهرت روائی است که اجماع قائم شده بر مرجحیت آن و مقبوله عمر بن حنظلة هم دلالت دارد بر حجیتش.
س۲۶۱: اقسام سیره و سیره‌هایی که حجیت دارد ذکر نمایید.
ج: سیره دو قسم است:
۱ـ گاهی می‌دانیم که این سیره در زمان‌های معصومین (علیهم السلام) بوده و معصوم یکی از عمل کننده‌های آن سیره است و یا آن سیره را امضاء کرده است.
۲ـ گاهی نمی‌دانیم که این سیره در زمان معصومین‌ٹ‌ بوده یا نه، و یا می‌دانیم که این سیره بعد از زمان مصومین حادث شده، قسم اولی از سیره حجت است و قسم دوم حجیت ندارد.
س۲۶۲: دلیل بر حجیت قول لغوی از نظر مرحوم مظفرﭞ چیست؟ توضیح دهید.
ج: مرحوم مظفر اجماع و بناء عقلاء را رد می‌کند ولی حکم عقل را به رجوع جاهل به عالم تأیید می‌کند، کسی که معنای لغوی لفظ را نمی‌داند عقل حکم می‌کند که به اهل لغت که عالم به معنای لغوی لفظ هستند مراجعه کند، این حکم عقل از آراء محموده است که تمام آراء عقلاء بر آن توافق دارند و شارع مقدس از عقلاء بلکه رئیس عقلاء است.
س۲۶۳: ارکان قیاس را بیان کنید.
ج: قیاس چهار رکن دارد:
۱ـ اصل ۲ـ فرع ۳ـ علت ۴ـ حکم.
س۲۶۴: غیر از امامیه چه کسانی برای قیاس ارزش قائل نیستند؟
ج: ظاهریه (اصحاب داود بن خلف امام اهل الظاهر) و حنابله قائل به حجیت قیاس نیستند.
س۲۶۵: فرق بین قیاس منصوص العلة و قیاس اولویه را توضیح دهید.
ج: قیاس منصوص العله آن است که شارع مقدس علّت حکم را بیان کند و علت هم در موضوع این حکم وجود داشته باشد و هم در سایر موضوعات مثل الخمر حرام لانه مسکرٌ، در هر کجا اسکار وجود داشته باشد محکوم به حرمت است.
قیاس اولویه همان مفهوم موافقه است که قبلاً ذکر شده در مورد آیه شریفه: و لا تقل لهما افّ. و این دو تا در حقیقت از اقسام قیاس نیست بلکه از مصادیق و افراد ظواهر است و ادله‌ی حجیت ظواهر آن دو تا را شامل می‌شود.
س۲۶۶: مصالح مرسله و سد ذرایع را توضیح دهید.
ج: مصالح مرسله: کل مصلحة لم یرد فی الشرع نصّ علی اعتبارها بعینها او بنوعها. یعنی مواردی که از نظر شرع رها شده و از طرف شارع حکمی بر حرمت یا وجوب، صحت یا بطلان آن صادر نشده است.
تنها مالکیة و حنابله قائل به اعتبار او هستند نه شافعیه، حنفیه و امامیه.
سد ذرایع: هر عملی که به حسب عادت سر انجام منجر به مفسده‌ای گردد به استناد این اصل ممنوع است.
(هر عملی که وسیله حرام است بایستی از آن جلوگیری شود)
(سد: جلوگیری. ذرایع: وسیله)
س۲۶۷: چه فرق است بین باب تعارض و تزاحم؟
ج: متعارضین عبارتند از دو دلیلی که یکی دیگری را در مقام جعل و تشریع تکذیب کنند قطع نظر از مرحله فعلیت و امتثال، ولی تنافی در متزاحمین در مقام فعلیت و امتثال است که مکلف در زمان واحد قدرت بر امتثال هر دو ندارد مثل انقاذ غریقین در زمان واحد، ولی در مقام جعل هر دو دلیل با هم تنافی ندارند.
س۲۶۸: مقتضای قاعده در متعارضین و متزاحمین چیست؟
۱ـ در هر دو تساقط£        ۲ـ در هر دو تخییر£
۳ـ در متعارضین تساقط و در متزاحمین تخییرR
س۲۶۹: آیا شهرت عملیه به نظر مرحوم مظفر جابر ضعف سند و اعراض مشهور موجب و هن سند می‌شود یا نه؟
ج: و الحق أنّها جابرة له اذا کانت قدیمة ایضاً، لأنّ العمل بالخبر عند المشهور من القدماء مما یوجب الوثوق بصدوره، و الوثوق هو المناط فی حجیة الخبر. و بالعکس من ذلک اعراض الاصحاب عن الخبر، فانه یوجب و هنه و ان کان راویه ثقة و کان قوی السند، بل کلما قوی سند الخبر فاعرض عنه الاصحاب کان ذلک اکثر دلالة علی و هنه.
س۲۷۰: اصول وجودیه به نظر مرحوم شیخ انصاری (قدس سره) به چه چیز بر می‌گردد؟
ج: اصول وجودیه مانند: اصالة الحقیقه، اصالة العموم و اصالة الاطلاق و … که از انواع اصالة الظهور هستند به نظر مرحوم شیخ انصاری به اصالة عدم قرینه بر می‌گردد.
س۲۷۱: فرق بین حکومت و ورود را توضیح دهید.
ج: حکومت عبارت است از اینکه یکی از دو دلیل ناظر بر دلیل دیگر و مفسّر دلیل دیگر باشد به گونه‌ای که اگر دلیل محکوم نباشد دلیل حاکم لغو و عبث خواهد بود، دلیل حاکم گاهی موضوع دلیل محکوم را توسعه می‌دهد، و گاهی تضییق می‌کند.
دوم اینکه ورود خروج الشیئ بالدلیل عن موضوع دلیل آخر خروجاً حقیقیاً.
و اما الحکومة فانها لا توجب خروج مدلول الحاکم عن موضوع مدلول المحکوم وجدانا و علی وجه الحقیقة بل الخروج فیها انّما یکون حکمیّاً و تنزیلیّاً و بعنایة ثبوت المتعبد به اعتبارا.
س۲۷۲: چه فرق است بین ورود و تخصّص؟
ج: ورود و تخصّص در یک جهت با هم اشتراک دارند که: کلا من الورود و التخصص خروج الشیئ بالدلیل عن موضوع دلیل آخر خروجا حقیقیا، ولکن الفرق ان الخروج فی التخصص خروج بالتکون بلا عنایة التعبد من الشارع، کخروج الجاهل عن موضوع دلیل «اکرم العلماء» فیقال: ان الجاهل خارج عن عموم العلماء تخصصا، و اما فی الورود فان الخروج من الموضوع بنفس التعبد من الشارع بلا خروج تکوینی، فیکون الدلیل الدال علی التعبد واردا علی الدلیل المثبت لحکم موضوعه.
مثاله دلیل الامارة الوارد علی ادلة الاصول العقلیة کالبرائة و قاعدة الاحتیاط و قاعدة التخییر، فان البرائة العقلیة لمّا کان موضوعها عدم البیان الذی یحکم فیه العقل بقبح العقاب معه، فالدلیل الدال علی حجیة الامارة یعتبر الامارةَ بیاناً تعبدا، و بهذا التعبد یرتفع موضوع البرائة العقلیة و هو عدم البیان.
س۲۷۴: مرجحات باب تعارض را اجمالاً ذکر کنید.
ج: مرجحات که در نصوص به آن‌ها اشاره شده پنج دسته‌اند:
الترجیح بالاحدث تاریخاً، و بصفات الراوی، و بالشهرة، و بموافقة الکتاب، و بمخالفة العامة.
س۲۷۵: تمام مرجحات پنجگانه باب تعارض به سه جهت برمی‌گردد آن سه جهت را ذکر کنید.
ج: آن سه جهت مرجّح صدوری، مرجّح جهتی و مرجّح مضمونی است.
موافقت مشهور و صفات راوی به مرجح صدوری بر می‌گردد.
مخالفت عامه به مرجح جهتی بر می‌گردد.
موافقت کتاب و سنت بر می‌گردد به مرجح مضمونی.
س۲۷۶: آیا تعدّی از مرجحات منصوصه جایز است یا نه؟
ج: مرحوم مظفر مانند مرحوم شیخ اعظم قائل به نظریه مشهورند: و هو الترجیح بکل مزیة توجب اقربیة الامارة الی الواقع نوعا، و ذلک بناء علی المختار من ان القاعدة هی التساقط فانها مخصوصة بما اذا کان المتعارضان متکافئین، و اما ما فیه المزیة الموجبة لا قربیة الامارة الی الواقع فی نظر الناظر فان بناء العقلاء مستقر علی العمل بذی المزیة الموجبة بالاقربیة الی الواقع.
س۲۷۷: ما الفرق بین البرائة العقلیة و الشرعیة؟
ج: موضوع برائت عقلی عدم البیان است (قبح عقاب بلابیان) ولی موضوع برائت شرعی عدم العلم است (رُفِعَ ما لایعلمون).
س۲۸۸: سه تا از مقوّمات هفتگانه باب استصحاب را بشمارید.
ج: یقین سابق، شک لا حق و اجتماع یقین و شک در زمان واحد.
س۲۸۹: آیا استصحاب در نظر مرحوم شیخ اعظم و مرحوم مظفر (قدس سرهما) اماره است یا اصل؟
ج: شیخ اعظم فرموده: اگر مبنای استصحاب اخبار باشد (از باب اخبار حجت باشد) استصحاب اصل است و اگر مبنای استصحاب حکم عقل باشد امارة است، ولی مرحوم مظفر بعد از اینکه نظریه مرحوم شیخ را بیان کرده و ایراد فرموده، نتیجه گرفته که استصحاب اصل است: فاتضح انه لا یصح توصیف الاستصحاب بانه امارة علی جمیع المبانی فیه، و انّما هو اصل عملی لا غیر.
س۲۹۰: مرحوم مظفر در باب حجیت استصحاب یازده نظریه را مطرح کرده است، کدام یکی از آن اقوال در نزد ایشان اقوی است.
ج: قول نهم که نظریه صاحب معارج است و تفصیل داده بین مستصحب که از دلیل خودش و یا از دلیل خارج استمرارش استفاده شود، و شک کنیم باقی است و یا زایل شده است. این استصحاب حجت است و اگر از دلیل خود مستصحب و یا از دلیل خارج استمرار استفاده نشود در آن‌جا استصحاب حجیت ندارد.
س۲۹۱: اقسام استصحاب کلی را بیان نمائید.
ج: استصحاب کلی چهار قسم تصور می‌شود:
۱ـ میدانیم کلی در ضمن فرد معین تحقق پیدا کرده، نمی‌دانیم آن فرد باقی است یا از بین رفته است.
۲ـ می‌دانیم تحقق کلی را در ضمن فرد مردد بین متیقن الارتفاع و متیقن البقاء.
۳ـ می‌دانیم تحقق کلی را در ضمن فرد معین و می‌دانیم که آن فرد معین باقی نیست ولی احتمال می‌دهیم که هم زمان با وجود آن فرد معین فرد دیگری هم همراه آن بوده، یا همزمان با ارتفاع آن فرد معین، فرد دیگری تحقق پیدا کرده باشد.
۴ـ می‌دانیم تحقق کلی را در ضمن فرد معین و می‌دانیم آن فرد معین وجود ندارد و از بین رفته است، ولی تحقق پیدا کرده فردی که معنون است به عنوانیکه احتمال دارد انطباقش بر فرد زایل و احتمال می‌رود که آن فرد زایل نباشد.
در دو قسم اول استصحاب کلی جاری می‌شود قطعاً و در دو قسم اخیر اختلاف است که استصحاب کلی جاری می‌شود یا نه.
س۲۹۲: اقسام قطع را بیان نمایید.
ج: قطع در ابتداء به دو قسم تقسیم می‌شود، قطع طریقی و قطع موضوعی، برای اینکه قطع یا طریق به سوی حکم است و یا در موضوع حکم اخذ شده، قسم اول را قطع طریقی گویند و قسم دوم را قطع موضوعی گویند، قطع موضوعی به چهار قسم تقسیم می‌شود زیرا قطع موضوعی یا تمام الوضوع است و یا جزء الموضوع، در هر دو صورت یا به عنوان طریقیت اخذ شده و یا به عنوان صفتیت، پس مجموع اقسام قطع پنج قسم می‌شود، از این پنج قسم یک صورتش محال است در صورتی که قطع تمام الموضوع اخذ شود به نحو طریقیت، زیرا امکان ندارد که هم قطع طریقی باشد و هم تمام الموضوع اگر به نحو طریقیت اخذ شده در این صورت معنایش این است که چیزی دیگری دخالت در موضوع ندارد و اگر قطع در موضوع اخذ شده معلوم می‌شود که غیر از قطع چیز دیگری در حکم دخالت دارد، اگر چه بعضی علماء از این جواب داده است که در محلش باید تحقیق شود.
س۲۹۳: فرق بین قطع طریقی و موضوعی را شرح دهید.
ج: قطع طریقی با قطع موضوعی از سه جهت با هم فرق دارند.
۱ـ قطع طریقی نه حد وسط واقع می‌شود و نه حجت نامیده می‌شود، مگر مجازا ولی قطع موضوعی حد وسط در قضیه واقع می‌شود ولی حجّت نامیده نمی‌شود.
۲ـ قطع طریقی حجّت به معنای لغوی گفته می‌شود (صحة الاحتجاج و وجوب الموافقه) مطلقا فرق نمی‌کند بین افراد قطع و اسباب قطع و ازمان قطع، چون حجّیت قطع مثل طریقیت قطع قابل جعل نیست. نفیاً و اثباتاً، ولی قطع موضوعی تابع دلیل قطع است در سعه وضیق.
۳ـ امارات شرعیه و اصول محرزه (استصحاب) قائم مقام قطع طریقی واقع می‌شود به خلاف قطع موضوعی که تابع دلیلش است . اگر از دلیل استفاده شد که قطع در آن اخذ شده به نحو طریقیت در آن صورت امارات و اصول محرزه قائم مقام قطع واقع می‌شود و اگر به نحو صفتیّت اخذ شده باشد امارات و اصول قائم مقام قطع واقع نمی‌شود.
س۲۹۴: چرا اطلاق حجّت بر قطع صحیح نیست؟
ج: حجّت در اصطلاح منطقی عبارت است از معلوم تصدیقی که ما را برساند به مجهول تصدیقی یعنی حد وسط در قیاس واقع شود، حجّت به این معنا بر قطع استعمال نمی‌شود، زیرا قطع حد وسط در قیاس واقع نمی‌شود و خودش بنفسه طریقٌ الی الواقع. حجّت به اصطلاح اصولی (هی وسط الذی یوجب العلم بثبوت الحکم لمتعلقه) هم بر قطع صدق نمی‌کند و جهتش روشن است.
س۲۹۵: آیا قطع حاصل از مقدمات عقلیه حجیّت دارد یا نه؟
ج: حجّیّت قطع ذاتی است از هر طریقی که حاصل شود قطع طریقی حجّت است ولی قطع موضوعی تابع دلیل است.
س۲۹۶: فرق تجرّی و انقیاد را توضیح دهید.
ج: چیزی که در واقع حلال است انسان اعتقاد به حرمت پیدا کند و به قصد حرام مرتکب شود بعد کشف خلاف شود این را می‌گویند تجرّی، ولی انقیاد بر عکس تجرّی است چیزی که در واقع واجب نیست انسان آن را انجام دهد به اعتقاد اینکه واجب است و یا چیزی که در واقع حلال است انسان قطع پیدا کند به حرمتش و به اعتقاد اینکه حرام است آن را ترک کند.
س۲۹۷: چه کسی قائل شده به عدم اعتبار قطع قطّاع؟
۱ـ مرحوم آخوند£   ۲ـ شیخ انصاری£    ۳ـ کاشف الغطاءR
س۲۹۸: نظر مرحوم شیخ و مرحوم آخوندٻ را در قبح تجری بیان فرمایید؟
ج: مرحوم آخوندﭞ قائل به حرمت تجرّی شده که تجرّی هم قبح فعلی دارد و هم قبحیت فاعلی، ولی مرحوم شیخ اعظم (قدس سرّه) قائل به قبحیّت فاعلی شده ولی قبحیّت فعلی ندارد و تجرّی حرام شرعی نیست.
س۲۹۹: آیا قطع قطاع در مقام شهادت و فتوی حجّیت دارد یا نه؟ و جهت آن را بیان کنید.
ج: قطع قطاع در مقام شهادت و فتوی حجّیت ندارد، و دلیلش این است که ادله اعتبار علم چنین مواردی را قطعاً شامل نمی‌شود.
س۳۰۰: آیا قاعده تخییر در شک در مکلّف به جاری می‌شود و یا در شک در تکلیف؟
ج: در شک در مکلّف به جاری می‌شود، در شک در مکلّف به اگر احتیاط امکان داشت احتیاط باید کرد و اگر احتیاط امکان نداشت حکم به تخییر می‌شود مثل باب تزاحم.
س۳۰۱: فرق بین حکم واقعی و ظاهری را توضیح دهید.
ج: حکم واقعی مشترک بین عالم و جاهل است، علم و جهل در حکم واقعی تأثیر ندارد، ولی حکم ظاهری در صورت جهل به حکم واقعی است، مؤدای امارات (دلیل اجتهادی) حکم واقعی است و مؤدّای اصول عملیّه (دلیل فقاهتی) حکم ظاهری است. و از نظر رتبه هم با هم فرق دارند، رتبه حکم واقعی مقدم بر حکم ظاهری است، تا وقتی دست رسی به دلیل اجتهادی داریم نوبت به اصل و دلیل فقاهتی نمی‌رسد.
س۳۰۲: آیا علم اجمالی منجّز تکلیف است مطلقا یا فی الجمله؟
ج: علم اجمالی منجز تکلیف است فی الجمله (نسبت به حرمت مخالفت قطعیه).
س۳۰۳: دلیل ابن قبه بر استحاله‌ی عمل به خبر واحد را ذکر نمایید.
ج: ابن قبه برای استحاله‌ی عمل به خبر بلکه مطلق الظن دو دلیل اقامه کرده است:
دلیل اول: لو جاز التعبّد، بخبر الواحد فی الاخبار عن النبی‌ٶ لجاز التعبّد به فی الإخبار عن الله تعالی، و التالی باطل اجماعاً (فالمقدم مثله) به صورت قیاس استثنایی که مرکّب از مقدم و تالی است استدلال کرده، اگر تلازم بین مقدم و تالی ثابت شود، بطلان تالی نتیجه می‌دهد بطلان مقدم را.
مقدم این است که اگر تعبّد به خبر واحد جایز باشد در خبر دادن از نبی‌ٶ (فروع الدین) باید جایز باشد تعبد به خبر واحد در اخبار عن الله تعالی (اصول دین) اگر ثقه‌ای ادعای نبوت کرد و مدعی شد که از طرف خداوند احکامی آورده‌ام قول او هم باید قبول شود، و حال آنکه قول ثقه در اخبار عن الله تعالی بدون اقامه‌ای معجزه مسموع نیست اجماعاً، بطلان تالی نتیجه می‌دهد بطلان مقدم را که قول ثقه در اخبار عن النبی‌(ص) هم حجّیت ندارد و هو المطلوب.
تلازم بین مقدم و تالی روشن است که هر دو خبر واحد ثقه هستند اگر حجّت است در هر دو حجّت باشد و اگر حجّت نیست در هر دو حجّت نباشد.
دلیل دوم ابن قبه این است که: اگر عمل به خبر واحد جایز باشد لازم می‌آید تحلیل حرام (القاء در مفسده) و تحریم حلال (تفویت مصلحت) برای اینکه اماره همیشه مطابق واقع نیست گاهی مخالف واقع است، ممکن است یک شیئ در واقع و نفس الامر حرام باشد ولی اماره قائم شود به حلّیت آن و بالعکس. القاء در مفسده و تفویت مصلحت جایز نیست، پس خبر واحد هم حجّیت ندارد.
مرحوم شیخ اعظمﭞ از اشکال اول ابن قبه جواب داده که اجماع بر امتناع عمل به خبر واحد قائم نشده، بلکه اجماع قائم شده به عدم وقوع تعبّد در اخبار عن الله تعالی.
دوم: این کلام ابن قبه قیاس است ولیس من مذهبنا قیاسٌ.
سوم: قیاس مع الفارق است، بین این دو إخبار از جهاتی فرق است.
س۳۰۴: دلیل اخباریین بر عدم جواز عمل به ظواهر کتاب چیست؟
ج: مهمترین دلیل اخباریین دو دلیل است:
۱ـ اخبار فراوانی که آن‌ها مدعی اند ظهور آن اخبار را در منع از عمل کردن به ظواهر کتاب مانند «من فسّر القرآن برأیه فلیتبّوأ معقده من النّار.»
۲ـ علم اجمالی داریم که بسیاری از عمومات و اطلاقات قرآنی تخصیص و تقیید خورده و بسیاری از حقایق قرآن بر معانی مجازیه حمل شده‌اند، و لذا ظواهر ارزش واقعی خود را از دست داده و قابل تمسک نخواهد بود.
مرحوم شیخ انصاریﭞ از هر دو دلیل آن‌ها جواب‌های متعددی داده است.
س۳۰۵: قول لغوی به نظر مرحوم شیخ اعظم (قدس سره) حجّت است یا نه؟
ج: در مواردی که شرایط شهادت در قول لغوی جمع باشد حجّیّت دارد در غیر آن صورت حجّیّت ندارد، شرایط شهادت سه چیز است: ۱ـ حد اقل دو نفر باشند ۲ـ عادل باشند ۳ـ اخبارشان عن حسٍّ باشد نه عن حدسٍ. در مواردی که از کلام لغوی علم حاصل شود به مستعمل فیه کلام، نیز قول لغوی حجّت است اگر چه شرایط شهادت را نداشته باشد.
س۳۰۶: آیا شهرت فتوایی حجّیت دارد یا نه؟
ج: مرحوم شیخﭞ قائل است که دلیل خاص بر حجّیت شهرت نداریم و از ادله‌ی قائلین بر حجّیت جواب داده است.
س۳۰۷: اقسام شهرت را توضیح دهید.
ج: شهرت سه قسم است:
۱ـ شهرت روائی: که مشهور محدثین حدیثی را در کتب روائی نقل کرده باشند اگر چه مشهور فقها بر طبق آن فتوی نداده باشد.
۲ـ شهرت عملی: مشهور محدثین بر طبق روایتی فتوی داده باشند اگر چه روایت شهرت روائی نداشته باشند.
۳ـ شهرت فتوائی: عبارت است از فتوای مشهور بر حکمی از احکام بدون آنکه مستند فتوای مشهور برای ما روشن باشد.
س۳۰۸: آیا اجماع در مقابل سنّت دلیل مستقل است و یا داخل در سنّت است توضیح دهید.
ج: اجماع من حیث هو اجماع حجّیت ندارد، اگر اجماع از رأی معصوم کشف کند حجّت است، بنابراین اجماع داخل در سنّت است نه دلیل مستقل در مقابل سنّت.
س۳۰۹: وظیفه خنثی در جهر و اخفات صلات چیست؟
ج: اگر قائل شدیم که اخفات در عشائین و نماز صبح برای زن رخصت است (کما هو مشهورٌ) باید خنثی نماز جهریه را جهراً بخواند و اگر اخفات نسبت به زن‌ها عزیمت باشد خنثی مخیّر است بین جهرو اخفات.
س۳۱۰: اجماع منقول به خبر واحد به نظر شیخ اعظم ﭞ حجّیت دارد یا نه؟ با ذکر دلیل بیان نمایید.
ج: اجماع منقول به خبر واحد به نظر مرحوم شیخ حجّیت ندارد، اجماع منقول مفید ظن است و اصل اولی در ظن عدم حجّیت است مگر اینکه دلیل معتبر دلالت کند بر حجّیت آن، دلیلی که دلالت بر حجّیت اجماع کند نداریم و ادله حجّیت خبر واحد هم شامل اجماع نمی‌شود، ادله‌ی حجیت خبر واحد دلالت دارد بر حجّیت إخبار حسّی، إخبار حدسی را که مستند به حدس و اعتقاد است شامل نمی‌شود. اجماع منقول إخبار از قول امام است به طریق حدس و اجتهاد نه عن حسٍّ.
س۳۱۱: تقدم اماره بر اصل از باب ورود است یا تخصیص؟
ج: مرحوم شیخ اعظمﭞ در مرحله اول می‌فرماید: تقدّم و ترجیح امارات بر اصول از باب ورود است که با آمدن اماره موضوع اصول نابود می‌شود، موضوع اصل شک است وقت اماره قائم شد شک و تحیّر زایل می‌شود.
در مرحله دوم می‌فرماید: ممکن است ما ادلّه را مخصّص اصول بدانیم و تقدم ادله بر اصول از باب تخصیص باشد برای اینکه دلیل دو قسم است. ادله قطعیه و ادله ظنّیه، اگر دلیلی که بر حکم قائم شده یک دلیل قطعی باشد مثل خبر متواتر آن دلیل وارد است بر اصل، و اگر دلیل ظنی باشد مثل: خبر ثقه در اینجا ورود نیست. زیرا موضوع اصل که عدم العلم باشد با آمدن اماره ظنیه باقی است، در اینجا اماره مخصّص دلیل اصل است مثلاً دلیل اصل می‌گوید مادامی‌که نسبت به حرمت شرب توتون شک داری و حکم واقعی را نمی‌دانی اصالة البرائة جاری کن اعم از اینکه اماره ظنیه قائم باشد بر واقع یا نه، دلیل حجّیّت اماره ظنیه می‌گوید: در هر موردی که اماره قائم شد وظیفه تو عمل به اماره است و این خاص است و خاص مقدم بر عام می‌شود، پس تقدم اماره قطعیه بر اصل از باب ورود است و تقدم اماره ظنیه بر اصل از باب تخصیص است، و در جای دیگر مرحوم شیخ می‌فرماید: دلیل اماره بر دلیل اصل حکومت دارد.
س۳۱۲: چه فرق است بین شبهه حکمیّه و شبهه موضوعیّه؟
ج: در شبهه حکمیّه در خود حکم شک داریم و منشأ شک یکی از سه چیز است: عدم النص، اجمال نص و تعارض نصّین.
در شبهه موضوعیه اشتباه در موضوع حکم شرعی است در اثر عوامل خارجیه مثل لحمی که مردد است بین میته و مذکّی.
س۳۱۳: ظابطه در تمیز شبهه محصوره از غیر محصوره چیست؟
ج: در این مورد چهار نظریه وجود دارد:
۱ـ مرحوم شهید ثانی، محقق ثانی، میسی و صاحب مدارک قائلند که معیار و ظابطه در تشخیص محصوره و غیر محصوره رجوع به عرف است هر چه از نظر عرفی شمارش دشوار بود شبهه غیر محصوره است و اگر در شمارش دشوار نبود شبهه محصوره است.
۲ـ محقق ثانی در فوائد الشرایع یک قید اضافه کرده که شبهه محصوره آن است که شمارش آن در کوتاه مدت آسان باشد و شبهه غیر محصوره آن است که در کوتاه مدت شمارش آن دشوار باشد.
۳ـ کاشف اللثام (فاضل هندی) و مفتاح الکرامه (محمد جواد الحسینی العاملی) (قدس سرهما) فرمودند: هر گاه اطراف شبهه بقدری وسعت داشته باشد که احتیاط در آنجا برای اغلب مردم در اغلب موارد موجب حرمان و فوت مصلحت و منفعت باشد آن شبهه غیر محصوره است و هر گاه چنین نباشد شبهه محصوره است و احتیاط لازم است.
۴ـ مرحوم شیخ اعظم آن سه نظریه را رد کرده و خودش معیار و ظابطه‌ی شبهه محصوره و غیر محصوره را چنین فرموده: اِنّ غیر المحصور ما بلغ کثرة الوقایع المحتملة للتحریم الی حیث لا یعتنی العقلاء بالعلم الاجمالی الحاصل فیها.  یعنی هر کجا اطراف شبهه در حدّی است که احتمال عقاب یک احتمال عقلائی است آنجا را محصوره حساب کنند و هر کجا اطراف شبهه به حدّی زیاد است که احتمال عقاب در آنجاها یک احتمال ضعیف است و عقلاء عالم به آن اعتنا ندارند آنجاها را محصوره حساب کنند.
س۳۱۴: در صورت دوران امر بین شبهه‌ی محصوره و غیر محصوره وظیفه چیست؟
ج: فاذا شکّ فی کون الشبهه محصورةً او غیر محصورة، شکّ فی قیام الدلیل علی قیام بعض المحتملات مقام الحرام الواقعیّ فی الاکتفاء عن امتثاله بترک ذلک البعض، فیجب ترک جمیع المحتملات؛ لعدم الأمن من الوقوع فی العقاب بارتکاب البعض. یعنی در شبهه تحریمیه حکم شبهه محصورة جاری می‌شود.
س۳۱۵: صاحب حدائقﭞ در شبهه محصوره قائل شده به تفصیل در وجوب اجتناب و عدم آن، تفصیل ایشان را ذکر کنید.
ج: اگر حرام واقعی عنوان واحد مردّد میان دو امر باشد مثلاً دلیل فرموده: اجتنب عن الخمر که عنوان حرام، عنوان خمریت است، مردد است بین انائین که کدام از این دو اناء، نجس است در این صورت اجتناب از هر دو اناء لازم است.
و گاهی عنوان حرام، مردد بین دو عنوان است مثلاً دو ظرف مایع است که یکی حرام و یکی حلال، ولی عنوان حرام مردد است بین خمر و سرکه‌ی غصبی، در این صورت اجتناب از هر دو لازم نیست. مرحوم شیخ از دلیل صاحب حدائق جواب داده و قائل شده به وجود اجتناب در هر دو صورت.
س۳۱۶: در وجوب اجتناب از مشتبهین دو نظریه است:
۱ـ باید اجتناب کرد تا حرام واقعی را مرتکب نشود.
۲ـ از آن جهت که مشتبه است اجتناب لازم است اگر چه مرتکب حرام واقعی نشود. نظر مرحوم شیخ را همراه ثمره‌ی این دو قول ذکر کنید.
ج: اقوی به نظر شیخ انصاریﭞ قول اول است و ثمره‌ی بین این دو قول این است که در صورت ارتکاب حرام واقعی مؤاخذه می‌شود و در غیر آن صورت اگر یکی از دو مشتبه را مرتکب شود عقاب نمی‌شود، ولی بر طبق نظریه دوم هر یکی از دو مشتبه را مرتکب شود اگرچه حرام واقعی نباشد عقاب می‌شود.
س۳۱۷: تنجّز تکلیف به چیست؟
ج: تنجّز تکلیف به قطع پیدا کردن بحکم است.
س۳۱۸: هل تجری اصالة الحل فی کلا المشتبهین ام لا؟ اذکر مع دلیله.
ج: لا یجوز جریان اصالة الحل فی کلا المشتبهین لاجل العلم الاجمالی بوجود الحرام الواقعی فیهما.
س۳۱۹: جواب مرحوم شیخ انصاریﭞ از استدلال به مفهوم آیه نبأ برای حجّیت خبر واحد این است که می‌فرماید:
« فالجملة الشرطیة هنا مسوقة لبیا تحقق الموضوع … » این جواب را توضیح دهید.
ج: جمله شرطیه در آیه شریفه نبأ برای تحقق موضوع است و مفهوم ندارد یعنی تمام الموضوع در وجوب تبیّن خبر دادن فاسق است و با انتفاء موضوع (نیامدن فاسق) حکم هم منتفی می‌شود، نه اینکه موضوع دارد ولی حکم نیست بلکه سالبه به انتفاء موضوع است مثل « إن رزقت ولداً فاختنه» جمله شرطیه تمام الموضوع برای وجوب ختنه است اگر ولد نباشد وجوب ختنه نیست. این جمله شرطیه مفهوم ندارد ،که اگر خداوند برایت فرزند نداد ختنه بر تو واجب نیست، بلکه سالبه به انتفاء موضوع است وقت موضوع نبود حکم هم نیست.
س۳۲۰: چرا آیه نفر به نظر مرحوم شیخ دلالت بر حجّیت خبر واحد ندارد؟
ج: اولاً آیه دلالت بر وجوب حذر در صورت انذار ندارد فقط دلالت می‌کند که حذر بعد از انذار مطلوب است، و بر فرض که دلالت بر وجوب حذر کند، حذر در صورتی واجب است که انذار یقین آور باشد خبر واحد یقین آور نیست.
دوم اینکه آیه شریفه اطلاق ندارد تا قابل تمسک به اطلاق باشد که حذر واجب است مطلقا چه انذار مفید علم باشد یا نه، اگر اطلاق نداشته باشد قدر متقین وجوب حذر در صورتی که انذار قطعی باشد یعنی مُنذَرْ علم داشته باشد به صدق مُنذِرْ در انذارش به احکام واقعیه، پس خبر واحد را شامل نمی‌شود چون قطع آور نیست.
س۳۲۱: کسانی که برای حجیت خبر واحد به این آیه شریفه: «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» استدلال کردند، بیان آن‌ها را ذکر نمایید.
ج: بنائاً علی أنّ وجوب السئوال یستلزم وجوب قبول الجواب؛ و ألاّ لغی وجوب السئوال، و اذا وجب قبول الجواب وَجَبَ قبول کلّ ما یصحّ ان یسأل عنه و یقع جواباً له.
س۳۲۲: هل یجوز ارتکاب جمیع المشتبهات فی غیر المحصورة؟
ج: فالأقوی فی المسئلة عدم جواز الارتکاب اذا قصد ذلک من اوّل الأمر؛ فإنّ قصده قصدٌ للمخالفة و المعصیة، فیستحقّ العقاب بمصادفة الحرام.
و در مقام تحقیق هم فرموده: و التحقیق: عدم جواز ارتکاب الکلّ؛ لاستلزامه طرح الدلیل الواقعیّ الدّال علی وجوب الاجتناب عن المحرّم الواقعی.
س۳۲۳: فرق بین اقل و اکثر ارتباطی و استقلالی را شرح دهید.
ج: در اقل و اکثر استقلالی اگر در واقع اکثر واجب باشد وجوب اکثر استقلالی است و ربط به وجوب اقل ندارد، اگر اقل را اتیان کند به مقدار اقل بری الذمه می‌شود مثل اینکه می‌داند من بدهکارم ولی مقدارش را نمی‌داند که دو درهم است یا یک درهم.
در اقل و اکثر ارتباطی اگر در واقع اکثر واجب باشد اتیان اقل اثر ندارد، اتیانش کالعدم است.
س۳۲۴: اجماع را لغتاً و اصطلاحاً بیان کنید.
ج: اجماع در لغت به معنای عزم و اتفاق، الفت دادن و آماده کردن و … می‌باشد.
در تعریف اصطلاحی اجماع بین علماء اختلاف نظر است و به عبارات گوناگونی اجماع را تعریف کرده اند.
۱ـ اجماع عبارت است از اتفاق نظر اهل حلّ و عقد (علماء مسلمین) بر حکمی از احکام شرعیه.
۲ـ اجماع اتفاق امت حضرت محمدٶ است بر حکمی از احکام شرعیه.
س۳۲۵: اقسام اجماع را توضیح دهید.
ج: اهل سنت برای اجماع بما هو اجماع اصالت و استقلال قائلند و اجماع را بما هو اجماع یک منبع مستقل در باب استنباط احکام می‌دانند.
ولی به عقیده‌ی امامیه اجماع بما هو اجماع اعتبار و ارزش ندارد، اجماعی ارزش دارد که کاشف از رأی معصوم‌ٹ باشد در واقع آنچه حجت است منکشَف حجت است نه کاشف.
لذا اجماع باعتبار کشف از رأی معصوم ٹ به چند دسته تقسیم می‌شود:
۱ـ اجماع دخولی (کشف حسّی) آن است که به دخول معصوم‌ٹ در بین عده‌ای که در مسئله‌ای اتفاق نظر دارند، علم اجمالی داشته باشیم و لو اینکه امام شناخته نشود. مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی‌ٻ از جمله مدعیان اجماع دخولی هستند.
۲ـ اجماع لطفی: از باب قاعده لطف اگر همه امت به خطا رفتند بر معصوم‌‌‌ﭞ‌ لازم است راه حق را ولو در ضمن هدایت عده‌ای خاص به آنان نشان دهد.
۳ـ اجماع حدسی: از اتفاق و اجماع علما در مسأله‌ای عادتاً می‌توان به کمک عقل حدس زد که نظر معصوم نیز همین است.
۴ـ اجماع کشفی: عده‌ای نیز قائل شده‌اند، اتفاق علماء کاشف قطعی از رأی معصوم نیست بلکه اتفاق علما کاشف از وجود دلیل معتبری است که در دسترس آن‌ها بوده است و اکنون مفقود شده است.
۵ـ اجماع تشرّفی: گاهی برای او حدی از فقهاء و اتفاق می‌افتد که در زمان غیبت به حضور امامٷ شرفیاب می‌شوند و حکمی را از آن حضرت مستقیماً دریافت می‌کنند. اما چون نمی‌خواهند اصل قضیه را بیان کنند، می‌گویند این حکم اجماعی است.
۶ـ اجماع تقریری: برخی گفته‌اند بر اساس قاعده‌ی تقریر، بین اتفاق مجمعین و قول امامٷ ملازمه وجود دارد، چون اگر همه‌ی آن‌ها بر خطا بودند بر امامٷ از جهت ارشاد جاهل واجب است که به هر راهی که ممکن است ارشاد کند.
س۳۲۶:نظر قدماء و متأخرین را در مورد استصحاب بیان فرمایید.
ج: مشهور قدماء استصحاب را از امارات ظنیه دانسته، و به حکم عقل به مناط افاده ظن به بقاء حجت می‌دانند.
ولی مشهور متأخرین استصحاب را از اصول عملیه دانسته و به حکم اخبار به مناط تعبد حجت می‌دانند، پس لوازمات استصحاب بر طبق مبنای اول حجت است و بر طبق مبنای دوم محل اختلاف است.
س۳۲۷: اولین بار چه کسی عنوان اصل مثبت را مطرح کرده است؟
ج: به قول مرحوم آشتیانی در بحر الفوائد اولین کسی که اصل مثبت را طرح کرده است مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء است.
س۳۲۸: اصل مثبت را توضیح دهید و نظر مرحوم شیخ را ذکر کنید.
ج: الاصل المثبت فی اصطلاح الاصولیین: هو استصحاب الموضوع لاثبات اللوازم العقلیة و العادیة باعتبار ترتب الآثار الشرعیة علیها کاستصحاب الحیات لاثبات النموّ و الانبات (من اللوازم العادیة) و التنفس و التحیّز (من اللوازم العقلیة) و مرحوم شیخ استصحاب را از اصول می‌داند لذا مثبتات اصول را حجت نمی‌داند.
و اما علی المختار: من اعتباره (الاستصحاب) من باب الأخبار، فلا یثبت به ما عد الآثار الشرعیة المترتّبة علی نفس المستصحب.
س۳۲۹: هل یجری الاستصحاب فی الاحکام العقلیة ام لا؟
ج: لا یجری الاستصحاب، لأن الاستصحاب ابقاء ما کان، و الحکم العقلیّ موضوعه معلوم تفصیلاً للعقل الحاکم به ـ کحرمة الظلم و قبح التکلیف بما لا یطاق و نحوهما من المحسّنات و المقبّحات العقلیة ـ عقل اگر درک کند ارتفاع حکم را قطع پیدا می‌کند به ارتفاع و اگر درک کند بقاء حکم را قطع پیدا می‌کند به بقاء حکم، نوبت به شک نمی‌رسد تا استصحاب جاری کند.
س۳۳۰: آیا استصحاب در زمان و زمانی جریان دارد یا نه؟
ج: با دقت عقلی استصحاب در زمان جاری نمی‌شود مثل: استصحاب بقاء لیل، نهار، شعبان و رمضان …
چون زمان حالت سابقه ندارد، آنات یک سلسله امور تدریجی و غیر قاره هستند، پشت سر هم موجود می‌شوند و بلا فاصله معدوم می‌شوند و با مسامحات و توجیهات جاری می‌شود ولی اصل مثبت می‌شود و اصل مثبت عند الاکثر حجّیت ندارد.
در زمانیات (امور تدریجیه‌ای که در بستر زمان تدریجاً و شیئاً فشیئاً موجود می‌شوند) مثل: تکلّم، کتابت، مشی، جریان آب از چشمه و سیلان خون هم استصحاب جاری نمی‌شود. شخصی قبلاً در حال تکلم و یا کتابت بود حال شک داریم که مشغول کتابت یا تکلم هست یا نه؟ استصحاب بقاء تکلم و کتابت نمی‌شود چون ابقاء ما کان در آن صدق نمی‌کند آنچه قبلاً وجود داشت الآن وجود ندارد قطعاً.
ولی استصحاب در زمانی از باب تسامح عرفی و توجیه مستصحب اشکال ندارد، در جایی که عرف در امور تدریجیه یک نوع وحدت اعتبار کند مثل سخنرانی یک ساعته را از باب تسامح یک سخنرانی اعتبار می‌کند، در صورت شک در بقاء سخنرانی، استصحاب بقاء سخنرانی اشکال ندارد.
س۳۳۱: استصحاب تعلیقی را توضیح دهید و از نظر مرحوم شیخﭞ صحیح است یا نه؟
ج: و قد یکون المستصحب امراً موجوداً علی تقدیر وجود أمرٍ، فالمستصحب هو وجوده التعلیقی، مثل: أنّ العنب کان حرمة مائه معلّقةً علی غلیانه، فالحرمة ثابتةٌ علی تقدیر الغلیان فاذا جفّ و صارز بیباً فهل یبقی بالاستصحاب حرمة مائه المعلّقة علی الغلیان، فیحرم عند تحقق الغلیان ام لا؟
همانطوری که در سابق که عنب بود اذا غلی یحرم مائه الآن هم که زبیب شده باز هم اذا غلی یحرم مائه؟ یا خیر؟
مشهور فقها قائل به جریان استصحاب تعلیقی شدند و مرحوم شیخ هم از جمله قائلین به جواز استصحاب تعلیقی است بعد از نقل اقوال می‌فرماید: فالتحقیق: انّه لا یعقل فرقٌ فی جریان الاستصحاب و لا فی اعتباره ـ من حیث الاخبار أو من حیث العقل ـ بین انحاء تحقّق المستصحب، فکل نحوٍ من التحقّق ثبت للمستصحب و شکّ فی ارتفاعه، فالاصل بقاؤه.
س۳۳۲: فرق بین شک در رافع و شک در رافعیت موجود را ذکر کنید.
ج: اگر رافعیت شیئ معلوم بود، شک در تحقق آن داشتیم آن را شک در رافع گویند، شخصی یقین به طهارت دارد اما نمی‌داند آن طهارت به بول نقض شده یا نه؟ شک در رافعیت موجود آن است که شیئ قطعاً تحقق پیدا کرده ولی نمی‌داند این شیئ موجود رافعیت دارد یا نه مثلاً مکلف می‌داند در عصر غیبت در روز جمعه نمازی بر عهده او تعلق گرفته است نمی‌داند ظهر است یا جمعه اگر نماز ظهر را بخواند شک دارد که بری الذمه شد یا نه؟
س۳۳۳: ما هو المراد من عوارض الذاتیة فی تعریف موضوع کل علم فی کفایة الاصول؟
ج: ای بلا واسطة فی العروض یعنی مراد از عوارض ذاتیه‌ای که در علوم از آن بحث می‌شود آن چیز است که عارض می‌شود بر معروض بدون واسطه. کون العارض محمولا حقیقة علی المعروض بحیث یعدّ من اسناد الشیئ الی ما هو له و لا یصحّ سلبه عنه کقولنا: الماء جارٍ.
س۳۳۴: چرا مرحوم آخوندﭞ عوارض ذاتیه را تفسیر کرد به «بلا واسطة فی العروض»؟
ج: مشهور علماء مخصوصاً مناطقه قائلند که عرض دو قسم است:
عرض ذاتی و عرض غریب.
عرض ذاتی عبارت است از: عارض شدن عرض برای معروض بدون واسطه (لا ثبوتا و لا عروضاً) مثل عارض شدن تعجب برای انسان ـ اگر چه در این مثال مناقشه است ـ و یا عرض عارض شود بواسطه جزء مساوی مثل عارض شدن تکلم برای انسان به واسطه ناطق (الانسان متکلمٌ لانه ناطقٌ) و یا عارض شود عرض بواسطه امر خارجی مساوی مثل عارض شدن ضحک برای انسان به واسطه تعجب (الانسان ضاحک لانه متعجّبٌ).
و در مقابل عرض ذاتی عرض غریب است و آن هم سه تاست:
عروض العرض لخارج اعمٍّ و اخصٍّ و مبائنٍ.
در یک قسم محل اختلاف است که آیا عرض ذاتی است و یا عرض غریب و آن عرضی که عارض شود برای معروض به واسطه امر داخلی اعم « الانسان متحرک لانه حیوان. » قدماء قائلند که این قسم از اعراض غریبه است و مشهور متأخرین قائلند که از اعراض ذاتیه است.
وجه عدول مرحوم آخوند از تعریف مشهور:
اگر عرض ذاتی را بر طبق مشهور تفسیر می‌کرد بسیاری از مسائل علوم از تحت مسائل علوم خارج می‌شد مثل احکام شرعیه که مترتب می‌شود بر افعال مکلفین باعتبار مصالح و مفاسد مثل بحث از حرمت شرب خمر و بحث از وجوب صلات باعتبار اینکه این‌ها دارای مصالح و مفاسد اند، مصالح و مفاسد امر مباین است و عرض ذاتی گفته نمی‌شود بلکه عرض غریب است، از لازمه تعریف مشهور مثلاً خروج مسائل فقه از علم فقه است، مرحوم آخوند به این تفسیر فهماند که مراد از عرض ذاتی آن چیزی است که حقیقتاً حمل شود بر معروض و واسطه در عروض (مثل عروض حرکت برای جالس سفینه) نباشد این تفسیر اعم از تفسیر مشهور است و اعراض غریبه را هم شامل می شود.
س۳۳۵: چرا مرحوم آخوندﭞ از نظریه مشهور که موضوع علم اصول را ادله اربعه بماهی ادلة میدانند عدول کرد؟
ج: طبق مسلک مشهور بعضی از مسائل علم اصول از علم اصول خارج و داخل در مبادی علم اصول می شود، برای اینکه بحث از عوارض بحث از مفاد کان ناقصه است، اگر بحث از دلیلت قید ادله باشد کماهو المشهور بحث از حجیت در علم اصول بحث از عوارض وجود موضوع است و آن مفاد کان تامه است، داخل می شود در مبادی تصدیقیه علم اصول، و از مسائل علم اصول خارج می شود، لذا ایشان موضوع علم اصول را «الکلی المنطبق علی موضوعات مسائله المتشتته» قرار داد.
س۳۳۶: تمایز علوم به نظر مرحوم آخوند در چیست؟
۱ـ موضوعات£  ۲ـ محمولات£  ۳ـ اغراضR
س ۳۳۷: اقسام واسطه را ذکر نمائید.
ج: واسطه سه قسم است: واسطه در ثبوت، واسطه در اثبات و واسطه در عروض.
واسطه در ثبوت: آنچه علّت برای وجود شیئ است مثل علّیت نار برای حرارت و آب برای برودت.
واسطه در اثبات: آنچه علّت برای علم به وجود شیئ است مثل: علّیت دخان برای علم به وجود نار.
واسطه در عروض: واسطه در حمل که موجب صحت اسناد عرض به غیر معروض می شود مثل: اسناد حرکت به جالس سفینه.
س۳۳۸: وضع را تعریف نمائید.
ج: الوضع هو نحو اختصاص اللفظ بالمعنی و ارتباط خاصّ بینهما ناش من تخصیصه به تارة و من کثرة استعماله فیه اخری.
س۳۳۹: فرق بین معنای اسمی و حرفی را برطبق مبنای آخوند(قدس سره) ذکر کنید.
ج: الفرق بینهما انما هو فی اختصاص کل منهما بوضع حیث اِنّه وُضِعَ الاسمُ لیُراد منه معناه بما هو، هو و فی نفسه و الحرف لیراد منه معناه لا کذلک بل بما هوحالة لغیره، فالاختلاف بین الاسم و الحرف فی الوضع یکون موجباً لعدم جواز استعمال احدهما فی موضع الاخروان اتفقا فی ما له الوضع  (ذات معنی) یعنی استقلالیت و آلیت از حیّز موضوع له و مستعمل فیه خارج است و این دو تا از شئون استعمال است.
س۳۴۰: فرق اخبار و انشاء را توضیح دهید.
ج: فان قصد بالکلام الحکایة عن النسبة فیکون خبرا، وان قصد به ایجاد ها یکون انشاءً. و بعبارة اخری: فیکون الخبر موضوعا لیستعمل فی حکایة ثبوت معناه فی موطنه و الانشاء یستعمل فی قصد تحققه و ثبوته.
س۳۴۱: مراد شیخ الرئیس (ابوعلی سینا) و محقق طوسی ‌(نصیر الدین طوسی) از این جمله: الدّلالة تتبع الا رادة. چیست؟
ج: دلالت کلام بر معنایی که مراد متکلم است (مخاطب بتواند بر طبق آن دلالت علیه متکلم احتجاج کند) توقف دارد بر احراز بودن متکلم در مقام بیان اگر مخاطب احراز نکند که متکلم در مقام بیان است، نمیتواند ادعا کند که این معنا مراد متکلم است.
مرحوم آخوندﭞ می فرماید این معنا مراد آن دو دانشمند است نه اینکه اراده در معنای موضوع له لفظ اخذ شده باشد یعنی الفاظ وضع شده برای معانی که آن معانی اراده شده، که اراده در معنا شرطاً یا شطراً اخذ شده باشد کما توهّمه بعض الافاضل (صاحب فصول)
س ۳۴۲: ثمره ی  نزاع بین اعمی و اخصّی را ذکر کنید.
ج: اگر قائل شدیم که الفاظ عبادات و معاملات وضع شده برای اعم از صحیحه و فاسده در صورت شک در جزئیت و شرطیت شیئ در مأمور به تمسک به اطلاق برای رفع شک در جزئیت و شرطیت صحیح است ولی قائلین به صحّت نمی توانند تمسک به اطلاق کنند لاجمال الخطاب.
س۳۴۳: اگر هر دو زن کبیره انسان همسر صغیره ی او را شیر دهند،‌ هر سه تا زن بر شوهر حرام می شوند یا صغیره و مرضعه اولی؟ توضیح کامل دهید.
ج: در صورتی که شوهر با هر دو زنی کبیره دخول کرده باشد و آن دو تا همسر صغیره را شیر داده باشند، مرضعه اولی حرام می شود، بجهت که ام الزّوجه گفته می شود، ضعیره حرام می شود برای اینکه بنت الزّوجه است و دختر رضاعی خودش می‌باشد اما حرمت مرضعه دوم دائر مدار بحث مشتق است، اگر مشتق وضع شده باشد برای اعم از متلبّس و من قضی مرضعه دوم هم حرام می شود بجهت اینکه ام الزوجه است، اگر چه صغیره فعلاً زوجه گفته نمی شود، ولی در سابق زوجه بوده و به اعتبار گذشته زوجه است و زن دوم که شیرداده بر او امّ الزوجه صدق می کند و اگر قائل شدیم که مشتق حقیقت است در خصوص متلبس در این صورت مرضعه دوم حرام نمی شود برای اینکه بر او امّ الزوجه صدق نمی کند بلکه همسرش زنی را شیر داده که در سابق همسرش بوده ولی فعلاً همسرش نیست.
س ۳۴۴: مراتب حکم را بیان کنید.
ج: حکم چهار مرتبه دارد: اقتضاء، انشاء، فعلیت و تنجّز، بعضی از اساتیدمان  قائلند که حکم دارای دو مرتبه است: انشاء و فعلیت، اقتضاء و تنجّز خارج از مرتبه ی حکم است، اقتضاء قبل از تحقق حکم است و تنجّز بعد از تحقق حکم.
س ۳۴۵: دلیلی مرحوم آخوندﭞ بر عدم دلالت فعل بر زمان چیست؟
ج: مرحوم آخوندﭞ بر خلاف تمام نحات که قائلند فعل دلالت می کند تضمنا بر زمان، لذا در تعریف فعل زمان را اخذ کردند (الفعل کلمة تدل علی المعنی فی نفسه مقترنا بأحد الازمنة الثلاثة) مرحوم آخوندﭞ می فرماید: فعل (فعل ماضی و مضارع) دلالت بر زمان تضمناً ندارد بلکه التزاما دلالت می کند بر زمان چون فعل زمانی است، زمان ظرف فعل است، تحقق فعل بدون زمان امکان ندارد، دلیلی که افعال دلالت بر زمان ندارد این است که فعل دو جهت بیشتر ندارد یکی ماده دیگری هیئت، ماده دلالت می کند بر نفس طبیعت و حدث، مجرد از تمام خصوصیات و هیئت دلالت می کند بر نسبت حدث بسوی فاعل،‌ دلالت بر زمان ندارد، چون زمان معنای اسمی است و مفاد هیئت معنای حرفی است.
دلیل دوم بر اینکه افعال دلالت بر زمان ندارد این است که فعل اگر بزمان نسبت داده شود مثل: قضی الزمان یا خَلق اللهُ الزمانَ و… باید فعل از زمان تجرید شود و اسناد فعل به زمان مجاز باشد و این بر خلاف وجدان است.
س۳۴۶: اگر مشتق حقیقت در ما تلبّس با المبدأ باشد، و در ما انقضی عنه المبدأ مجاز باشد اَ یا «کان زیدٌ ضار با امس» حقیقت است یا مجاز؟ علت آن را بیان نمائید.
ج: اگر زید در روز گذشته متصف  به ضرب باشد، و ما امروز بگوئیم: «کان زیدٌ ضاربا امس» حقیقت است، چون مراد از حال در عنوان بحث مشتق که آیا مشتق حقیقت است در خصوص ما تلبّس بالمبدأ فی الحال یا حقیقت است در اعم، مراد از حال حال تلبّس است نه حال النطق، و در مثال مذکور زید دیروز متلبّس به ضرب بوده،‌ پس آن استعمال حقیقت است.
س۳۴۷: دلیلی که جمل خبریه در مقام طلب و بعث دلالتش بروجوب آکد از فعل امر است چیست؟
ج: جمل خبریه ای که در مقام طلب است مثل: یغتسل،‌ یتوضأ و یعید در مقام اعلام نیست (غسل میکند، وضو میگیرد و اعاده می کند) بلکه در مقام طلب است که حتماً غسل می کند، وضو می گیرد و اعاده می کند و من راضی به ترکش نیستم،‌ خصوصیتی که در جمل خبریه وجود دارد اینست که طلب مزاحم ندارد، مطلوبش در خارج تحقق پیدا می کند بدون مزاحم، این خصوصیت که در جمل خبریه وجود دارد در صیغه امر وجود ندارد که طلب مزاحم نداشته باشد فقط دلالت می کند بر اصل طلب.
س۳۴۸:  در صورت دوران امر بین وجوب عینی و کفائی،‌ وجوب تعیینی و تخییری و وجوب نفسی و غیری مقتضای اطلاق صیغه امر چیست؟
ج: اطلاق الصیغة یقتضی کون الوجوب نفسیّاً، عینیًّاً، تعیینیًّاً وجوب غیری، کفائی و تخییری نیاز به قرینه دارند.
س۳۴۹: پنج تا از معانی مادّه امر را ذکر کنید.
ج: طلب، شأن، فعل، فعل عجیب، شئ و حادثه. مرحوم آخوندﭞ  می‌فرماید : لفظ امر حقیقت در طلب و شئ است. و فعل عجیب و شأن و حادثه از مصادیق شئ است ولی صاحب فصول قائل است که لفظ امر حقیقت در طلب و شأن است.
س۳۵۰: ما الفرق بین بین الطلب الحقیقی و الإنشائی؟
ج: الطلب الحقیقی هو الشوق المؤکد الحاصل فی النفس عقیب الداعی، فهو من الکیفیات القائمة بالنفس و له وجود عینی.
الطلب الإنشائی الذی لاوجود له عیناً، بل ینتزع من ابراز الإرادة بـ إفعل و ما بمعناه. 
س۳۵۱‌: فرق بین طلب و اراده را توضیح دهید.
ج‌: لفظ طلب و اراده هردو تا وضع شده برای یک معنای که شامل هر دو می‌شود (طلب جامع است بین حقیقی و انشائی) طلب حقیقی عین اراده حقیقی است، و طلب انشائی عین اراده انشائی است. که تعریف هردو در جواب سؤال قبلی ذکر شد، فرق این دو تا در اینست که طلب مطلق انصراف دارد به طلب انشائی و اراده‌ی مطلق انصراف دارد به اراده‌ی حقیقی.
س ۳۵۲ : ما الفرق بین الإرادة التکوینیة و التشریعیّة؟
ج: الإرادة التکوینیّة: وهو العلم بالنظام علی النحو الکامل التام.
و الإرادة التشریعیّة: وهو العلم بالمصلحة فی فعل المکلف.
س۳۵۳ : حکم الظاهریّ اوّلی وحکم ظاهریّ ثانوی را بیان فرمائید.
ج: حکم ظاهری دو اطلاق دارد: حکم ظاهری اوّلی که مستفاد از اصول عملیه است و موضوعش شک درحکم واقعی است، در مقابل مفاد امارات و ادلّه اجتهادیه که از مفاد آن تعبیر می‌شود به احکام واقعیه.
وحکم ظاهری ثانوی که جعل شده برای کسانیکه نسبت به واقع جاهل باشند، این حکم هم مفاد امارات را شامل می‌شود وهم مفاد اصول عملیه را، چون مکلف در مورد امارات و ادلّه اجتهادیه هم علم به حکم واقعی ندارند.
س ۳۵۴ : اقسام مقدمه را توضیح دهید.
ج : مقدمه به اعتبارات گوناگونی تقسیم می‌شود، یکی از انقسامات مقدمة: مقدمة الوجود (مقدمة الواجب)، مقدمة الصحة، مقدمة الوجوب و مقدمة العلم است؛ برای اینکه مقدمة تارة وجود واجب بر آن توقف دارد و تارة صحت واجب و تارة وجوب واجب و تارة علم به وجوب واجب، اولی را مقدمة الوجود گویند مثل: طیّ مسافت به سوی مکه که وجود مناسک حج توقف بر آن دارند، دومی را مقدمة الصّحّة گویند مثل : طهارت نسبت به صلات، سومی را مقدمة الوجوب گویند مثل: شرایط عامه‌ی تکلیف (بلوغ، عقل وقدرت) و استطاعت نسبت به حج، چهارمی‌را مقدمة العلم گویند مثل: اتیان صلاة در ثوبین مشتبهین طاهر و نجس. مرحوم آخوندﭞ  قائل است که مقدمة الصحّة به مقدمة الوجود بر می‌گردد.
س۳۵۵ : ماهو المراد من الجواز بالمعنی الأعم والجواز بالمعنی الأخص؟
ج : جواز به معنای اعم در مقابل حرمت است هر چه حرام نبود جایز به معنای اعم است، که شامل واجب، مستحب ، مکروه و اباحه می‌شود و جواز به معنای اخص خصوص اباحه است.
س۳۵۶ : المفهوم عبارة عن حکم انشائیّ او اخباریّ تستتبعه خصوصیّة المعنی الذی ارید من اللفظ بتلک الخصوصیة و لوبقرینة الحکمة. این جمله را باذکر مثال توضیح دهید.
ج‌ : مفهوم عبارت است از حکم انشائی (مثل ان جاء زید فأکرمه مفهومش این است که در صورت عدم مجئ زید اورا اکرام نکن) یا اخباری ( مثل ان ضربتَ ضربتُ مفهومش این است اگر تو نزدی من هم نمی‌زنم) که ناشی می‌شود از خصوصیتها که در منطوق لحاظ شده اگر چه دال بر آن خصوصیت مقدمات حکمت باشد.
س ۳۵۷: حقیقت نسخ از نظر مرحوم آخوند چیست؟
۱ـ دفع الحکم ثبوتاً R     ۲ـ رفع الحکم ثبوتاً£
۳ـ رفع الحکم الثابت اثباتاً£
س۳۵۸ : آیا قیود که در خطاب اخذ شده بر می‌گردد به مدلول هیئت (تاوجوب مقید باشد و واجب مطلق) و یا بر می‌گردد به ماده (تاوجوب مطلق باشد، واجب مقید به قیود باشد) مثل: ان جاء زیدٌ فأکرمه؟
ج : در این مسئله اختلاف است بین علماء، مرحوم آخوندﭞ قائل است که قید (شرط) از قیود هیئت است یعنی وجوب مقید می‌شود و واجب مطلق است در مثال مذکور و جوب اکرام مقید است به مجئ زید.
آنچه نسبت داده شده به مرحوم شیخ انصاری ﭞ که ایشان قائل است، تحقق اکرام در خارج مقید است به آمدن زید.
س۳۵۹ : اگر صیغه‌ی امر عقیب حظر و یا در مقام توهم حظر واقع شود مثل این آیه شریفه: « فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشرکین» به نظر مرحوم آخوند در چه ظهور دارد؟
ج: ۱ـ ظهور در وجوب£    ۲ـ ظهور در اباحه£
۳ـ تابع ماقبل نهی£         ۴ـ موجب اجمال صیغهR
س ۳۶۰ : ثمره‌ی بین تخصیص و نسخ را شرح دهید.
ج: در مثل اکرم العلماء و لاتکرم العلماء البصریین، اگر لاتکرم العلماء البصریین را مخصّص گرفتیم برای اکرم العلماء، علماء بصریین از زمان صدور عام (اکرم العلماء) محکوم به حرمت اکرامند، اگر لاتکرم العلماء البصریین را ناسخ گرفتیم در زمان صدور عام علماء بصرین اکرام شان واجب است بعد از صدور خاص محکوم به حرمت اکرام می‌شوند.
س۳۶۱ : چرا بحث قطع خارج از بحث علم اصول است؟
ج‌: چون ظابطه‌ی علم اصول برآن منطبق نمی‌شود، مسئله اصولی آن است که کبری قیاس واقع شود برای استنباط حکم شرعی و بحث قطع مثل بحث از حجّیت قطع که آیا ذاتی است یا جعلی ویا مخالفت قطع عقاب دارد مطلقا و یا درصورت مصادفه با واقع مخالفت حرام است و… و به عبارت اخری علم به حکم معلول است از برای مسئله اصولیه و متأخر از آن است اگر موضوع قرار گیرد در مسئله اصولیه لازم می‌آید تقدم علم بر حکم و این محال است که یک شئ هم متقدم باشد و هم متأخر نسبت به شئ واحد.
س ۳۶۲ : آیا تجرّی به نظر مرحوم آخوندﭞ عقاب آور هست یانه؟
ج : بله عقاب آور هست و درمقام دلیل چند دلیل ذکر کرده، می‌فرماید: الحق انّه یوجبه لشهادة الوجدان بصحة موأخذته و ذمّه علی تجرّیه و هتک حرمته لمولاه و خروجه عن رسوم عبودیته، و کونه بصدد الطغیان و عزمه علی العصیان.
س۳۶۳ : القطع الاجمالی‌کالتفصیلی‌فی‌تنجّز التکلیف ام لا؟
ج : القطع الاجمالی کالتفصیلی فی مجرد الاقتضاء لا فی علیّة التامة.
س۳۶۴ : مراد از واحد در اجتماع امر ونهی در شئ واحد چیست؟
ج : مراد از واحد آن چیزی است که دارای دو جهت و دو عنوان باشد، به یک عنوان متعلق امر و به یک عنوان متعلق نهی باشد مثل: «صلاة در دار مغصوبه».
مرحوم صاحب فصول اختصاص داده واحد را به واحد شخصی در مقابل واحد نوعی و جنسی.
س۳۶۵ : اگر نهی تعلق بگیرد به وصف ملازم عبادت مثل: «جهر و اخفات» آیا موجب فساد اصل عبادت می‌شود یانه؟
ج : بله! موجب فساد عبادت می‌شود؛ زیرا نهی از جهر در قرائت مساوی است با نهی از خود قرائت، لإستحالة کون القرائة الّتی یجهر بها مأموراً بها مع کون الجهر بها منهیًّا عنه فعلاً.
س۳۶۶ : اذا کانت الغایة قیداً للموضوع مثل: «سر من البصرة الی الکوفة» آیا دلالت دارد بر عدم سیر بعد از رسیدن به کوفه یانه؟ بادلیل ذکر نمائید.
ج : الظاهر أنه لا مفهوم للغایة حینئذ لعدم ثبوت الوضع و عدم لزوم اللغویة بدونه لعدم انحصار الفائدة به و عدم قرینة اخری ملازمةله.
و اگر غایت قید حکم باشد مثل: «کل شئ حلال حتّی تعرف أنّه حرام و کل شئ طاهرٌ حتّی تعلم أنّه قذرٌ» مفهوم دارد و دلالة می‌کند بر ارتفاع حکم عند حصول الغایة.
س۳۶۷ : هل یجوز العمل بالعام قبل الفحص عن المخصص؟
الف) لایجوز مطلقا£        ب) یجوز مطلقا£
ج) لایجوز فی الجملة‌R
س۳۶۸ : الإستثناء المتعقب بجمل المتعددة هل الظاهر هو رجوعه الی:
الف: الی الکل£    ب: الی خصوص الأخیرةR
ج: لاظهور فی واحد منهما£
س۳۶۹ : وجه عدول مرحوم آخوندﭞ از مکلّف به بالغ چیست؟
ج : مرحوم شیخ انصاری ﭞ در رسائل مکلّف را مقسم قرار داده است برای اقسام ثلاثة (قاطع، ظانّ وشاکّ) و مرحوم آخوندﭞ از آن عدول کرده و بالغ  را مقسم قرار داده است، جهتش این است که مراد از مکلّف مکلّف فعلی است و مکلّف فعلی شامل جمیع اقسام (از جمله شخص جاهل در حکم که تکلیف در حق او تنجّز پیدا نکرده) نمی‌شود زیرا شاک درحکم مکلّف نیست.
س۳۷۰ : علم اجمالی به نظر مرحوم آخوند ﭞ علّت تامّه است برای تنجّز و یا مقتضی ؟
ج: مرحوم آخوند ﭞ علم اجمالی را مقتضی برای تنجّز می‌داند هم در وجوب موافقت قطعیّه و هم در حرمت مخالفت قطعیّه و اذن شارع در مخالفت احتمالیه منافات با علم اجمالی ندارد.
س۳۷۱ : تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه جایز است یانه؟ مثل: «اکرم کلّ عالم غیر فاسق» ، مفهوم فاسق را می‌دانیم ولی در زید عالم شک داریم که فاسق هست یانه؟ به نظر مرحوم آخوند تمسک به عام جواز دارد یانه؟ :
ج: ۱ـ مطلقا جاز است£    ۲ـ مطلقا جایز نیستR
3ـ در مخصص متصل جایز نیست£
۴ـ در مخصّص منفصل جایز نیست£
س ۳۷۲ : مرحوم آخوندﭞ فرموده عبارات فقهاء در تعریف استصحاب مختلف است ولی تمام آن تعاریف به یک معنا اشاره دارد آن معنای واحد را بیان نمائید.
ج‌ : هو الحکم ببقاء حکم او موضوع ذی حکم شُکَّ فی بقائه.
یعنی اگر در بقاء حکم یا موضوع ذی حکم شک شود استصحاب بقاء حکم و موضوع می‌شود.
س۳۷۳ : مرحوم آخوندﭞ در تعاقب حالتین «مثلا دو حالت متضاد بر لباس شما عارض شده در تقدم و تأخر آن شاک هستید که آیا طهارت بر نجاست تقدم داشته یا اینکه نجاست بر طهارت، مقدم بوده) استصحاب را جاری می‌داند یانه؟
ج : ایشان استصحاب را جاری نمی‌داند بخاطر عدم احراز اتصال زمان شک به یقین، شما فرضاً یقین به نجاست و شک در زوال آن دارید اما یقین به عروض طهارت هم دارید و احتمال می‌دهید که آن نجاست زایل شده باشد، در این صورت شما یقین را به شک نقض نکردید، بلکه یقین را به یقین آخر نقض کردید و بالعکس اگر یقین به طهارت لباس در یک زمانی داشتید و حالا شک دارید در بقاء طهارت و از آن طرف یقین به نجاست لباس هم دارید و ممکن است عروض نجاست بعد از طهارت باشد در این صورت نقض یقین به شک نیست بلکه نقض یقین به یقین آخر است و چون اتصال زمان یقین به شک محرز نیست لذا استصحاب جاری نمی‌شود.
س۳۷۴ : آیا استصحاب در امور اعتقادی جاری می‌شود یانه؟
ج : امور اعتقادی دو قسم است یکقسم از امور اعتقادی مجرد انقیاد و تسلیم و عقد القلب کافی است مانند معاد جسمانی در این قسم از امور اعتقادی هم استصحاب حکمی جاری می‌شود و هم استصحاب موضوعی.
و اگر امور اعتقادی از اموری باشد که در موضوعش قطع و یقین اخذ شده مثل: «معرفة الله تعالی» در آنجا استصحاب حکمی جاری است ولی استصحاب موضوعی جاری نمی‌شود؛ زیرا در صورت شک موضوع وجوب اعتقاد قطعاً منتفی است اگر چه در واقع ثابت باشد و استصحاب برای ما ایجاد یقین نمی‌کند.
س۳۷۵ : آیا پیروان ادیان گذشته (مسیحی‌ها و یهودیها) می‌توانند استصحاب بقاء نبوت کنند؟
ج: اگر آنها شک کنند که نبوت از ارواح انبیاء گذشته زایل شده یانه؟ می‌توانند استصحاب بقاء نبوت کنند و بگویند اکنون آنها متصف به نبوت هستند.
اگر مقصود بقاء از نبوت بقاء شریعت حضرت موسی و عیسی‌ٸ باشد در این صورت استصحاب جریان ندارد؛ زیرا در موضوع نبوت یقین اخذ شده و با استصحاب نبوت یقین حاصل نمی‌شود.
س۳۷۶ : آیا استصحاب به نظر مرحوم آخوندﭞ در امور تدریجیه مانند زمان، جریان آب و سیلان دم جاری می‌شود یانه؟ مثلا تایک روزقبل آب فلان چشمه جریان داشت حالا نمی‌دانیم جریان دارد یانه؟
ج : تا وقت که این امور تدریجیّه، استمرار دارند و بین آنها عدم، رکود و توقّفی ایجاد نشده، استصحاب در مورد آنها جریان پیدا می‌کند هم عرف و هم عقل می‌گوید همان شئ، استمرار و بقاء دارد و اگر فی الجمله (در مدت کوتا) عدمی بین آن جریان متخلل شود باز همان شئ و همان جریان استمرار و دوام دارد مثلا اگر کسی که مشغول حرکت و ادامه مسیری هست، اگر یک لحظه یا دولحظه توقف کند و سپس به راهش ادامه دهد، عرف نمی‌گوید او حرکت جدیدی را شروع کرده، بلکه می‌گوید همان حرکت اول را ادامه می‌دهد.
س۳۷۷ : ادلّۀ اوّلیه بر ادلّۀ ثانویّه تقدم دارد و یا بر عکس ادلّه ثانویّه تقدم دارد بر ادلّه اوّلیّه؟
ج : موارد مختلف است اگر ادلّۀ اوّلیّه احراز شود که به نحو علّیت تامه برای فعلیت حکم اخذ شده در این صورت ادلّه اوّلیّه تقدم دارد مثل حرمت قتل مؤمن نسبت به تحقق ضرر (قاعد لاضرر).
و گاهی ادلّه ثانویّه تقدم دارد بر ادلّه اوّلیّه مثل تقدم لا ضرر بر وجوب وضوء در جای که وضوء ضرری باشد، دلیل لاضرر وضوء را در حال ضرر، نفی می‌کند. در هر جای که حکم در ادلّه اوّلیّه جنبۀ اقتضائی داشته باشد ادلّه ثانویّه تقدم دارد بر ادلّه اوّلیّه.
س۳۷۸: استصحاب تعلیقی را توضیح دهید و نظر مرحوم آخوندﭞ را در جواز و عدم جواز آن ذکر نمائید
ج‌ : استصحاب تعلیقی عبارت است از اینکه حکمی در شریعت، روی موضوعی به صورت مشروط و معلّق تعلّق گرفته باشد و بعضی از حالات بر آن موضوع عارض شده امّا عروض آن حالت یا حالات، باعث تغییر موضوع نشده ولی موجب شک شده که آن حکم تعلیقی بقاء دارد یانه؟
مثلا مثل «العنب اذا غلی یحرم» حرمت مشروط و معلّق تعلق گرفته به عنب، حالا آن عنب حالت رطوبت خود را از دست داده و حالت یبُوست و خشکی پیدا کرده به زبیب (کشمش و مویز) اگر زبیب غلیان پیدا کند همان حکم عنب را پیدا می‌کند یانه؟ مرحوم آخوند قائل به جواز استصحاب تعلیقی است؛ زیرا ارکان استصحاب که وحدت قضیّه متیقنه و مشکوکة، (یقین سابق و شک لاحق) باشد در مقام وجود دارد و موضوع هم با تغیّر حالات عرفا تغییر نمی‌کند، پس جریان استصحاب تعلیقی محذوری ندارد.
س۳۷۹: به نظر مرحوم آخوندﭞ استصحاب در احکام شرایع سابقه هم جاری می‌شود یانه؟
ج : مرحوم آخوندﭞ می‌فرماید: قوانین و احکام هر شریعت به نحو قضیّۀ حقیقیه ثابت است، موضوع در قضایای حقیقیّه کل فرد هست شامل افراد محققة الوجود و مقّدرة الوجود می‌شود، بنا بر این اگر در بقاء و ارتفاع حکمی از احکام شریعت سابقه شک نمائیم ، می‌توانیم به استصحاب، تمسک نمائیم؛ زیرا شرایط و ارکان استصحاب که یقین سابق و شک لاحق و وحدت قضیّه متیقّنه و مشکوکه باشد وجود دارد.
س۳۸۰ : اصل مثبت را توضیح دهید و نظر مرحوم آخوندﭞ را بیان کنید.
ج‌ : مستصحب گاهی حکم شرعی هست مثل وجوب صلاة جمعه و گاهی موضوعی که دارای اثر شرعی می‌باشد مثل عدالت زید، در هر دو صورت اخبار دالّ بر حجّیت استصحاب دلالت بر ثبوت حکم شرعی و عقلی برای مستصحب دارد مثلا اگر وجوب جمعه را استصحاب کردیم و جوب تصدق در صورت نذر ثابت می‌شود و حکم عقلی که وجوب اطاعت باشد هم بر آن مترتب می‌شود ولی لوازم عقلی وعادی مستصحب بواسطه استصحاب ثابت نمی‌شود و ادلّه اعتبارحجّیّت استصحاب دلالت بر ثبوت لوازم ندارد.
مراد از اصل مثبت استصحاب حکم شرعی ویا موضوعی دارای حکم شرعی و مترتب کردن لوازم عقلی وعادی آن می‌باشد. و از نظر مرحوم آخوند چنین استصحابی حجّیّت ندارد؛ برای اینکه ادلّه اعتبار حجّیت استصحاب آن را شامل نمی‌شود. دو مورد بلکه سه مورد را آخوند استثناء کرده:
۱ـ در جای که واسطه خفی باشد مثل: استصحاب عدم مانع و عدم حاجب در وضوء و غسل اگر چه اصل مثبت است که از لازمۀ عدم حاجب وصول الماء است به تمام بَشَرَه و إلاّ عدم حاجب موضوع حکم شرعی نیست ولی از نظر عرف وقت مانع و حاجب نبود مکلّف به وظیفۀ خود عمل کرده است.
۲ـ در جای که واسطه خیلی جلی باشد یعنی بین واسطه و ذی الواسطه اتصال و ارتباط بر قرار باشد که از نظر عرف انفکاک بین آن دو در مقام تعبّد و تشریع محال باشد همانطور که انفکاک در عالم واقع و تکوین محال است مثل متضایفان که با استصحاب احد هما دیگری مترتب می‌شود.
    س۳۸۱ : اماره بر استصحاب حکومت دارد یانه؟
    ج : با وجود اَماره استصحاب جاری نمی‌شود ولی در علّت تقدم اماره بر استصحاب اختلاف است و مرحوم آخوند قائل است که اماره بر استصحاب ورود دارد.
    س۳۸۲ : اقسام احکام وضعیّه را توضیح دهید.
    ج : احکام وضعیّّه سه قسم است:
۱ـ قسم اول از احکام وضعیّه قابل جعل شرعی نیست مانند سبب.
۲ـ قسم دوّم از احکام وضعیّه به تبع احکام تکلیفی جعل می‌شود مانند: جزئیت، شرطیّت وقاطعیّت للمأموربه.
۳ـ قسم سوم از احکام وضعیّه ممکن است در مقام ثبوت جعل استقلالی داشته باشد وهم جعل تبعی مثل حجّیّت، قضاوت، ولایت، نیابت، حرّیّت، رقّیّت، زوجیّت، ملکیّت و… مرحوم آخوند می‌فرماید: در این قسم از احکام وضعیه در مقام اثبات جعل استقلالی فقط تعلق می‌گیرد.
بعضی از بزرگان از جمله، مرحوم شیخ اعظمﭞ قائل است که تمام احکام وضعیّه، دارای جعل تبعی هستند نه جعل استقلالی.
س۳۸۳‌: مراد از حجّیّت قطع و ظنّ انسدادی (بنا بر حکومت) و حجّیّت امارات و خبر واحد چیست؟
ج : معنا و مراد از حجّیت منجّزیّیت و معذّریّت است، مثلاً اگر قطع پیدا کردیم به وجوب صلاة جمعه، وجوب صلاة جمعه تنجّز پیدا می‌کند، و اگر در واقع نماز جمعه واجب بود ماقطع پیدا کردیم به عدم وجوب صلاة جمعه و نماز جمعه را ترک کردیم معذوریم و عقاب ندارد.
 

 

بخش چهارم : فقه

بخش چهارم : فقه

س۳۸۴ : فقه را لغتاً و اصطلاحاً بیان کنید.
ج: الفقه فی اللغة الفهم، و فی الاصطلاح هو العلم بالأحکام الشرعیة الفرعیة عن ادلّتها التفصیلیة. 
فقه در لغت به معنای فهمیدن (فهم عمیق) ودر اصطلاح فقهاء عبارت است از: علم پیدا کردن به احکام شرعیّة فرعیّه از ادلّه‌ی تفصیلی.
س۳۸۵ : طهارت را لغتاً و اصطلاحاً توضیح دهید.
ج : طهارت در لغت به معنای پاک بودن و دوری از کثافات و چرکهاست.
    و در اصطلاح شرع بنا بر ثبوت حقیقت شرعیه! استعمال طهورٍ مشروطٌ بالنّیة.
    یعنی بکار بردن آب و خاک، مشروط بر اینکه این استعمال همراه با نیت باشد مثل استعمال آب و خاک در «وضوء وغسل» و «تیمم» بدل از آن دوتا.
    س۳۸۶ : ماء مطلق و ماء مضاف را تعریف کنید.
    ج : آب مطلق آنست که بدون هیچ قیدی اسم آب بدان اطلاق شود مانند آب دریا، چشمه، چاه و…
    آب مضاف آنست که بدون قید اسم آب بدان صادق نباشد مانند: آب انار، آب سیب و…
    س۳۸۷ : وضوء و غسل و تیمّم واجب غیر مبیح صلات را بیان کنید.
    ج: مانند وضوء زن مستحاضه کثیره (بعد از دخول وقت نماز) و غسلهای واجب غیر از غسل جنابت مثل غسل میت (علی قول) و تیمم زن مستحاضه کثیره بدل از وضوء یا غسل (در آخر وقت نماز) این سه قسم از طهارات ثلاث واجب است ولی مبیح صلاة نیست.
    س۳۸۸ : حدث را شرح دهید؟
    ج : الحدث هو الأثر الحاصل للمکلّف و شبهه عند عروض احد أسباب الوضوء و الغسل، المانع من الصلاة ، المتوقف رفعه علی النّیّة، یعنی حدث عبارت از اثر و حالت است معنوی که حاصل می‌شود برای مکلّف و شبه مکلّف (نائم، مست، مجنون وصبی) در موقع عارض شدن یکی از اسباب وضوء و غسل (بول، غایط، جنابت، حیض و…) آن اثر مانع از صحت نماز می‌شود، و رفع آن مانع توقف دارد بر نیّت ( مانند: وضوء، غسل و تیمّم).
    س۳۸۹ : فرق بین حدث اصغر و حدث اکبر را ذکر کنید.
    ج : حدث اصغر (بول، غایط ونوم) موجب وضوء می‌شود وحدث اکبر( جنابت، حیض و نفاس) موجب غسل است.
    س۳۹۰ : تغییر تقدیری را توضیح دهید.
    ج : در تغییر تقدیری دو احتمال می‌رود: اول اینکه مقتضی تغیّر در نجاست موجود باشد ولی در آب مانع از تغیّر هم باشد مثلاً آب رنگ قرمز داشته باشد، بعد باخون ملاقات کند، اگر چه در ظاهر رنگ آب تغییر نمی‌کند ، اما اگر آب رنگ قرمز نداشت با ملاقات خون تغییر می‌کرد.
    دوم صفات نجاست به وسیله موادی گرفته شود و سپس با آب ملاقات کند مثلاً بعد از گرفتن رنگ خون در آب ریخته شود در این صورت اگر رنگ خون گرفته نمی‌شد رنگ آب را تغییر می‌داد.
    س۳۹۱ : آب کر را وزناً و مساحتاً ذکر نمائید.
    ج : کر از نظر وزن (۱۲۰۰) رطل عراقی و هر رطل (۱۳۰) درهم شرعی است یک کر صدو پنجاه و شش هزار درهم می‌شود (۱۵۶۰۰۰=۱۳۰*۱۲۰۰) و حدود (۳۷۵) کیلو گرم.
    و از نظر مساحت چهل دو شبر و هفت هشتم شبر( ۴۲ ) یعنی ظرفی که طولش سه ونیم وجب باشد، عرض و عمقش هم سه ونیم وجب باشد، مجموع مساحت ( ۴۲ ) می‌شود که از این صورت حساب به دست می‌آید ( ۴۲= ۳* ۳* ۳ ) آنچه در مورد کر ذکر شد نظر مشهور و شهید اول بود ولی مختار شهید ثانی اینست که کر از نظر مساحت (۲۷) وجب است یعنی ظرفی که طول، عرض و عمقش هر کدام سه وجب باشد به مقدار یک کر کنجایش دارد (۲۷=۳*۳*۳).
    س۳۹۲ : در ممالانصّ فیه به نظر مرحوم شهید ثانیﭞ چه مقدار نزح واجب است؟
    ج : ۱ـ نزح۳۰ دلو £        ۲ـ نزح ۴۰ دلو£ 
۳ـ نزح جمیعR          ۴ـ به مقدار زوال تغیّر£
    س ۳۹۳ : بین بئرو بالوعه چه مقدار فاصله باشد؟
    ج : در زمین صُلبه (سخت) چه عمق چاه بالاتر از عمق بالوعة باشد یا پایین تر ویا مساوی با هم باشند و یا زمین رخوة (ست) باشد و عمق چاه بالاتر از عمق بالوعة باشد، در این چهار صورت مستحب است بین چاه و بالوعه پنج ذارع (از آرنج تا سر انگشت وسطی) فاصله باشد، و در زمین رخوة (سُت) در صورتی که عمق چاه و بالوعه مساوی باشد و یا عمق بالوعة بالاتر از چاه باشد، مستحب است فاصله هفت ذراع باشد. 
س ۳۹۴ : به مقدار کمتر از درهم بغلی خون (غیر از دماء ثلاثة) در بدن و لباس معفو است، مقدار درهم بغلی را شرح دهید.
ج : در مقدار درهم بغلی سه قول است، بعضی مقدار آن را به مقدار گودی کف دست تعیین کردند، و بعضی به مقدار بند انگشت شست، و بعضی به مقدار بند انگشت شهادت (سبابه) تعیین کردند، مرحوم شهید ثانی می فرماید: بین این سه قول تنافی نیست آن مقدار از تفاوت جزئی در دراهمی که یک سکه زن میزند هم وجود دارد.
س ۳۹۵ : فرق وضوء (به ضم واو) و وضوء (به فتح واو) را بیان نمایید.
ج : وُضوء اسم مصدر است (ما حصل از توضّوء) وَضوء آبی که با آن وضوء می گیرد.
س ۳۹۶ : چه فرق است بین موجب و ناقض وضوء؟
ج: مشهور قائلند که بین این دو تا عموم و خصوص من وجه هست یک ماده اجتماع دارند، در جای که مکلّف طهارت داشته باشد و وقت نماز هم داخل شده باشد، مکلّف محدث شود، این حدث هم موجب وضو هست و هم ناقض طهارت.
گاهی حدث موجب وضوء هست ولی ناقض طهارت نیست، در جای که وقت نماز رسیده باشد ولی مکلف طهارت نداشته باشد و گاهی حدث ناقض طهارت هست ولی موجب وضو نیست، در جای که مکلف طهارت داشته باشد و وقت نماز نرسیده باشد بعضی قائلند که بین این دو تا عموم و خصوص مطلق است و از کسانی که قائل به این نظریه می‌باشد حضرت آیة ا… العظمی محقق کابلی (مدظله العالی) است، می‌فرماید هر موجب ناقض است و بعضی ناقض موجب نیست «لأنّ کلّ موجب ناقض اذ لایصدق علی الحدث الثانی بعد دخول الوقت عنوان الموجب لأنّ الموجب هـو الحدث الاول  فلا اثر للحدث
الثانی و المحدث لا یحدث ثانیاً»
س ۳۹۷ : اگر میت مماثل و محرم نداشته باشد چه کسی او را غسل دهد(نظر مرحوم شهید اول را ذکر کنید)
ج : شهید اول (قدّس سرّه) می فرماید: مرد مسلمان را کافر غسل دهد و زن مسلمان را زن کافر، و روش غسل دادن را مسلمان تعلیم کند، زن کافر را مرد مسلمان تعلیم دهد و مرد کافر را زن مسلمان تعلیم دهد.
س ۳۹۸ : در چه سن و سالی غسل و نماز میت مسلمان واجب است؟
ج : میت هر مسلمانی غسلش واجب است اگر چه سقط شده ای چهار ماهه باشد و نماز برای کسانی واجب است که شش سال را تکمیل کرده باشد.
س ۳۹۹ : اگر مکلف آب برای وضو و غسل نداشته باشد چه مقدار در جوانب اربعه (چهار جهت) جستجوی آب کند؟
ج : در هر جانبی که احتمال آب بدهد در سرزمین حَزْنه (ناهموار) به مقدار پرتاب یک تیر با کمان (حدود دویست گام) جستجو کند و در سرزمین سهله (هموار) به مقدار پرتاب دو تیر با کمان جستجو کند.
س ۴۰۰ : فرق بین تیمم بدل از غسل جنابت و تیمم بدل از غسل حیض را بیان کنید.
ج : در غسل جنابت یک تیمّم کافی است در غسل حیض دو تیمم کند (بدل از غسل و وضوء).
س ۴۰۱ : در اعداد صلاة واجبة آمده است: او بتقدیر حذف المضاف فیما عد الاولی و الموصوف فیها. در صلاة یومیه چرا مضاف به تقدیر گرفته نمی شود؟
    ج : مرحوم شهید اول (قدسّ سرّه) در اعداد نماز ها می فرماید : الیومیّه و الجُمعة و العیدان و الآیات … و شهید ثانی‌ٺ می فرماید از اینکه از نماز های یومیّه و جمعه و عیدان … تعبیر کرده به یومیّه و جمعه و عیدان … یا از باب غلبه عرفی است و یا در غیر یومیه مضاف به تقدیر است که صلاة باشد (صلاة الجمعه، صلاة العیدان و صلاة الآیات) ولی در اوّلی موصوف به تقدیر است که الصلاة باشد (الصلاة الیومیّه) در اولی که یومیه باشد تقدیر مضاف صحیح نیست چون یومیّه نسبت داده شده به یاء نسبتی، اضافه صلاة به یومیه صحیح نیست، چون در حقیقت صلاة به یوم نسبت داده شده لذا در یومیه مناسبت دارد که موصوف به تقدیر گرفته شود که «الصلاة الیومیة» باشد.
    س ۴۰۲ : جلوس در نافله عشاء عزیمت است یا رخصت؟
    ج : عزیمت است و خواندش در حال قیام جایز نیست، زیرا نوافل ضِعف الفریضة است (دو برابر نماز های واجب) اگر دو رکعت را ایستاده بخواند از دو برابر زیاد می شود.
    س ۴۰۳ : «فللظهر زوال الشمس المعلوم بزید الظل بعد نقصه» را ترجمه و تشریح کنید.
    ج : وقت نماز ظهر آن وقتی است که آفتاب از وسط آسمان (دائره نصف النهار) برود، گذشتن آفتاب از آن دائره معلوم می شود به زیادتی سایه بعد از تمام شدنش.
اگر شاخصی را در زمین نصب کنیم موقعی که آفتاب بالا می آید بتدریج سایه کوتاه می شود تا اینکه آفتاب به دائره نصف النهار رسید آن سایه یا بکلی از بین می رود و یا کمی باقی می ماند وقت آفتاب از نصف النهار عبور کرد سایه بطرف مشرق بر می گردد، هر مقدار خورشید رو به مغرب می رود سایه زیاد تر می شود آن موقع که سایه شروع می کند به برگشتن وقت نماز ظهر فرا می رسد.
س ۴۰۴ : آیا کفّار مکلف به فروع هستند یا نه؟ نظر ابوحنیفه چیست؟
ج : بله کفار مکلف به فروع هستند، و با ترک فروع در قیامت عذاب می شوند، و تکلیف بمالا یطاق هم لازم نمی آید، زیرا آنها بسوء اختیار کفر اختیار کرند و می توانند اسلام بیاورند (الامتناع بالا ختیار لا ینافی الاختیار) و آیه شریفه ۴۳ از سوره مدّثّر هم دلالت دارد بر معذّب شدن کفار به ترک نماز «ما سَلَکَکُمْ فی سَقَر قالوا لَمْ نَکُ مِنَ المصلّین» یعنی از مجرمان سوال می کنند چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ می گویند، ما از نماز گزاران نبودیم، به قرینه آیات بعدی مراد از مجرمان کفارند که روز قیامت را انکار می کردند. ولی ابوحنیفه کفار را مکلّف به فروع نمیداند.
س ۴۰۵ : یکی از شرائط نماز ترک الکلام هست، این کلام فقهی را توضیح دهید.
ج : در کلام سه اصطلاح است:
۱ـ اصطلاح لغویین: ما یتکلّم به الانسان. هر چه را انسان به آن تکلّم می کند بشرط که با معنی باشد چه یک حرف باشد و یا چند حرف، مهمل باشد یا مستعمل، مفید باشد یا غیر مفید.
۲ـ اصطلاح نحویین: مجموع دو کلمه ای که بین آنها اسناد تام باشد.
۳ـ اصطلاح فقهاء: ما تَرَکّبَ من حرفین فصاعداً و ان لم یکن کلاماً لغة و لا اصطلاحاً.  لفظی که از دو حرف یا بیشتر ترکیب یافته باشد چه اینکه معنی داشته باشد یا نه. و در حکم کلام فقهی است حرف واحد که مفید معنا باشد مثل «قِ» و «عِ».
بین کلام فقهی و لغوی عموم و خصوص من وجه است، یک ماده اجتماع دارند و دو ماده افتراق، ماده اجتماع: کلمه با معنائی که مرکب از دو حرف باشد مثل «یا» و «یدٌ» هم کلام فقهی است و هم کلام لغوی اگر کلمه بی معنائی که مرکب از دو حرف یا بیشتر باشد مثل دیز و بیز کلام فقهی است اما کلام لغوی نیست و کلمه با معنائی که یک حرف باشد مثل واو عطف کلام لغوی است اما کلام فقهی نیست.
س ۴۰۶: آیا تقدم مرئة بر رجل در حال نماز حرام است و یا کراهت دارد؟
ج : کراهت دارد و تقدم موجب بطلان نماز نمی شود، اگر بین زن و مرد حائل باشد و یاده ذراع فاصله شود کراهت برداشته می شود.
س ۴۰۷: یکی از چیز های که در مسجد کراهیت دارد «تعریف الضّوال اِنشاداً و نشْداناً» را توضیح دهید.
ج : تعریف چیز گمشده در مسجد کراهت دارد، اگر اعلان و تعریف برای پیدا شدن صاحب مال باشد آن را انشاد گویند، و اگر اعلان برای پیدا شدن مال باشد آن را نِشْدان گویند.
س ۴۰۸ : مکلّف نماز روز و ماه گرفتگی را در جهر و اخفات چگونه بخواند؟
ج : مکلّف در جهر و اخفات مخیّر است، ولی مستحب است اگر خسوف و کسوف در روز واقع شود آهسته بخواند و اگر در شب واقع شود جهراً بخواند. (خسوف ماه گرفتگی، کسوف آفتاب گرفتگی).
س۴۰۹ : در نماز جمعه اجتماع چند نفر لازم است؟
ج : پنج نفر با خود امام.
س۴۱۰ : آیا تیمّم به خَزَف (سفال) بنظر شهید ثانی جایز است یا نه؟
ج : و من جوازه بالحجر یُستفاد جوازه بالخزف بطریق أولی،‌ لعدم خروجه بالطبخ عن اسم الارض و ان خرج عن اسم التراب. کسانیکه در خزف قائل به استحاله (خارج شدن از حالت ترابی به حالت خزفی) شدند مثل مرحوم محقق حلّی (قدسّ سرّه) تیمم به خزف را جایز نمیداند.
س۴۱۱ : وقت نماز جمعه را (فضیلةً و اجزاءً) بیان نمائید.
ج : مرحوم شهید ثانی ٺ می فرماید: اگر چه شهید اول‌ٺ وقت نماز جمعه را ذکر نکرده ولی در کتاب دروس و بیان قطع پیدا کرده که وقت نماز جمعه همان وقت نماز ظهر است در فضیلت و اجزاء و از اینکه وقت نماز جمعه را در لمعه ذکر نکره معلوم می شود که نظرشان در اینجا هم اینست که وقت هر دوتا یکست.
س۴۱۲ : مراد از این جمله در عبارت مرحوم شهید ثانی‌ٺ‌‌ راجع به نماز جمعه «أنّها واجبةٌ تخییراً مستحبةٌ عیناً» را توضیح دهید.
ج : نماز جمعه در زمان غیبت واجب تخییری است بین ظهر و جمعه، هر کدام را انجام دهد مکلّف بری الذمه می شود، ولی در صورت دوران امر بین انجام دادن ظهر و جمعه،‌ نماز جمعه افضل و مستحب عینی است.
س۴۱۳ : اگر مأموم امام را در رکوع درک نتواند و همراه امام بسجده برود آیا جماعت او صحیح است یا نه؟
ج: اگر نماز امام تمام نشده باشد نیت اقتدأ کند در رکعت بعدی و اگر نماز امام تمام شده باشد قصد انفراد کند و نماز را از اول بخواند.
س۴۱۴ : مکاری و ملاح را معنی کنید.
ج : مکاری کسی که حیوان خود را کرایه می‌دهد و خودش هم همراه حیوان سفر می کند. ملاح یعنی کشتی بان.
س۴۱۵ : در چند مورد خواندن نماز مستحبی در جماعت جایز است؟
ج : نماز عیدین و نماز استسقاء را می شود در جماعت خواند.
س۴۱۶ : مقارنت مأموم با امام در افعال نماز:
۱ـ موجب بطلان نماز است  £۲ـ موجب بطلان جماعت استR
3ـ موجب بطلان هر دواست £      ۴ـ هیچکدام£
س ۴۱۷ : الثغ و الیغ نمی تواند امامت کنند این دو عبارت را توضیح دهید.
ج : الثـغ: کسی که حرفی را بدل می کند به حرف دیگر. الیغ: کسی که حرفش فهمیده نمی شود.
س ۴۱۸ : امامت چه کسانی در جماعت کراهت دارد؟
ج : امامت مسافر بر حاضر و بالعکس، امامت جذامی، امامت ابرص (پیس) بر شخصی سالم، امامت اعرابی (بیابان نشین) بر شهر نشین و امامت کسی که حد شرعی درباره او جاری شده و توبه کرده باشد.
س ۴۱۹ : فرق تقوی  و وَرَعْ را ذکر کنید.
ج : تقوی عبارت است از پرهیز از محرمات ولی ورع عبارت است از پرهیز از محرمات و مکروهات.
س ۴۲۰ : زکات را لغتاً و شرعاً توضیح دهید.
ج : زکات اسم مصدر است از باب زکّی، یزکّی تزکیة.
در لغت به دو معنا استعمال شده، یکی به معنای نموّ و زیاد شدن، دیگری به معنای طهارت و پاک شدن.
و در شرع عبارت است از پرداخت بخشی از اموال (غَلّات اربعه، انعام ثلاثه و نقدین) برای فقراء و کارهای خیر و…
از آنجایی که پرداخت زکات باعث نموّ و ازدیاد اموال و موجب تطهیر  وپاکی اموال از کثافات معنوی و باطنی می شود معنای شرعی با معنای لغوی مناسبت دارد.
س ۴۲۱ : عتیق، بِرذون، هجین و مقرف را تشریح کنید.
ج : عتیق: اسبی که پدر‌و‌مادرش خوش‌نژاد و اصیل وعربی باشد.
بر ذون: عبارت است از اسبی که پدر‌و‌مادرش خوش نژاد نباشد.
هجین : مادرش غیر عربی و نا‌اصل باشد و پدرش اصیل باشد.
مقرف: پدر غیر اصیل و مادر اصیل و عربی باشد.
س ۴۲۲ : دینار و درهم را کمّاً و کیفاً بیان کنید
ج : دینار یک مثقال (شرعی) طلای خالص و ( ) مثقال صیرفی و معادل با ۱۸ نخود. مثقال صیرفی: حدود ۵ گرم و یا ۲۴ نخود می باشد.
در هم: ۶/۱۲ نخود. و نصف مثقال و یک پنجم مثقال شرعی ( = + )(۱۰ درهم =  ۵ مثقال صیرفی و ۷ مثقال شرعی)
س ۴۲۳ : آیا بر کفار هم زکات مال و زکات فطره واجب است؟
ج : بله بر کفار هم پرداخت زکات مال و فطره واجب است.  زیرا کفار همانطور که مکلف به اصول هستند،‌ مکلّف به فروع هم می باشند.
س ۴۲۴ : اگر مرد همسرش را در ماه رمضان مجبور به جماع کند چند ضربه شلاق می خورد؟
ج : پنجاه ضربه : ۲۵ برای خودش و ۲۵ به خاطر همسرش.
س ۴۲۵ : اگر مهمان با اجازه ای میزبان زکات فطره خود را پرداخت کند آیا میزبان بری الذمه می شود یا خیر؟
ج : بله صاحب خانه بری الذمه می شود.
س ۴۲۶ : کافر ذمی و حربی را تشریح کنید.
ج : کافر ذمی آن است که دارای کتاب آسمانی باشد مثل یهود و نصاری و مجوس.
کافر حربی آن است که دارای کتاب آسمانی نیست مثل مشرکین، بت‌پرستان، ستاره‌پرستان، آفتاب‌پرستان و کمونیست‌ها و…
س ۴۲۷ : فقیر و مسکین چه فرق با هم دارند؟
ج : فقیر و مسکین در یک جهت با هم اشتراک دارند که هر دو مخارج یکسال شان را ندارند، اما در اینکه کدام یکی بد حالتر از دیگری است محل اختلاف است. اکثر قائل شدند که مسکین بد حالتر و پریشان حالتر از فقیر است.
الفقیر و المسکین کالجار و المجرور اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا. در جای که هر دو تا باهم ذکر شوند از همدیگر افتراق پیدا می‌کنند و اراده می‌شود از هر یک معنایی غیر از دیگری، و اگر هر کدام جدا ذکر شود دیگری را شامل می‌شود.
س ۴۲۸ : شهید اول صوم را تعریف کرد به کف از مفطرات اگر کف امر عدمی باشد چگونه قابل تأویل به امر وجودی است؟
ج : کفّی از مفطرات بر می گردد به امر وجودی : ارادة العزم علی الضد اوتو طین النفس علیه. یعنی قصد ترک خوردن و آشامیدن یا آماده ساختن نفس و وادار نمودن آن بر ترک خوردن و آشامیدن.
س ۴۲۹ : لو استمّر المرض الی رمضان آخر :
۱ـ یجب القضاء£    ۲ـ یجب القضاء و الفدیة£
۳ـ یجب الفدیة دون القضاءR
س ۴۳۰ : اگر مرتد در ماه رمضان روزه نگیرد قضاء بر او واجب است یا نه؟
ج : بله قضاء واجب است و قاعده ی کلی (که هرکس فوت شود از او اداء واجب است بر او قضاء) او را شامل میشود (یجب القضاء علی من فاته الاداء)
س ۴۳۱ : صوم را لغتاً و اصطلاحاً معنی کنید.
ج : صوم در لغت مطلق کفّ النفس است ولی در اصطلاح شرعی عبارت است از خود داری از هفت چیز (یا ده چیز) از موقع طلوع فجر ثانی تا ذهاب حمره مشرقیه.
س ۴۳۲ : اگر صائم در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کند و چند روز در حال جنابت روزه بگیرد آیا قضاء و کفاره دارد یا نه؟
ج : کفاره ندارد ولی مشهور قائل شدند بوجوب قضاء بجهت روایت صحیحه حلبی.
س ۴۳۴ : ایام البیض را با وجه تسمیه آن ذکر کنید:
ج : روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ هر ماه را ایام البیض گویند، جهتش این است که بواسطه نور مهتاب از اول شب تا آخر شب، شبهایش روشن و درخشان است و یا از آن جهت که حضرت آدم بخاطر ترک اولی صورتش تیره گشت و به وی الهام شد که آن سه روز را روزه بگیرد، هر روزی که روزه می گرفت یک سوم بدنش سفید می شد، لذا آن روز ها را روز سفید نامیدند.
س ۴۳۵ : اگر حاجی بعد از احرام و بعد از دخول در محدوده حرم فوت کند حج از ذمه او ساقط می‌شود یانه ؟
ج : بله ساقط می شود چه در محدوده حرم فوت کند و یا در خارج از حرم.
س ۴۳۶ : انواع حج را بیان کنید.
ج : حج سه قسم است. حج تمتع، حج افراد و حج قران. حج تمتع برای کسانی واجب است که منزل آنها تا مکه معظّمه شانزده فرسخ یا بیشتر فاصله داشته باشد و اگر کمتر از آن مقدار فاصله باشد حج قران و افراد واجب است.
وجه تسمیه حج تمتّع این است که تمتّع به معنای لذّت بردن و بهره‌مند شدن است، بر اثر احرام سی چیز بر محرم حرام میشود و بعد از اعمال عمره که قبل از اعمال حج است آن چیز هایی که حرام شده بود حلال می شود و از جمله لذت بردن از زنها (مگر شکار کردن) و این تحلل موجب انتفاع و تلذد می شود، و چون اعمال عمره و حج باهم ارتباط تنگاتنگ دارند گویا مجموع آنها یک چیز می باشد از این جهت حج را حج تمتع گویند.
ولی حج افراد و قران هیچگونه ارتباط به عمره مفرده که بعداً انجام می شود ندارند لذا انتفاع و تلذّذی که بعد از حج انجام می گیرد مثل : تلذذ در اثناء حج نیست تا عنوان تمتّع بر آن صدق کند.
وجه تسمیه حج قران: از آن جهت که حج و عمره را به یک نیت و مقرون با هم انجام می دهد قران گویند یعنی با همان احرام حج اعمال عمره را هم انجام دهد بدون اینکه بعد از اعمال حج از احرام خارج شود و برای عمره احرام جداگانه ببندد ویا از آن جهت که حاجی قربانی را همراه خود سوق می‌دهد حج قران گویند.
وجه تسمیه حج افراد : چون از عمرة اش جداست، صحت و بطلان هر یک ربطی بدیگری ندارد، لذا حج افراد نام گذاری شده است.
س ۴۳۷ : من مات بعد الاحرام و دخول الحرم فی خارج الحرم أجزءَ ام لا؟
ج : اگر شخصی احرام بست و داخل محدوده حرم شد چه در حرم فوت کند و یا در خارج حرم، این مقدار از عمل کفایت از حج می کند و لازم نیست برای او نائب بگیرند.
س ۴۳۸ : فرق بین انواع حج را بیان کنید.
ج : چنانچه قبلاً ذکر شد حج بر سه قسم است :
۱ـ حج تمتع برای کسانی واجب است که از مکه شانزده فرسخ و یا بیشتر فاصله داشته باشد، و در حج تمتع، عمره مقدم بر اعمال حج انجام می شود و هر دوتا مرتبط بهم هستند.
۲ـ در حج قران و افراد عمره بعد از حج جداگانه انجام می‌شود و هر دو تا دو عبادت جداگانه می‌باشند، بلکه هر یک در صورت استطاعت از آن واجب جداگانه‌ای است، و استطاعت شان جداست که اگر استطاعت حج را داشت تنها حج واجب است. عمره واجب نیست و اگر تنها استطاعت عمره مفرده را داشت فقط عمره واجب است و اگر استطاعت هر دو تا را داشت هر دو واجب است.
و فرق حج قران و افراد در این است که در حج قران حاجی مخیّر است به اشعار یا تقلید قربانی، احرامش را ببندد ولی در حج افراد احرام به تلبیّه محقق می‌شود.
فرق دوم این است که در حج قِران به قصد یکی از دو فرد واجب مخیّر تلبیّه می‌گوید و اگر بخواهد به قصد تعیین تلبیّه بگوید تشریع می‌شود، اما در حج افراد باید به تلبیّه احرامش را ببندد.
س۴۳۹: شرایط قاضی منصوب را بیان نمایید.
ج : در قاضی منصوب بنابر مشهور چند چیز معتبر است: بلوغ، عقل، طهارت مولد، عدالت، اهلیت فتوی دادن، ذکوریت، کتابت (طبق نظر شهید ثانی وعده ای) وبصر. وقیل: اِنّهما لیسا بشرط، لا نتفاء الأوّل فی النبی (ص) و الثانی فی شعیب (ع)، و لا مکان الضبط بدونهما بالحفظ و الشهود.
س ۴۴۰ : حقوقی که فقط بواسطه چهار مرد ثابت می شود نام ببرید.
ج : زنا، لواط و مساحقه، در زنای موجب رجم شهادت سه مرد و دو زن هم کفایت می کند.
س ۴۴۱ : شهادت شریک به نفع شریکش در مال مشترک صحیح است یا نه ؟
ج : فلا تقبل شهادة الشریک لشریکه فی المشترک بینهما.
س ۴۴۲ : آیا در صحت وقف قبول و قصد قربت شرط است یا نه ؟
ج : قصد قربت شرط نیست. ولی در اعتبار قبض بین فقهاء اختلاف است، اکثر فقهاء قبض را شرط نمی دانند و وقف را از ایقاعات میدانند ولی مرحوم شهید ثانی (قدسّ سرّه) قائل به تفصیل شده در وقف عام قبض را معتبر نمی داند ولی در وقف خاص قبض را شرط می داند.
س ۴۴۳ : غِناء را تعریف نمائید.
ج : هومدّ الصوت المشتمل علی التّر جیع المطرب. غناء عبارت است از کشیدن صدائی که همراه با گردانیدن آن در حلق باشد به کیفیت مخصوصی که ایجاد خوشحالی زیاد و یا اندوه فوق العاده کند.
س ۴۴۴ : در عقد فضولی بنظر شهید اولٺ اجازه کاشفه است و یا ناقله ؟
ج : مرحوم شهید اول اجازه ی مالک را کاشفه می داند (نه ناقله) که با اجازه مالک اثر عقد از همان زمان اجراء عقد مترتب می‌شود.
س ۴۴۵ : موارد جواز غیبت را بشمارید.
ج : غیبت در هشت مورد جایز است :
۱ـ خیر خواهی کردن مشورت کننده.
۲ـ بیان نابکاری شاهد.
۳ـ داد خواهی مظلوم.
۴ـ رد ادعای نسب دروغی.
۵ـ رد بدعت در دین.
۶ـ کمک گرفتن برای رفع گناه.
۷ـ غیبت متظاهر به فسق.
۸ـ گواهی دادن برای رضای خدا.
س ۴۴۶ :  بیع پشم و مو بر پشت حیوانات در چه صورتی صحیح است؟
ج : در دو صورت صحیح است: ۱ـ موقع چیدن پشم و مو رسیده باشد۲ـ و اگر موقع چیدن پشم و مو نرسیده باشد ولی موقع عقد شرط شود که مشتری الآن آن را بچیند و تحویل گیرد، در این دو صورت بیع صحیح است، زیرا مبیع در این هنگام مشاهده می شود و همین مشاهده در صحت بیع کفایت می کند و وزن هم شرط نیست مادامیکه پشم و مو بر پشت حیوانات قرار دارد از موزونات محسوب نمی شود.
س ۴۴۷ : مرحوم شهید اول اقسام خیار را چند تا می داند و آنها را ذکر کنید.
ج : شهید اول (قدسّ سرّه) اقسام خیار را چهارده تا می داند:
۱ـ خیار مجلس ۲ـ خیار حیوان ۳ـ خیار شرط ۴ـ خیار تأخیر ۵ـ خیار چیزی که در همان روز فاسد می شود ۶ـ خیار رؤیت ۷ـ خیار غبن ۸ـ خیار عیب ۹ـ خیار تدیس ۱۰ـ خیار اشتراط ۱۱ـ خیار شرکت ۱۲ـ تعذّر تسلیم ۱۳ـ خیار تبعّض صفقه ۱۴ـ خیار تفلیس.
مرحوم شهید ثانی (قدسّ سرّه) اقسام خیار را هفت یا هشت تا می داند.
س ۴۴۸ : بهترین اقسام بیع، بیع مساومه است، آن را توضیح دهید.
ج : بیع کالا به قیمتی که بایع و مشتری  برآن توافق کنند بدون اینکه در معامله ذکری از رأس المال به میان آید.
س ۴۴۹ : در تعریف اجارة با قید: «بعوض معلوم» چه چیز از تعریف اجاره خارج می شود؟
ج : به قید عوض وصیت به منفعت خارج می شود: زیرا عوض ندارد (وصیت بلاعوض) و به قید معلوم خارج شد صداق در صورتیکه مهریه منفعت قرار داده شود، در مقابل مهریه عوض هست که استمتاع جنسی باشد ولی معلوم نیست که چه مقدار استمتاع می کند.
س ۴۵۰ : اجاره از عقود لازمه است و یا از عقود جایزه؟
ج : از عقود لازمه است و طرفین حق فسخ ندارند، مگر با رضایت طرفین و یا یکی از اسباب فسخ وجود داشته باشد.
س ۴۵۱ : آیا وکالت قابل تعلیق به شرط متأخر هست یا نه؟
ج: در وکالت تنجیز معتبر است و تعلیق وکالت به امر متأخر مثل آمدن مسافر و طلوع شمس مثلاً جواز ندارد.
س ۴۵۲ : آیا وکالت با اغماء باطل میشود یا نه؟
۱ـ مطلقاً باطل میشودR        ۲ـ مطلقاً باطل نمی‌شود£
۳ـ با اغماء موکل باطل می‌شود£
۴ـ با اغماء وکیل باطل می‌شود‌£
س ۴۵۳ : در باب اجاره اگر مالک ملّکتُ بگوید اجاره صحیح است یا خیر؟
ج : اجاره صحیح نیست، زیرا ملّکتُ به عین تعلق می گیرد نه به منفعت و متعلق اجاره منفعت هست نه عین.
س ۴۵۴ : حق الشفعه در کجا جاری میشود؟
ج : در جای که غیر منقول مثل زمین مشترک بین دو نفر باشد اگر یکی از دو شریک سهم خود را فروخت، شریکش حق شفع دارد، می تواند سهم او را به همان قیمت بخرد.
س ۴۵۵ : حق الشفع در بیع اشجار هم جاری می شود یا نه؟
ج : اگر درخت مشترک بین دو نفر باشد یکی از دو شریک سهم درخت خود را بدون زمین بفروشد شریکش حق شفع ندارد و اگر زمین را همراه درخت ها بفروشد حق شفع دارد.
س ۴۵۶ : لوطرء العیب بعد العقد کانهدام المسکن فللمستأجر فسخ العقد ام لا؟
ج : اگر با انهدام مسکن قابل استفاده باشد مستأجر خیار فسخ دارد، و اگر قابل استفاده نباشد اجاره باطل میشود.
س ۴۵۷ : آیا استعمال متّعتُ در عقد دائم به نظر شهید اول صحیح است یا نه؟
ج : در متّعت اختلاف است بین فقهاء ولی نظر شهید اول جواز است در صورتی که مقید به اجل نکند.
س ۴۵۸ : مراد از نکاح شغار چیست؟
ج : هر یک از دو ولیّ به ازدواج در آورد (دختر خود را) به ولی دیگر بر مبنای اینکه بُضع هر یک مهر دیگری باشد یعنی در زمان جاهلیت مرسوم بوده است که یکی از مرد ها به مرد دیگری می‌گفت: دخترت را به من تزویج کن تا دخترم را به تو تزویج کنم،‌ و مهر دخترم این باشد که من بهره جنسی از دخترت ببرم، و مهر دختر تو این باشد که تو بهره جنسی از دخترم ببری.
در اسلام نکاح شغار حرام است و دلیل بر حرمت روایات ناهیه می‌باشد.
س ۴۵۹ : ازدواج با زنی که در عدّه هست موجب حرمت ابدی می‌شود یا نه؟
ج : اگر مرد عالم به موضوع و حکم باشد یعنی هم بداند که زن در عده است و هم بداند که ازدواج در حال عده حرام است، در این صورت اگر زن را عقد کند حرمت ابدی پیدا می کند،‌ فرق نمی کند عده وفات باشد و یا عدّه طلاق، چه طلاق رجعی باشد و یا باین (مثل خلع و مبارات) و چه عقد دائمی باشد و یا منقطع در تمام صور زن برای مرد حرام ابدی می‌شود. و اگر جاهل به موضوع و حکم باشد و یا جاهل به یکی از آن دو تا مثلاً می‌داند که زن در عده هست ولی نمی داند ازدواج در این حال حرام است و یا حکم را که حرمت ازدواج در عدّه باشد می‌داند ولی موضوع را که زن در حال عدّه است نمی داند، در این صورت اگر بعد از عقد دخول واقع شده باشد حرام ابدی می شود و اگر دخول واقع نشده باشد عقد باطل است ولی زن برای مرد حرام ابدی نمی شود بعد از انقضاء عدّه می تواند با‌ آن زن ازدواج کند.
س ۴۶۰ : اگر با زنی شوهر دار ازدواج کند حکم ازدواج در عدّه را دارد یا نه؟
ج : اگر مرد بداند که زن شوهر دار است و دخول هم واقع شده باشد مسلماً آن زن بر آن مرد حرام ابدی می شود.
و اگر مرد نداند و دخول هم واقع نشده باشد در این صورت این عقد موجب حرمت ابدی می شود یا نه؟ این مسئله محل اختلاف است ولی نظر مرحوم شهید ثانی (قدسّ سرّه) حرمت ابدی است.
س ۴۶۱ : اگر نعوذ بالله با پسر نابالغ و یا مردی عمل لواط انجام گیرد چه کسانی بر فاعل و مفعول حرام می شوند؟
ج : مادر، دختر و خواهر آن مفعول بر شخص فاعل حرام ابدی می شود اما عکسش محل اختلاف است،‌ مشهور فقهاء و از جمله شهید اول و شهید ثانی ٻ قائل به حرمت مادر، دختر و خواهر فاعل بر مفعول شدند.
س ۴۶۲ : هل یصحّ الخیار فی الصّداق للزوج او الزوجة؟
ج : بله هر یکی از زن و شوهر حق دارند در ضمن عقد جعل خیار کنند نسبت به مهر مثلاً بگوید مهر زن فلان خانه و یا فلان مبلغ و تا شش ماه مرد یا زن خیار فسخ دارند و در این مدت معین ذوالخیار اگر مهر را فسخ کرد، اگر دخول واقع شده باشد زن مهر المثل را حق دارد و اگر دخول واقع نشده باشد به هر مقدار که باهم توافق کنند همان مهر زن است و اگر به توافق نرسند نصف مهر المثل را زن حق دارد.
س ۴۶۳ : در طلاق بائن زن حق نفقه بعهده شوهر دارد یا نه؟
ج : حق نفقه ندارد مگر اینکه زن حامل باشد در این صورت نفقه زن واجب است تا زمان وضع حمل، اگر‌چه بین فقهاء اختلاف است که نفقه مال حمل است و یا مال حامل ، مرحوم شهید ثانیٺ فرموده مشهور بین فقهاء این است که نفقه مال حمل است نه حامل.
س ۴۶۴ : آیا طلاق با کتابت زوج بر اینکه همسرش از علقه زوجیت یله و رهاست (با رعایت سایر شرایط) تحقق پیدا می کند یا نه؟ جهت آن را بیان کنید
ج : طلاق با کتابت تحقق پیدا نمی کند، صیغه طلاق باید تلفظ شود اگر زوج بنویسد که همسرم از علقه زوجیت رهاست شک داریم که از زوجیت رها شد یا نه؟ اصل بقاء زوجیت است و حسنه ابن مسلم هم دلالت بر بقاء زوجیت دارد.
س ۴۶۵ : در چه صورت حاکم شرع می تواند زن صبی و مجنون را طلاق دهد؟
ج : در صورتی که ولیّ شرعی صبی و مجنون نباشند.
س ۴۶۶ : در طلاق خلع و مبارات امکان رجوع در ایّام عدّه بدون عقد نکاح هست یا نه؟
ج : در طلاق خلع و مبارات شوهر نمی تواند در ایام عدّه به زن رجوع کند، ولی زن می تواند به بذلش (مهریه و غیره) رجوع کند، در این صورت مرد هم می تواند قبل از انقضاء عدّه به زن رجوع کند، و نیاز به عقد نکاح ندارد،‌ اگر زن به بذل مهرش رجوع کند اما مرد به زنش رجوع نکند تا اینکه ایام عدّه منقضی شود، بعد از انقضاء عدّه شوهر حق رجوع ندارد.
س ۴۶۷ : آیا در ظهار حضور عدلین و طهارت از حیض و نفاس شرط است یا نه ؟
ج : بله هم حضور عدلین شرط است و هم خلوزن از حیض و نفاس معتبر است و الّا ظهار لغو است.
س ۴۶۸ : در چه صورت طلاق زن حایض در حال حیض شرعاً جواز دارد؟
ج : در جای که زن غیر مدخوله باشد و یا حامل باشد و یا همسرش غایب باشد و دست رسی به وضع همسرش نداشته باشد.
س ۴۶۹ : با انکار طلاق (از طرف شوهر در طلاق رجعی) رجوع تحقق پیدا می کند یا نه؟
ج : بله با انکار طلاق رجوع به زوجه صدق می کند.
س ۴۷۰ : ارکان طلاق را بیان نمایید.
ج : ارکان طلاق چهارتاست: صیغه طلاق، مطلِّق، مطلَّقه و اشهاد بر صیغه طلاق (طلاق در حضور دو عادل واقعی جاری شود)
س ۴۷۱ : طلاق حرام چند تاست بیان نمایید.
ج : طلاق در حال حیض (مگر در صورتیکه مدخوله نباشد یا غایب باشد و…)، در حال نفاس، طهر مواقعه و طلاق سوم (انتِ طالق ثلاثا) بدون رجوع در بین طلاقها.
س ۴۷۲ : اگر شوهر به همسرش بگوید: انتِ طالقٌ ثلاثاً. این طلاق صحیح است یا نه؟
ج : یک طلاق حساب میشود.
س ۴۷۳ : آیا در صحت ظهار حضور عدلین شرط است یا نه؟
ج : بله حضور عدلین شرط است، همانند طلاق.
س ۴۷۴ : وللعان سببان. آن دو سبب را ذکر کنید.
ج : احدهما رمی الزوجة المحصنة المدخول بها بالزّنا قبلاً او دبراً مع دعوی المشاهدة الثانی انکار من ولد علی فراشه بالشرائط السابقة.
س ۴۷۵ : حریم چشمه چه مقدار است؟
    الف) ۵۰۰ ذراع مطلقاً£     ب) ۲۵۰ ذراع مطلقاً£
ج) دو هزار در زمین رخوه و هزار در زمین صلبه£
د) هزار ذراع در زمین رخوه و پانصد ذراع در زمین صلبهR
س ۴۷۶ : اگر بین زن و شوهر اختلاف واقع شود در نزدیکی و عدم آن قول کدام مقدم می شود؟
ج : زن از دو حال خارج نیست یا باکره است و یا ثیّبة توسط (مامائی) مورد اعتماد معاینه شود اگر معلوم شد که زن باکره است قول شوهر مقدم است و زن نصف مهر را حق دارد و اگر باکره نبود، بین فقهاء دو نظریه است مشهور قائل شدند که قول شوهر با قسم خوردن مقدم می شود، زیرا اصل عدم وقوع نزدیکی است و نظر شهید ثانی هم موافق با نظر مشهور است، و بعضی از فقهاء قائل شدند که قول زن مقدم است در صورتی که شوهر با زن خلوت کامل کرده باشد ظاهر حال اقتضاء دارد وقوع نزدیکی را شهید اول این نظریه را اختیار کرده است.
س ۴۷۷ : این حدیث شریف را ترجمه کنید: «لا سبق الا فی نصلٍ او خفٍّ او حافرٍ»
ج : مسابقه جایز نیست مگر در سه چیز ۱ـ سلاحی که دارای لبه یا نوک تیز باشد (مثل: شمشیر، کارد، تیر و نیزه) ۲ـ حیوانی که دارای سَپَل باشد یعنی پای آن سپل دارد مثل شتر و فیل ۳ـ حیوانی که دارای سُم است مثل اسب و استر و الاغ.
س ۴۷۸ : اگر غاصب دانه‌ی گندم و یا تخم مرغ کسی را غصب کند، گندم را بکارد و تخم مرغ را زیر مرغ قرار دهد و یا توسط دستگاه تبدیل به جوجه شود، حاصل گندم و جوجه‌ی مرغ مال کیست؟
ج : مال مالک گندم و صاحب تخم مرغ می باشد‌ (لأنّه عین مال المالک)
س ۴۷۹ : یاء میراث منقلب از چیست؟
ج : یاء منقلب از واو می باشد، در اصل مِوْراث بود یا را قلب به یاء کردیم شد میراث.
س ۴۸۰ : اگر حمل در زمان فوت پدر زنده باشد و بعداً مرده متولد شود آیا ارث می برد یا نه؟
ج : ارث نمی برد.
س۴۸۱: فروض که در قرآن کریم بیان شده ذکر نمایید.
ج: در قرآن کریم شش سهم (  –   –   –   –  ) برای ۱۵ طایفه تعیین شده است که از آن تعبیر به فرض می شود.
س۴۸۲: کسانی که بالفرض ارث می برند را توضیح دهید.
ج: اوّل، نصف ( ) برای ۴ طایفه:
۱ـ یک دختر (بدون پسر).
۲ـ زوج در صورتی که زوجه اش بمیرد و اولاد نداشته باشد (نه از آن مرد و نه از دیگری، نه بلافصل و نه نوه و نبیره).
۳ـ یک خواهر پدر و مادری (بدون برادر).
۴ـ یک خواهر پدری.
دوم، ربع ( ) برای دو طایفه:
۱ـ شوهر (در صورتی که همسر متوفای او اولاد داشته باشد یا از او و یا از دیگری، یا اولاد اولاد، دختر یا پسر).
۲ـ زوجه، (در صورتی که شوهرش اولاد نداشته باشد چه از او و چه از دیگری، چه دختر و چه پسر، چه بی واسطه و یا با واسطه).
سوم، ثمن ( ) برای یک طایفه:
ثمن فقط برای زوجه است (در صورتی که شوهر متوفای او اولاد داشته باشد با همان توضیح قبل).
چهارم، دو ثلث ( ) برای سه طایفه:
۱ـ چند دختر (دو تا به بالا) در صورتی که میت، پسر نداشته باشد.
۲ـ چند خواهر پدر و مادری (دو تا به بالا) در صورتی که میت برادر پدر و مادری نداشته باشد.
۳ـ چند خواهر پدری در صورتی که خواهر و برادر پدر و مادری نباشد و نیز برادر پدری هم با آنها نباشد.
پنجم، ثلث ( ) برای دو طایفه:
۱ـ سهم مادر میت (در صورتی که میت اولاد و اولاد، اولاد نداشته باشد و مادر حاجب هم نداشته باشد).
۲ـ برادرها و خواهرهای مادری اگر متعدد باشند (دو به بالا).
ششم، سدس ( ) برای سه طایفه:
۱ـ سهم پدر میت (در صورت اولاد داشتن میت).
۲ـ سهم مادر میت (در صورت اولاد داشتن) و سهم مادر میت در صورت اولاد نداشتن (در صورتی که حاجب داشته باشد).
۳ـ برادر و خواهر مادری (کلاله امی) اگر واحد باشد.
س۴۸۳: موانع ارث را ذکر فرمایید.
ج: مرحوم شهید اول در کتاب لمعه شش مانع مهم ذکر می کند:
۱ـ کفر: اگر وارث شخص مسلمانی کافر باشد (کافر حربی، ذمی، خارجی، ناصبی و غالی) کفرش مانع از ارث بردن است.
۲ـ قتل: اگر قتل عمد و ظلماً باشد به اتفاق علماء مانع از ارث بردن است ولی قتل خطاء و شیبه عمد مانع از ارث بردن دیه می شود و از سایر اموال مقتول ارث می برد.
۳ـ رقّیّت: رقّیّت مانع از ارث بردن می شود بلکه احرار بر مملوک مقدم اند اگر چه در مرتبه های بعد باشند.
۴ـ لعان: اگر شوهر نسبت زنا به همسر دهد و یا نفی ولد کند از فرزند مشروعش و برای اثبات مدعی خود بیّنه نداشته باشد این لعان عند الحاکم موجب می شود که زن و شوهر و پدر و فرزند از همدیگر ارث نبرند.
۵ـ حمل: یکی از موانع ارث حمل است مگر اینکه حمل زنده متولد شود (حمل مانع از ارث بردن دیگران می شود به طور کامل).
۶ـ غایب بودن انسان: غایب بودن در زمان کوتاه مانع از ارث بردن ورثه می شود، تا اینکه زمانی بگذرد که عادتاً تا آن زمان زنده نمی ماند (در آن زمان اختلاف است که ۱۲۰سال یا ۱۰۰سال و یا ۱۰سال می‌باشد).
س۴۸۴: حاجب از ارث را توضیح دهید.
ج: حاجب از ارث دو قسم است: حاجب از تمام ارث و حاجب از بعض ارث.
حاجب از تمام ارث: هر مرتبه که نزدیک‌تر به میت است حاجب مرتبه بعدی است، مرتبه اول حاجب مرتبه دوم است و مرتبه دوم حاجب مرتبه سوم است و …
حاجب از بعض ارث: حاجب از بعض ارث در دو مورد است:
۱ـ فرزند میّت مثلاً اگر میت زن باشد و دارای فرزند، شوهر از ما ترک او ارث می برد. و اگر میت مرد باشد و دارای فرزند زوجه او ارث می برد و اگر فرزند نمی داشت سهم او بود.
و گاهی فرزند میت، حاجب پدر و مادر میت می شود و نمی گذارد سهم الارث هر کدام از آن ها از تجاوز کند مثلاً اگر میت تنها پسر داشته باشد و یا پسر ودختر، پدر و مادر میت هر یک بیش از سهم الارث ندارند، و اگر میت چند دختر هم داشته باشد سهم الارث آنها از  تجاوز نمی کند.
۲ـ برادران و خواهران میت حاجب می شود از ارث بردن مادر  از ماترک فرزندش را، اگر میت اولاد و برادر نمی‌داشت سهم مادر‌  و سهم پدر‌ ‌بود حالا که دو بردار یا چهار خواهر و یا یک برادر و دو خواهر (پدر و مادری یا پدری) دارد سهم مادر از تنزل می کند به .
اگر میت پدر و مادر و یک دختر و دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر داشته باشد اموال میت را شش قسمت می کنند  سهم پدر، سهم مادر و سهم دختر است و باقی می ماند آن را چهار قسمت می کنند سهم پدر و سهم دختر می شود.
س۴۸۵: تعصیب و عول را توضیح دهید.
ج: تعصیب: از عصبه گرفته شده یعنی قوم و خویش پدری که در رتبه بعدی باشد. تعصیب: اعطاء فاضل الترکة من اصحاب الفروض الی عَصَبَةِ المیّت. یعنی ارث اضافه بر فرض را به عَصَبه دادن که از نظر امامیه درست نیست.
گاهی ارث از فرض و سهم وارثین اضافه می شود مثل اینکه از میت یک دختر و پدر و مادر باقی مانده باشد سهم دختر و سهم پدر  و سهم مادر هم است و مقدار باقی مانده هم است یعنی ما ترک میت را که شش تقسیم کنیم مال دختر است مال پدر و مال مادر است اضافه می کند. امامیه می گویند این را نسبت به سهام آن ها (۵=۳+۱+۱) پنج تقسیم می کنیم و سه سهم به دختر و یک سهم به پدر و یک سهم هم به مادر داده می شود. ( = + + )
اهل سنت می گویند: باقی مانده به طبقه اول داده نمی شود بلکه به طبقه دوم یعنی برادر و خواهر های میّت پرداخت می شود و اگر در طبقه دوم از فرض اضافه کند به طبقه سوّم داده می شود.
عول: سهام وارثها بر فرض (اصل ارث) افزون شود:
سمّی هذ القسم عولاً، اما من المیل و منه قوله تعالی: ذلک ادنی الاّ تعولوا.  و سمّیت الفریضة عائلة علی اهلها لمیلها بالجور علیهم بنقصان سهامهم، او من عال الرجل اذا کثر عیاله لکثرة السهام فیها، او من عال اذا غَلَب، لغلبة اهل السهام بالنقص، او من عالت الناقة ذَنَبها اذا رفعته لارتفاع الفرائض علی اصلها بزیادة السهام.
مثال: اگر وارث زنی که فوت شده، چند خواهر پدر و مادری (یا پدری فقط) و شوهر او باشند سهم خواهرهای متعدد است و سهم شوهر است. اگر زن اولاد نداشته باشد، در این مثال سهام بیشتر از فرض است. = +  از اصول ارث اصل ارث است، بیشتر است.
برادران اهل سنت در این مثال را تقسیم می کنند.
در این صورت سهم خواهران میّت و سهم شوهر می‌شود. در این تقسیم بر دو طایفه نقص وارد می‌شود. سهم شوهر بود حالا به او می‌رسد، و سهم خواهران بود حالا می‌رسد.
و طبق مذهب امامیّه در هر جایی که عول پیش می آید به زوج و زوجه و کلاله ی امّی و مادر نقص وارد نمی شود و آن ها فرض خود را می برند در این مثال شوهر سهم خود را می برد و نقص بر خواهران وارد می شود.
س ۴۸۶ : میراث خنثی را بیان کنید.
ج : نصف میراث مرد و نصف میراث زن را می برد.
س ۴۸۷ : با وجود ابوین آیا نوه ارث می برد یا نه؟
ج : شهید اول و شهید ثانی (قدسّ سرّهما) قائل شدند به ارث:«اولاد الاولاد یقومون مقام آبائهم عند عدمهم»
س ۴۸۸ : اگر پدر و پسر همزمان غرق شوند و معلوم نشود کدام جلوتر فوت کرده است آیا از همدیگر ارث می برند یا نه؟
ج : اگر مالی از پدر و پسر باقی مانده باشد، هر یک از دیگری ارث می برند.
س ۴۸۹ : لوسرق السارق الثمر علی شجرة یقطع یده ام لا؟
ج : لا یُقطع لا طلاق النصوص الکثیرة بعدم القطع بسرقته.
س ۴۹۰‌ : اگر کسی را مجبور کند به قتل مسلمان آیا مباشر قصاص می‌شود یا مسبّب؟
ج : مباشر قصاص می‌شود «لا نه القاتل عمدا ظلماً»
س ۴۹۱ : مایوجد فی جوف السمکة للواجد او للمالک؟
ج : شخصی از بازار ماهی خریداری می کند و در جوف او چیزی  پیدا میشود آن مال یابنده است (مشتری) نه مال مالک که بایع باشد، زیرا مالک قصد تملک خود ماهی را کرده نه آنچه در درون اوست
س ۴۹۲ : در حلّیّت ذبیحة استقبال مذبح به سوی قبله کفایت می کند یا نه؟
ج : استقبال مذبح تنها کافی نیست، باید جلو حیوان به طرف قبله باشد (استقبال مذبوح شرط است)
س ۴۹۳ : هل یجوز للحاکم ان یحکم بعلمه فی حقوق الناس ام لا؟ دلیلش را ذکر کنید.
ج : در این مسئله سه قول است، یک قول این است که حاکم مطلقاً (حقوق الناس و حقوق الله) میتواند به علم خود حکم کند و این نظریه شهید اول و دوم است،‌ قول دوم مطلقاً حق قضاوت ندارد این نظر اسکافی است و بعضی هم تفصیل داده که در حقوق الناس حق دارد حکم کند در حق الله حق حکم کردن ندارد.
س ۴۹۴ : اگر میت یک عموی ابی داشته باشد و یک پسر عموی ابی و امّی،‌ میراث او چگونه تقسیم می‌شود؟
ج : در این صورت بر خلاف قاعدة بخاطر اجماع و نصوص پسر عموی ابی و امّی ارث می برد و عمو ارث نمی برد.
س ۴۹۵ : ما هو المراد من الحبوة ؟
ج : المراد من الحبوة ثیاب المیت، خاتمه، سیفه و مصحفه. و الاقوی ان العمّامة منها.
س ۴۹۶ : آیا قتل به شهادت زنها (منفردات یا منضمات) ثابت می‌شود یا نه؟
ج : ثابت نمی شود.
س۴۹۷: مکاسب را از نظر صیغه و معنا تجزیه و تحلیل نمایید.
ج: مکاسب (صیغه منتهی الجموع بر وزن مفاعل) جمع مکسب، مکسب یا مصدر میمی است به معنی کسب و تجارت کردن چنانچه مقتل به معنای قتل است.
و یا اسم مکان است یعنی محل کسب و تجارت، از آن جهت که فقیه بحث از افعال مکلفین می‌کند در اینجا (کتاب مکاسب) معنای مصدری مناسبت دارد بحث از اعیان خارجی متعلقات افعال مکلفین است و از محل بحث ما خارج است.
س۴۹۸: ابوال حیوانات مأکول اللحم غیر از شتر بیع و شراء آن جایز است یا نه؟
ج: در بیع ابوال حیوانات مأکول اللحم بین فقهاء اختلاف نظر است، نظر نهایی مرحوم شیخ اعظم ٺ حرمت بیع است، زیرا خوردن ابوال حیوانات (غیر از شتر) در حال اختیار جواز ندارد لذا بیعش هم جایز نیست و این حدیث شریف منقول از رسول اکرم ٶ: اذا حَرَّمَ شیئاً حَرَّمَ ثَمَنَه. شامل ابوال حیوانات هم می‌شود و اگر ابوال، منافعی غیر از خوردن داشته باشد، قابل توجه نیست و موجب جواز بیع نمی‌شود.
س۴۹۹: مرحوم شیخ اعظم ٺ بین این دو حدیث: « ثمن العذرة من السّحت ». « لابأس ببیع العذرة » چگونه جمع کرده است؟
ج: روایت اول را حمل کرده است بر عذرة انسان، چون نصّ در عذره انسان است و نسبت به غیر عذره انسان ظهور دارد، و روایت دوم را حمل کرده است بر عذرة بهائم، چون نص در عذرة بهائم است و نسبت به غیر بهائم که انسان باشد ظهور دارد، ظاهر هر یک را طرح می‌کنیم به نصّ دیگری، نتیجه این دو روایت این می‌شود که بیع عذره انسان حرام است و بیع عذره بهائم جایز است.
س۵۰۰: ولد نماء امّ است یا نماء اب؟
ج: ۱ـ نماء امّ است مطلقا£    ۲ـ نماء أب است مطلقا£
۳ـ نماء امّ است در حیوانات و نماء أب است در انسانR
4ـ نماء امّ است در انسان و نماء أب است در حیوانات£
س۵۰۱: مانع جواز بیع میته بنظر مرحوم شیخ ٺ نجاست میته است یا حرمت انتفاع از آن؟
ج: ایشان مانع از جواز بیع میته حرمت انتفاع را می‌داند، نه نجاست میته را، بنابراین اگر میته دارای منافع حلال باشد مانند آب دادن باغ‌ها و زراعت، بیعش جایز است و نجاست مانع جواز بیع نمی‌شود، مانند بیع عبد کافر و کلب الصید. « لأنّ المانع حرمة الانتفاع فی المنافع المقصودة، لا مجرد النجاسة.
س۵۰۲: مرحوم شیخ ٺ در جواز بیع میته‌ای که خون جهنده ندارد و دارای منافع محلله می‌باشد (کد هن السمک المیتة للإسراج و التدهین) فرموده: لوجود المقتضی و عدم المانع، مقتضی و مانع را بیان کنید.
ج: مراد از مقتضی منفعت محلله‌ای مقصوده عند العقلاء است و مراد از مانع نجاست است، در میته‌ای که خون جهنده ندارد هم مقتضی موجود است که دارای منافع حلال می‌باشد و هم مانع وجود ندارد که نجاست باشد، همین مقدار کافی است برای جواز بیع.
س۵۰۳: هل یجوز بیع العصیر العنبی اذا غَلی و لم یذهب ثلثاه؟
ج: نعم یجوز المعاوضة و ان کان نجساً، لعمومات البیع و التّجارة الصادقة علیه (کقوله تعالی: «اَحَلّ الله البیعَ» و «تجارةً عَن تراضٍ» بناءاً علی انّه مال قابل للانتفاع به بعد طهارته بالنقص لأصالة بقاء مالیته و عدم خروجه عنها بالنجاسة.
س۵۰۴: نظر ابو حنیفه را در بیع دهن متنجّس بیان فرمایید.
ج: ابو حنیفه بیع دهن متنجّس را مطلقا جایز می‌داند، چه در موقع بیع اشتراط استصباح کرده باشد یا نه، و چه قصد استصباح داشته باشد یا نه در تمام این صور بیعش جایز است.
س۵۰۵: اصل اولی در متنجس جواز الانتفاع است إلاّ ماخَرَج بالدلیل کالأکل و الشرب و یا اصل اولی حرمة الانتفاع است الاّ ماخرج بالدلیل کالاستصباح تحت السماء؟ لطفاً انظار فقها و شیخ اعظم را بیان نمایید.
ج: مرحوم صاحب مفتاح الکرامه (محمد جواد الحسینی العاملی)، صاحب جواهر، شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، سید ابن زهرة ابو المکارم و مرحوم ابن ادریس ټ قائل شدند که اصل اولی در متنجّس حرمت تصرّف است مگر اینکه دلیل معتبر دلالت بر جواز تصرّف کند مثل استفاده از دهن متنجس برای استصباح تحت سماء.
شیخ اعظم ٺ قائل است که اصل اوّلی در متنجس جواز انتفاع است مگر اینکه دلیل دلالت کند بر عدم جواز انتفاع مثل اکل و شرب (و لکن الأقوی وفاقاً لأکثر المتأخرین جواز الانتفاع إلاّ ما خرج بالدلیل)
س۵۰۶: در بیع دهن متنجس ظاهر بعض اخبار دلالت بر وجوب اعلام دارد، مرحوم شیخ انصاری ٺ می‌فرماید: «هل وجوبه نفسیّ ام شرطیّ» وجوب نفسی و شرطی را توضیح دهید؟
ج: مراد از وجوب نفسی در اینجا در مقابل وجوب غیری نیست، بلکه مراد از وجوب نفسی وجوب تکلیفی تعبّدی است که ترکش عقاب دارد، و مراد از وجوب شرطی یعنی اعلام شرط صحت بیع است و اگر اعلام نکند بیع باطل است.
اوّلی اشاره دارد به حکم تکلیفی دومی اشاره دارد به حکم وضعی.
س۵۰۷: تشبیب را معنا کنید و آیا شرعاً جواز دارد یا نه؟
ج: « ذکر محاسنها و اظهار شدّة حبّها بالشعر » تشبیب عبارت است از اینکه انسان خوبی‌ها (جمال و کمال) و کمالات زنی مؤمنه محترمه را در شعر بیاورد و به او اظهار محبت و دوستی کند و این کار شرعا حرام است و جواز ندارد، زیرا موجب هتک حرمت و ایذاء زن مؤمنه است و افراد نا اهل را به آن زن وادار و جری می‌کند و باعث سبوکی زن در خانواده و جامعه می‌شود.
س۵۰۸: غناء را لغتاً و اصطلاحاً بیان نمایید.
ج: لغویین غناء را به عبارات مختلفه معنا کرده است: الصوت، مدّ الصوت، تحسین الصوت و ترقیقه، و السماع (یقال جاریة مسمعة ای مغنیّة.
و در اصطلاح فقهاء: مدّ الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب.
س۵۰۹: به قول امام رضا ٷ اولین کسی که در رابطه با علم نجوم سخن گفته است کیست؟
ج: حضرت ادریس ٷ.
س۵۱۰: هل یجوز بیع العنب علی ان یُعمل خمرا، و الخشب علی ان یُعمل صنماً؟
ج: لا اشکال فی فساد المعاملة (فضلاً عن حرمته) و لا خلاف فیه، و یدل علیه ـ مضافا الی کونها اعانة علی الاثم ـ خبر جابر، قال: «سألتُ اباعبدالله ٷ عن الرجل یوأجر بیته فیُباع فیه الخمر، قال: حرام اجرته.
اگر بایع عنب به شرط خمر درست کردن و به قصد اینکه مشتری خمر درست کند نفروشد بیع عنب اشکال ندارد، اگر چه بداند که مشتری، عنب را خمر درست می‌کند.
س۵۱۱: هل یجوز تصویر نصف الحیوان من رأسه الی وسطه؟
تصویر نصف حیوان اشکال ندارد مگر اینکه بر آن نصف صدق حیوان کند (مثل تصویر انسان در حال نشسته)
س۵۱۲: ما هو المراد من التطفیف؟
التطفیف فی اللغة نقص الشیئ قلیلاً، یقال طفّف المکیال ای نقصه قلیلاً و فی الاصطلاح اتّخاذه کسباً، بأن ینصب نفسه کیّالاً او وزّاناً، فیطفّف للبایع.
س۵۱۳: فرق رشوة و هدیّه را بیان نمایید.
ج: إن الرشوة تبذل لأجل الحکم، و الهدیّة تبذل لإیراث الحبّ المحرّک له علی الحکم علی وفق مطلبه.
س۵۱۴: سحر را لغتاً و اصطلاحاً توضیح دهید.
ج: سحر را اهل لغت به چند معنا تفسیر کرده است:
۱ـ ما لطف مأخذه و دقّ.
۲ـ صرف الشیئ عن وجهه.
۳ـ انّه الخَدْع.
۴ـ انّه اخراج الباطل فی صورة الحق.
و در اصطلاح فقهاء چنانچه مرحوم علامه ٺ در قواعد و تحریر فرموده: اِنّه کلام یتکلم به او یکتبه، او رُقْیةٌ، او یعمل شیئاً یؤثّر فی بدن المسحور او قلبه او عقله من غیر مباشرة.
س۵۱۵: غیبت را لغتاً و اصطلاحاً تشریح کنید.
ج: غیبة یا اسم مصدر است برای إغتاب و یا مصدر است برای غابَ. در لغت: چنانچه ابن اثیر در نهایه تعریف کرده: أن یذکر الانسان فی غیبته بسوء مما یکون فیه. یعنی در غیاب کسی بدی او را بگوید.
در اصطلاح فقهاء هم تعریف‌های گوناگونی برای غیبت ذکر کردند، مرحوم شهید ثانی ٺ در کشف الریبة غیبت را اینگونه تعریف کرده است: إنّ الغیبة ذکر الانسان فی حال غیبته بما یکره نسبته الیه مما یُعدّ نقصاً فی العرف بقصد الانتقاص و الذّمِ.
مرحوم شیخ اعظم ٺ در پایان چنین نتیجه می‌گیرد:
ثم الظاهر المصرّح به فی بعض الروایات: عدم الفرق فی ذلک علی ما صرّح به غیر واحد ـ بین ما کان نقصاناً فی بدنه او نسبه او خلقه او فعله او قوله او دینه او دنیاه، حتی فی ثوبه او داره او دابته، او غیر ذلک.
س۵۱۶: مواردی که غیبت مغتاب جایز است بدون مصلحت بیان نمایید.
ج: در دو مورد غیبت مغتاب بدون مصلحت هم جایز است:
اول: در جایی که مغتاب متجاهر به فسق باشد، و هیچ باکی از افشاء فسقش نداشته باشد، غیبت او اشکال ندارد.
دوم: تظلّم مظلوم و آنچه را ظالم در حق او انجام داده اگر چه برای دیگران مخفی باشد می‌تواند اظهار کند.
در چند مورد دیگر هم غیبت مغتاب جایز است، ولی مشروط به وجود مصلحت است، بدون مصلحت جواز ندارد.
« اِنّ الضابط فی الرّخصة وجود مصلحة غالبة علی مفسدة هتک احترام المؤمن و هذا یختلف باختلاف تلک المصالح و مراتب مفسدة هتک المؤمن، فإنّها متدرّجة فی القوة و الضعف.
س۵۱۷: غیبت کسی که دیگران عیب و نقص او را می‌دانند جایز است یا نه؟
ج: اگر در مقام مذمت و عیب جویی نباشد اشکال ندارد، «لأنّه لا یؤثّر عند السامع شیئاً».
س۵۱۸: توریه را توضیح دهید و آیا داخل در کذب است یا خیر؟
ج: التوریة هی ان یرید بلفظٍ معنیً مطابقاً للواقع و قَصَد من القائه أن یفهم المخاطب منه خلاف ذلک، مما ظاهر فیه عند مطلق المخاطب، او المخاطب الخاص. یعنی توریه آن است که متکلم از لفظ معنای مطابق با واقع را اراده می‌کند و مقصودش این است که مخاطب معنای مخالف با ظاهر را بفهمد، چنانچه بخواهی انکار کنی آنچه را گفته‌ای می‌گویی: علم الله ما قلته. متکلم از «ما» موصوله را اراده می‌کند یعنی خداوند می‌داند آنچه را من گفتم ولی مخاطب از «مـا» نفی را می‌فهمــد یعنی خــدا
می‌داند که آن را من نگفتم.
یا کسی جلو درب اجازه ورود می‌خواهد ولی صاحب خانه نمی‌خواهد او وارد خانه شود، خادمش می‌آید و توریه می‌کند و می‌گوید: «ما هو هاهنا» اشاره می‌کند به یک جای خالی که صاحب خانه در اینجا نیست ولی مخاطب از این جمله می‌فهمد که صاحب خانه در خانه نیست.
توریه داخل در کذب نیست، زیرا متکلم لفظ را در معنای واقعی و حقیقی به کار برده اما مخاطب از کلام خلاف واقع را فهمیده و در آیات شریفه هم توریه واقع شده چنانچه در داستان حضرت ابراهیم و حضرت یوسف ٸ هم توریه واقع شده است.
س۵۱۹: مجوّز کذب را شرعاً ذکر نمایید.
ج: دو چیز در شرع مسوّغ کذب است:
اول: ضرورت. چنانچه شهرت یافته که الضرورات تبیح المحظورات. مرحوم شیخ اعظم ٺ می‌فرماید ادله اربعه دلالت دارد بر جواز کذب عند الضرورة از جمله آیه شریفة:
« إلاّ مَنْ اُکْرِهَ و قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالایمانِ. »
و روایاتی که دلالت بر جواز کذب در حال ضرورت دارند در حد استفاضه یا تواتر رسیده از جمله این روایت است:
« ما من شیئ الاّ و قد احلّه الله لمن اضطرّ الیه »
در این مسئله بین فقهاء اختلاف است که اگر انسان قدرت بر توریه داشته باشد بر او مضطر صدق می‌کند یا نه؟ نظر مرحوم شیخ انصاری ٺ این است که در جواز کذب در حال اضطرار عجز از توریه لازم نیست.
دوم از مسوّغات کذب اراده اصلاح ذات البین است چنانچه صحیحه معاویة بن عمار صریح در جواز است: المصلح لیس بکذّاب.
س۵۲۰: کاهن را تعریف نمایید.
ج: کاهن را اهل لغت و فقها تعریف‌های گوناگونی کرده‌اند که در اینجا به دو تعریف اکتفا می‌کنیم:
۱ـ تعریف ابن اثیر در نهایه: الکاهن من یتعاطی الخبر عن الکائنات فی مستقبل الزمان.
۲ـ تعریف علامه ٺ در قواعد: الکاهن من کان له رئیٌّ من الجنّ (صاحب رأیهم) یأتیه الأخبار.
س۵۲۱: هَمزْ و لَمزْ را توضیح دهید.
ج: همز و لمز هر دو به معنای عیب جویی، غیبت و بد گویی کردن از مردم، فرق شان در این است که همز عیب جویی در غیاب است، لمز عیب جویی در حضور است دوم اینکه لمز عام است چه عیب جویی به زبان باشد یا چشم و یا اشاره، ولی همز در عیب جویی زبانی به کار می‌رود در آیه شریفه هم هر دو با هم استعمال شده:
وَیْلٌ لکلّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ: وای بر هر عیب جویی طعنه زننده‌ی اشاره کننده با چشم و غیره.
س۵۲۲: الفرق بین الخراج و المقاسمة.
ج: مقاسمه آن چیز است که سلطان از حاصلات زمین و باغات می‌گیرد مثل: نصف یا ثلث یا ربع.
خراج: مقدار معینی که برای زمین‌ها و باغ‌ها تعیین می‌کند که هر جریب فلان مقدار پول نقد بدهند این دو تا از قبیل ظرف و جار و مجرور است «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا».
س۵۲۳: یکی از مکاسب محرمه نَجش است آن را معنی کنید.
ج: شخصی که خریدار نیست با بایع توافق می‌کنند که قیمت جنس را بالا ببرد تا دیگران به قیمت بالاتری آن جنس را بخرند.
س۵۲۴: اراضی خراجیة را توضیح دهید.
ج: مراد از اراضی خراجیه اراضی مفتوحة عنوه است (سرزمین‌هایی که مسلمان‌ها از کفار با جنگ بدست آوردند.)
س۵۲۵: بیع را لغةً و اصطلاحاً تعریف نمایید.
ج: بیع در لغت: مبادلةُ مالٍ بمالٍ.
در اصطلاح فقها تعریفهای زیادی شده، مرحوم شیخ انصاری ٺ آن تعریف‌ها را نقد کرده و می‌فرماید بهترین تعریف این است: إنشاءُ تملیک عینٍ بمالٍ.
س۵۲۶: لفظ بیع چه حقیقتی است؟
ج: ۱ـ حقیقت شرعیه£    ۲ـ حقیقت متشرعه£
۳ـ حقیقت لغویهR         ۴ـ هیچکدام£
س۵۲۷: اقسام بیع را ذکر نمایید.
ج: بیع به اعتبار تقدیم و تأخیر عوضین به چهار صورت تقسیم می‌شود:
۱ـ بیع الحاضر بالحاضر، و هو النقد.
۲ـ بیع المؤجّل بالمؤجّل، و هو بیع الکالی بالکالی.
۳ـ بیع الحاضر بالثمن المؤجّل، و هی النسیة.
۴ـ بیع المؤجّل بالحاضر، و هو السَّلَم.
س۵۲۸: آیا حق الحضانه قابل معاوضه است یا نه؟
ج: حق حضانت اگر چه قابل انتقال است از پدر و مادر به دیگری ولی قابل معاوضه‌ی با مال نیست، لذا پدر و مادر نمی‌توانند حق حضانت را ثمن یا مثمن قرار دهند.
س۵۲۹: معنای لغوی و اصطلاحی حق را ذکر کنید و اقسام حقوق را بیان نمایید.
ج: حق در لغت به معنای ثبوت و در اصطلاح فقهاء یک نوع سلطنت است، حقوق باعتبار اسقاط و نقل و انتقال به چهار قسم تقسیم می‌شود:
۱ـ نه قابل اسقاط است و نه قابل نقل (با عوض یا بدون عوض) و نه قابل انتقال است به واسطه موت (ارث برده نمی‌شود) مثل: حقّ الأبوّة، حق الولایة برای حاکم و حق استمتاع زوج از زوجة.
۲ـ قابل اسقاط است ولی قابل نقل و انتقال نیست مثل: حقّ الغیبة (بنابر اینکه در غیبت توبه کفایت نکند و حلالیت جستن از مغتاب لازم باشد).
۳ـ قابل اسقاط و انتقال است ولی قابل نقل نیست مثل حقّ الشفعه و حق الخیار. اگر پدر حق شفعه داشته باشد، بعد از فوتش آن حق به ورثه انتقال پیدا می‌کند، ولی حق ندارد آن را به کسی دیگر بفروشد و یا هبه کند.
۴ـ قابل اسقاط و قابل نقل بلا عوض است، ولی قابل انتقال نیست مثل: حقّ القسم.
س۵۳۰: معیار و ظابطه در معاطاة را بیان کنید.
ج: فالمعیار فی المعاطاة: وصول العوضین، او احدهما مع الرضا بالتصرّف.
س۵۳۱: آیا معاطاة مفید ملک است و یا مفید اباحه‌ی تصرّف؟
ج: شیخ اعظم ٺ می‌فرماید: مشهور بین فقهاء امامیه این است که معاطاة دلالت دارد بر اباحه تصرّف و ملکیت حاصل می‌شود: با تلف شدن یکی از دو عین (ثمن و مثمن) ولی نظر خود مرحوم شیخ ٺ این است که معاطاة دلالت می‌کند بر ملکیت متزلزل، در بحث بعدی تا حدودی تأیید می‌کند لزوم را (لو لا الاجماع) (او فقها بالقواعد هو الاول)
مگر اینکه ثابت شود قیام اجماع بعدم لزوم در معاطاة چنانچه مرحوم کاشف الغطا تصریح کرده به ثبوت اجماع.
س۵۳۲: در باب بیع کدام یکی از عوضین اختصاص به عین دارد؟
ج: معوّض (مبیع) اختصاص به عین دارد ولی عوض هم عین واقع می‌شود و هم منفعت. و اگر بیع در منفعت به کار رفته از باب تسامح و مجاز است.
« و الظاهر اختصاص المعوّض بالعین، فلا یعمّ إبدال المنافع بغیرها، و علیه استقرّ اصطلاح الفقهاء فی البیع. »
س۵۳۳: فرق بین حق و ملک را بیان نمایید.
ج: حق یک نوع سلطنت است از «ذی الحق» بر «مَن علیه الحق» بدون این دو تا در خارج تحقق پیدا نمی‌کند، لذا این دو تا باید با هم تغایر داشته باشند، نمی‌شود یک نفر هم سلطان باشد و هم مسلط علیه مگر بالاعتبار.
اما ملک مجرد ربط بین مالک و مملوک است، و وجود مالک و مال کافی است در حصول این ربط و لازم نیست در تحقق ملک وجود «من علیه الملک»، لذا اتحاد مالک و مَن علیه الملک اشکال ندارد، کبیع الدین علی من هو علیه، لأنّه لا مانع من کونه تملیکاً فیسقط ، و لذا جعل الشهید فی قواعـده «الابراء»
مردّداً بین الاسقاط و التملیک.
س۵۳۴: حقوق الله و حقوق الناس را توضیح دهید.
ج: الظاهر ان المراد بحق الله تعالی کلما کان ثبوته سبباً لثبوت حق الله تعالی و حدّ من حدوده الجزائیة او غیرها من احکامه کارتکاب الکبائرکلّها، و ثبوت هلال شهر رمضان و غیره، لیثبت وجوب الصوم او وجوب الفطر او غیرهما.
و المراد بحقوق الناس: کل قول أو فعل یکون تحققه الخارجی سبباً لثبوت حق الناس دنیوی أو اخروی، کالدین و الاتلاف و نحو‌هما.
س۵۳۵: در جامع المقاصد بیع چگونه تعریف شده؟
نقل العین بالصیغة المخصوصة.
س۵۳۶: حدیث رفع قلم را تکمیل نمایید: رفع القلم عن الثلاثة …
ج: از رسول اکرم ٶنقل شده: « رفع القلم عن ثلاثة: عن الصبّی حتّی یحتلم، و عن المجنون حتّی یفیق، و  عن  النائم
حتّی یستیقظ.»
س۵۳۷: اقوال فقهاء را در معاطات ذکر کنید.
ج: مرحوم شیخ اعظم ٺ شش قول را ذکر کرده است:
۱ـ اللّزوم مطلقا.
۲ـ اللّزوم بشرط کون الدّال علی التراضی أو المعاملة لفظاً.
۳ـ الملک الغیر اللازم.
۴ـ عدم الملک مع اباحة جمیع التصرّفات حتی المتوقّفة علی الملک.
۵ـ اباحة ما لا یتوقّف علی الملک.
۶ـ عدم اباحة التصرّف مطلقاً.
س۵۳۸: آیا معاطات در غیر بیع مثل اجاره و رهن و وقف … هم جاری می‌شود؟
ج: لکن الاظهر بناءاً علی جریان المعاطاة فی البیع، جریانها فی غیره من الاجارة و الهبة.
در اجـاره و هبه معاطاة جــاری می‌شود ولی در وقف
معاطاة جاری نمی‌شود، زیرا در وقف لزوم معتبر است و لزوم بدون لفظ امکان ندارد چنانچه دعوای اجماع شده است بر این مطلب.
س۵۳۹: هل یعتبر فی المعاطاة شروط البیع ام لا؟
ج: در این مسئله سه قول است: اول شروط بیع در معاطاة مطلقاً شرط است. دوم مطلقا شرط نیست. سوم اگر معاطاة مفید ملک باشد شروط بیع شرط است، اگر مفید ملک نباشد شرط نیست، مرحوم شیخ قول اول را تقویت کرده: و الاحتمال الأوّل لا یخلو عن قوّة؛ لکونها بیعا ظاهرا علی القول بالملک.
س۵۴۰: آیا خیار در معاطاة مثل بیع جاری می‌شود یا نه؟
ج: اگر معاطاة مفید اباحه و یا ملک متزلزل باشد خیار جاری نمی‌شود، زیرا جریان خیار لغو است، اما اگر مفید ملک باشد بعد از لزوم، احکام خیار جاری است (فاذا لزم صار بیعاً لازماً) مگر آن خیاری که اختصاص به بیع دارد مثل خیار مجلس (البیّعان بالخیار ما لم یفترقا).
س۵۴۱: طبق نظر مرحوم شیخ انصاری ٺ در معاطات خیار حیوان جاری می‌شود یا نه؟
ج: و الاقوی عدم ثبوت خیار الحیوان هناء بناءً اعلی انّها لیست لازمة و انّما یتمّ علی قول المفید و‌من تبعه (من القائلین بلزوم المعاطاة).
س۵۴۲: در بیع فضولی مالک مخیر است در امضاء و فسخ عقد، اگر مالک قبل از اجازه و یا رد بمیرد آیا این خیار به ورثه منتقل می‌شود یا نه؟
ج: این خیار به ورثه انتقال پیدا نمی‌کند، زیرا این خیار از احکام شرعیه است نه حق.
س۵۴۳: در باب معاطاة اگر جنس به جنس معامله شود (کاعطاء الحنطة فی مقابل اللحم) چگونه بایع و مشتری از هم تشخیص داده می‌شود؟
ج: هر کدام با پول نقد محاسبه شد آن ثمن است و آن دیگری مثمن چنانچه مرحوم شیخ اعظم ٺ می‌فرماید: فالثمن ما قصدا قیامه مقام الثمن فی العوضیّة، فاذا اعطی الحنطة فی مقابل اللحم قاصدا انّ هذا المقدار من الحنطة یسوی درهماً هو ثمن اللحم، فیصدق عرفاً انّه اشتری اللحم بالحنطة، و اذا انعکس انعکس الصدق، فیکون المدفوع بنیّة البدلیّة عن الدرهم والدینار هو الثمن، و صاحبه هو المشتری.
س۵۴۴: آیا اخرس با قدرت بر توکیل می‌تواند با اشاره بیع را انشاء کند لطفاً با دلیل ذکر نمایید.
ج: بله با قدرت بر توکیل هم می‌تواند با اشاره عقد را جاری کند: « لفحوی ما ورد من عدم اعتبار اللفظ فی طلاق الاخرس » اگر طلاق را اخرس با قدرت بر توکیل بتواند اجراء کند، بیع را به طریق اولی می‌تواند جاری کند.
س۵۴۵: هل یجوز تقدیم القبول بلفظ الامر کمالو قال بعنی هذا بدرهم، فقال: بعتک بکذا؟
ج: و الاقوی عندی انّه لا یصحّ حتّی یقول المشتری بعد ذلک:
«اشتریتُ» لأنّ غایة الأمر دلالة طلب المعاوضة علی الرضا بها، لکن لم یتحقّق بمجرّد الرضا بالمعاوضة المستقبلة نقلٌ فی الحال للدرهم الی البائع. و اگر قبول به لفظ اشتریت باشد تقدیم قبول جایز است و اگر به لفظ قبلت باشد تقدیم قبول به نظر شیخ اعظم ٺ جایز نیست.
س۵۴۶: آیا در باب بیع عقود خاصی را شارع لحاظ کرده و یا با هر لفظی که ظهور عرفی در بیع دارد کافی است؟
ج: مرحوم شیخ اعظم ٺ می‌فرماید: آنچه از نصوص متفرقه در ابواب مختلفه و از فتاوای فقهاء بدست می‌اید این است که در بیع الفاظ خاصی لحاظ نشده است « یظهر من النصوص و الفتاوی الاکتفاء بکلّ لفظٍ له ظهور عرفیِّ معتدّ به فی المعنی المقصود » در مقابل مشهور به مرحوم فخر المحققین صاحب ایضاح نسبت داده شده: اِنّ العقود المؤثّرة فی النقل و الانتقال اسباب شرعیّة توقیفیّة، کما حکی عن الایضاح من انّ کل عقد لازم وَضَعَ له الشارع صیغةً مخصوصةً بالاستقراء، فلابدّ من الاقتصار علی المتیقّن.
س۵۴۷: آیا در عقد بیع تنجیز معتبر است یا نه؟
ج: تعلیق چند صورت تصور می‌شود: معلّق علیه یا معلوم التحقق است (ان کان لی بعته) و یا محتمل التحقق (ان کان زید جائیا بعته)، در هر دو صورت یا فی الحال است و یا در آینده، مجموع این‌ها چهار صورت می‌شود، در این چهار صورت یا شرط مصحح عقد است (ان لم یکن خنزیرا فقد بعته) و یا مصحح عقد نیست (مثل طلوع شمس و مجیء زید) این دو صورت را که در آن چهار صورت ضرب کنیم می‌شود هشت صورت در این هشت صورت یا شرط در کلام تصریح می‌شود و یا از لازمه کلام است، مجموع این احتمالات شانزده صورت شد، اگر شرط معلوم الحصول فی الحال بود این تعلیق اشکال ندارد و اگر معلوم الحصول فی الحال نبود تمام آن صور جایز نیست (البته با در نظر گرفتن تفصیلات مرحوم شیخ انصاری ٺ در این مسئله).
س۵۴۸: مثلی و قیمی را تعریف نمایید.
ج: مشهور فقهاء مثلی را تعریف کردند: المثلی ما یتساوی اجزاؤه من حیث القیمة، مثلاً قیمت ده کیلو گندم چهار هزار تومان است باید قیمت پنج کیلوگرم گندم دو هزار باشد، و در مقابل قیمی آن است که اجزائش از نظر قیمت متفاوت باشد مثل انگشتر و غیره. مرحوم شیخ این تعریف را رد کرده که مانع الاغیار نیست و چند تعریف دیگر از فقهاء نقل کرده:
فعن التحریر: أنّه ما تماثلت أجزاؤه و تقاربت صفاته و عن الدروس و الروضة: أنّه المتساوی الأجزا و المنفعة، المتقارب الصفات.
و عن المسالک و الکفایة:” أنّه (تعریف الدروس و الروضة) اقرب التعریفات الی السّلامة.
و عن غایة المراد: ما تساوی اجزاؤه فی الحقیقة النوعیة.
و عن بعض العامّة: أنّه قدّر بالکیل او الوزن.
در نتیجه مرحوم شیخ اعظم ٺ می‌فرماید: مثلی نه حقیقت شرعیه است و نه حقیقت متشرعه و نه حقیقت لغویّه در هر کجا که همه توافق داشتند بر مثلی بودن آنجا احکام مثلی مترتب می‌شود و در هر کجا اختلافی بود ( در مثلی و قیمی) در آنجا حکم به تخییر می‌شود. یعنی مالک مخیّر است در اخذ مثل یا قیمت (و الاقوی: تخییر المالک من اوّل الأمر لاصالة الاشتغال.
س۵۴۹: بیع فضولی را تعریف نمایید.
ج: هو أَنْ یَبیعَ للمالکِ مع عدم سبق منعٍ من المالک. یعنی مال مالک را برای غیر بفروشد از طرف مالک (نه برای خودش) بدون اینکه قبلا مالک منع کرده باشد از فروش. این معنا قدر متیقن از بیع فضولی است، اگر چه مشهور بیع مال غیر را برای خودش بعد از اجازۀ مالک هم صحیح می‌دانند.
س۵۵۰: اجازه در بیع فضولی کاشفه است یا ناقله؟
ج: مرحوم شیخ اعظم ٺ می‌فرماید: آنکه موافق با قواعد
و عمومات است نقل می‌باشد، در مرتبه دوم کشف حکمی است نه کشف حقیقی، ولی اکثر فقهاء قائل به کشف شدند.
س۵۵۱: فرق بین کشف حقیقی و حکمی را بیان نمایید؟
ج: کشف حقیقی آن است که اجازۀ مالک هیچ گونه تأثیر ندارد آنچه در معامله مؤثر است عقد است و اجازه کشف می‌کند از تأثیر عقد (تفصیل اقسام کشف را به القواعد و الفروق مراجعه کنید).
کشف حکمی: هو اجراء احکام الکشف بقدر الإمکان مع عدم تحقق الملک فی الواقع إلاّ بعد الاجازة.
مرحوم سید کاظم یزدی ٺ کشف حکمی را اینگونه تعریف کرده: الکشف الحکمی: بمعنی کون الاجازة شرطاً و مؤثرة من حین وجودها الاّ انّ تأثیرها انّما هو فی السابق بمعنی أنّها تُقلب العقدَ مؤثّرا من الأوّل.
س۵۵۲: در بیع فضولی ثمرة بین کون الاجازة کاشفة او
ناقلة چیست؟
ج: اگر قائل شدیم که اجازه کاشفه است احکام و آثار بیع از زمان عقد مترتب می‌شود اگر مبیع و ثمن منافع داشته باشد منافع بعد العقد مال بایع و مشتری است و اگر قائل شدیم که اجازه ناقله است، منافع مبیع تا زمان اجازه مال بایع است و منافع ثمن مال مشتری است.
س۵۵۳: هل یشترط فی صحة عقد الفضولی وجود مجیز حین العقد عند الشیخ الاعظم ٺ ام لا؟ کبیع مال الیتیم لغیر مصلحة. یعنی مال یتیم را می‌فروشد بعد از اینکه یتیم کبیر شد و بیع را اجازه کرد بیع صحیح است یا نه؟
ج: مرحوم شیخ انصاری ٺ می‌فرماید: و کیف کان فالاقوی عدم الاشتراط. صبی بعد از بلوغ اگر اجازه کند معامله صحیح است.
س۵۵۴: هل یجوز تصرّف الفضولی فی المبیع؟
ج: در بیع فضولی آنچه مطرح است فروختن مال غیر است، نه تصرّف در مال غیر، بایع فضولی حق ندارد بدون اجازه
مالک مبیع را در قبض مشتری بدهد.
س۵۵۵: للفقیه الجامع للشرایط مناصب ثلاثة؛ آن سه منصب را بیان فرمایید.
ج: ۱ـ الإفتاء فیما یحتاج الیها العامی فی عمله.
۲ـ الحکومة، فله الحکم بما یراه حقّاً فی المرافعات و غیرها فی الجملة.
۳ـ ولایة التصرف فی الاموال و الأنفس.
س۵۵۶: چهار مورد از جواز بیع وقف را ذکر نمایید.
ج: ۱ـ در جایی که وقف بکلی خراب شده باشد و قابل انتفاع نباشد ۲ـ ضرورت اقتضاء کند بیع وقف را ۳ـ واقف شرط کرده باشد جواز بیع وقف را در صورت نیاز ۴ـ بقاء عین موقوفه موجب اختلاف شدید بین موقوف علیهم شود.
س۵۵۷: خیار را لغةً و اصطلاحاً توضیح دهید.
ج: الخیار لغة: اسم مصدر من «الاختیار» یقال: اختار، یختار، اختیارا و خیاراً و یقال انت بالخیار ای اختر ماشئت هـذا
بحسب اللغة.
و اما فی اصطلاح الفقهاء فهو عبارة عن تسلّط الشخص علی العقد فسخاً و امضاءً. او «ملکُ فسخِ العقد».
س۵۵۸: آیا خیار از حقوق است و یا از احکام:
ج: خیار فسخ از حقوق است نه از احکام شرعیه، لذا قابل انتقال به ورثه می‌باشد، ولی در باب بیع فضولی مالک، اختیار دارد اجازه کند و یا رد، آن خیار از احکام شرعیه است و به ورثه با مرگ مالک قابل انتقال نیست.
س۵۵۹: اقسام خیار را بیان کنید.
ج: آنچه در اخبار و کلمات فقهاء ذکر شده حدود ۱۵قسم است: ۱ـ خیار المجلس؛ ۲ـ خیار الحیوان؛ ۳ـ خیار الشرط؛ ۴ـ خیار التأخیر؛      ۵ـ خیار مایفسد لیومه؛ ۶ـ خیار الرؤیة؛ ۷ـ خیار الغبن؛ ۸ـ خیار العیب؛ ۹ـ خیار التدلیس؛ ۱۰ـ خیار الاشتراط؛ ۱۱ـ خیار الشرکة؛ ۱۲ـ خیار تعذّر التسلیم؛ ۱۳ـ خیار تبعّض الصففة؛ ۱۴ـ خیار التفلیس؛ ۱۵ـ خیار غریم المیت؛ (اذا مات الشخص و ترک دیوناً استوعب ترکته فکل دائن وجد فی ترکته عین ماله المنتقل الی المیت ببیع أو إقراض او نحو هما کان له الخیار فی فسخ العقد و اخذ ماله و ترک الضرب مع الغرماء) و هذا الخیار کخیار التفلیس.
س۵۶۰: خیار مجلس برای چه کسانی است؟
ج: ۱ـ برای مالکین و وکیلین£    ۲ـ برای مالکین تنها£
۳ـ برای مالکین و وکیلین فی الجملةR
س۵۶۱: خیار شرط اختصاص به بیع دارد و یا در تمام معاوضات جاری است؟
ج: اختصاص به باب بیع ندارد، در تمام معاوضات لازمه جاری می‌شود.
س۵۶۲: آیا خیارحیوان اختصاص به مشتری دارد و یا بایع هم حق خیار حیوان دارد؟
ج: در این مسئله بین فقهاء اختلاف نظر وجود دارد بعضی خیار حیوان را مختص به مشتری می‌دانند (کما هو المشهور) و بعضی قائلند که حیوان به هر کس انتقال پیدا کرد چه مشــتری باشد و یا بایع خیــار فسخ دارد و همین قــول را
مرحوم شیخ ٺ فرموده و لعلّه الاقوی.
س۵۶۳: خیار حیوان از حین عقد است و یا از حین افتراق؟
ج: خیار حیوان از حین عقد است و اگر در مدت سه روز از مجلس عقد از هم جدا نشوند، خیار حیوان تمام می‌شود ولی خیار مجلس تا زمان افتراق باقی است.
س۵۶۴: مسقطات خیار مجلس را ذکر نمایید.
ج: آن طور که مرحوم علامه ٺ در کتاب تذکره فرموده مسقطات خیار مجلس چهارتاست:
۱ـ اشتراط سقوط خیار در ضمن عقد.
۲ـ اسقاط خیار بعد از عقد.
۳ـ تفرّق بایع و مشتری از هم.
۴ـ تصرّف بایع و مشتری در ثمن و مثمن که دلالت کند بر عدم فسخ.
س۵۶۵: مبدأ خیار شرط در نزد مرحوم شیخ طوسی و علامه حلی ٻ از حین افتراق است و یا از حین عقد؟ و نظر مرحوم شیخ انصاری ٺ چیست؟
ج: مرحوم شیخ طوسی و علامه حلی مبدأ خیار را از حین تفرّق می‌دانند و شیخ انصاری از حین عقد می‌دانند در صورتی که به طور اطلاق شرط کرده باشند.
س۵۶۶: ارش را لغةً و اصطلاحاً معنی کنید.
ج: ارش در لغت دیه جراحات را گویند، و در اصطلاح فقهاء: الارش مالٌ یؤخذ بدلاً عن نقصٍ مضمونٍ فی مالٍ او بدنٍ لم یُقدّر له فی الشّرع مقدّرٌ. یعنی ارش عبارت است از مالی که عوض نقص در اموال دیگران ضامن است، و یا نقص در بدن کسی وارد می‌کند که در شرع برای آن دیه تعیین نشده اینجا باید ارش بدهد که از آن به حکومت هم تعبیر می‌شود.
و بعبارة اخری: التلف ان کان عیناً فاسمه القیمة و ان کان منفعة فاسمه اجرة المثل و ان کان وصف الصحة فاسمه الارش.
س۵۶۷: در باب ارش اگر قیمت گذاران در قیمت عین اختلاف کنند وظیفه چیست؟ و نظر مرحوم شیخ ٺ را بیان نمایید.
ج: در این مسئله مرحوم شیخ اعظم ٺ شش نظریه را بیان کرده است:
۱ـ تقدیم بیّنة الاقلّ؛ للاصل.
۲ـ تقدیم بیّنة الأکثر؛ لأنّها مثبتة.
۳ـ تقدیم القرعة؛ لأنّها لکلّ امرٍ مشتبه.
۴ـ الرجوع الی الصلح؛ لتشبّث کلٍّ من المتابعین. بحجّةٍ شرعیّة.
۵ـ تخییر الحاکم؛ لامتناع الجمع و فقد المرجّح.
۶ـ وجوب الجمع بینهما بقدر الامکان؛ لأنّ کلاَّ منهما حجّةٌ شرعیّة فاذا تعذّر العمل به فی تمام مضمونه وجب العمل به فی بعضه، فاذا قوّمه احدهما بعشرة فقد قوّم کلاًّ من نصفه بخمسة، و اذا قوّمه الآخر بثمانیة فقد قوّم کلاًّ من نصفه بأربعة، فیعمل بکلٍّ منهما فی نصف المبیع (در این صورت قیمت عین می‌شود نه درهم. ۹=۴+۵) و مرحوم شیخ می‌فرماید اقوی همین قول ششم است.
س۵۶۸: کیفیت گرفتن ارش را بیان نمایید.
ج: مبیع صحیحاً و معیباً قیمت گذاری می‌شود، بعد بین قیمت صحیح و معیب نسبت سنجی می‌شود، به همان نسبت از اصل قیمت کسر می‌شود، مثلاً اگر قیمت صحیح هشت درهم بود قیمت معیب چهار درهم، نسبت بین این دو به نصف است، از قیمت اصلی که مثلاً چهار درهم است دو درهم کم می‌شود.
س۵۶۹: مواردی که رد و ارش با هم ساقط می‌شوند ذکر کنید.
ج: در جایی که مشتری قبل از عقد علم به عیب داشته باشد، یا بایع از عیوب تبرّی جسته باشد، و بگوید با تمام عیبش این را فروختم و مشتری قبول کند، یا بایع اسقاط خیار کرده باشد قبل از عقد و یا بعد از عقد و یا مشتری ملتزم به عقد شود یعنی این معامله را قبول دارم و فسخ نمی‌کنم (اسقاط خیار از طرف مشتری شود)، تصرّف در مال معیب که دلالت می‌کند بر عدم فسخ داخل در التزام به عقد است، این چهار امر موجب اسقاط اداوارش می‌شود.
س۵۷۰: آیا تمام انواع خیار قابل ارث است یا نه؟ نظر شافعی چیست؟
ج: مرحوم شیخ ٺ می‌فرماید: بودن خیار قابل انتقال به ورثه بعد از فوت ذو الخیار، منوط به دو امر است:
یکی اینکه خیار حق باشد نه حکم شرعی (مثل اجازه در عقد فضولی) برای اینکه حکم شرعی قابل انتقال نیست.
دوم اینکه خیار حقی باشد که قابل انتقال باشد بعضی از حقوق قابل انتقال نیست، بلکه منوط به حیات شخص است مثل: حقّ الجلوس در مسجد و بازار، حقّ التولیّه، و النظارة و …
در پایان نتیجه می‌گیرد که اجماع که در مقام منعقد شده کافی است برای انتقال تمام انواع خیار به ورثه (الخیار موروثٌ بانواعه بلاخلاف بین الاصحاب)  و در جای دیگر می‌فرماید: و کیف کان، ففی الإجماع المنعقد علی نفس الحکم کفایةٌ ان شاء الله تعالی.
شافعی هم خیار را از حقوق می‌داند و با موت ذو الخیار حق منتقل می‌شود به ورثه مگر خیار مجلس که اگر ذو الخیار در مجلس عقد بمیرد خیار به ورثه انتقال پیدا نمی‌کند.
س۵۷۱: خیار شیئ واحد است که قابل تجزیه و تقسیم نیست چگونه ورثه از آن استفاده کنند؟
ج: در این مسئله مرحوم شیخ اعظم ٺ چهار نظریه نقل کرده است:
۱ـ هر یکی از ورثه مستقلاًّ حق فسخ دارد مثل مورّث اگر چه سایر ورثه معامله را اجازه کنند.
۲ـ هر یکی از ورثه نسبت به سهم خود حق فسخ دارد نه نسبت به سهم دیگران.
۳ـ استحقاق مجموع ورثه مجموع خیار را یعنی هر یکی از ورثه اختصاص دارد به حصّه مشاعة، مجموع ورثه من حیث کونهم مجموعاً حق فسخ دارند.
۴ـ قول چهارم نظریه مرحوم شیخ ٺ است: و هنا معناً آخر لقیام الخیار بالمجموع و هو: ان یقوم بالمجموع من حیث تحقّق الطبیعة فی ضمنه لا من حیث کونه مجموعاً، فیجوز لکلٍّ منهم الاستقلال بالفسخ ما لم یجز الآخر؛ لتحقّق الطبیعة فی الواحد.
یعنی مجموع ورثه حق فسخ دارند به این معنا که هر یک استقلالاً حق فسخ دارند به شرطی که دیگری بیع را اجازه نکرده باشد و الاّ حق فسخ ساقط می‌شود.
به یاری خداوند و عنایات اهل بیت عصمت و طهارت ٹ آنچه مد نظر بود در تاریخ ۸/۲/۱۳۸۸ به پایان رسید، از خوانندگان محترم خواهشمندم اینجانب را از دعای خیر در حیات و ممات فراموش نفرمایند.
و فی الخِتامِ نَسْأَلُ مِنَ اللهِ تَعالی اَنْ یَجْعَلَهُ خُطْوَةً مُتَواضِعَةً فی طَرِیقِ خِدْمَةِ اَرْبابِ العِلْمِ وَ الفَضْلِ و یَجْعَلَهُ خالِصاً لِوَجهِهِ الْکَرِیْمِ وَ یَنْفَعَنِیْ بِهِ فِیْ «یَوْمٍ لایَنْفَعُ مالٌ و لابَنونٌ اِلاّ مَن أَتی اللهَ بِقَلْبٍ سَلیْمٍ».
حوزه علمیه قم
محمد باقر فاضلی بهسودی (کوه بیرونی)