۞ سفارش :
سفارش_مرجع_عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی فاضلی بهسودی (مدظله العالی) برای_رفع_گرفتاری و برطرف شدن مشکلات و امراض ویروسی... به_روایت از مولا امیرالمومنین علی علیه السلام، که فرمودند: کسی که این شش آیه را در هر صبح قرائت کند خداوند متعال او را از هر بدی کفایت می‌کند حتی اگر خودش را به هلاکت بیندازند:..

  • شناسه : 907
  • 31 مارس 2020 - 1:59
  • 1015 بازدید
  • ارسال توسط :

احكام طلاق

مسأله ۲۶۵۱) مردى كه زن خود را طلاق می‌دهد، بايد بالغ و عاقل باشد و به اختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد. پس اگر صيغة طلاق را مثلاً به شوخى بگويد صحيح نيست.

مسأله ۲۶۵۲) زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته می‌شود.

مسأله ۲۶۵۳) طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است:

اول: آن‌که شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد؛

دوم: معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهرش در حال حيض طلاقش بدهد بعد بفهمد آبستن بوده احتياط واجب آن است كه دوباره او را طلاق دهد؛

سوم: مرد به واسطه غایب بودن يا حبس بودن نتواند بفهمد كه زن او از خون حيض و نفاس پاك است يا نه.

مسأله ۲۶۵۴) اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد، بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است. اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.

مسأله ۲۶۵۵) كسى كه می‌داند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غایب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولاً زنها از حيض يا نفاس پاك می‌شوند صبر كند و بعد طلاق بدهد.

مسأله ۲۶۵۶) اگر مردى كه غایب است بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگرچه اطلاع او از روى عادت حيض زن، يا نشانه‌های ديگر می‌باشد كه در شرع معين شده، بايد تا مدتى كه معمولاً زن‌ها از حيض يا نفاس پاك می‌شوند صبر كند.

مسأله ۲۶۵۷) اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده يا آبستن است اگر بعد از نزديكى طلاق دهد اشكال ندارد. همچنين است اگر يائسه باشد (معناى يائسه در مسأله ۴۷۹ گذشت).

مسأله ۲۶۵۸) اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، بنا بر احتياط واجب بايد دوباره او را طلاق دهد.

مسأله ۲۶۵۹) اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، بايد به قدرى كه زن معمولاً بعد از آن پاكى خون می‌بیند و دوباره پاك می‌شود صبر كند و احتياط واجب آن است كه آن مدت كمتر از يك‌ ماه نباشد.

مسأله ۲۶۶۰) اگر مرد بخواهد زن خود را كه به واسطه اصل خلقت يا مرضى حيض نمی‌بیند طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نمايد و بعد او را طلاق دهد.

مسأله ۲۶۶۱) طلاق بايد به صيغة عربى صحيح و كلمه طلاق خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند، اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، بايد بگويد: (زَوْجَتِى فاطِمَةُ طالِقٌ) يعنى زن من فاطمه رها است و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: (زَوْجَةُ مُوَكِّلِى فاطِمَةُ طالِقٌ) و در صورتى كه زن معين باشد ذكر نام او لازم نيست.

مسأله ۲۶۶۲) زنى كه صيغه شده، مثلاً يك ماهه يا يك‌ساله او را عقد كرده‌اند طلاق ندارد و رها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود. يا مرد مدت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست.

عـدّة طلاق

 مسأله ۲۶۶۳) زنى كه نه سالش تمام نشده و زن يائسه، عده ندارند؛ يعنى اگرچه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق می‌تواند فوراً شوهر كند.

مسأله ۲۶۶۴) زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست و شوهرش با او نزديكى كند اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عده نگهدارد و عدة زن آزاد آن است كه بعد از آن‌که شوهرش در پاكى طلاقش داد، به قدرى صبر كند كه دو بار حيض ببيند و پاك شود و همين كه حيض سوم را ديد عدة او تمام می‌شود و می‌تواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد، يعنى می‌تواند بعد از طلاقش فوراً شوهر كند.

مسأله ۲۶۶۵) زنى كه حيض نمی‌بیند اگر در سن زن‌هاى باشد كه حيض مى‌بينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى با او طلاقش دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد.

مسأله ۲۶۶۶) زنى كه عدة او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند، بايد سه ماه هلالى، يعنى از موقعى كه ماه ديده می‌شود تا سه ماه عده نگهدارد. اگر در بين ماه طلاقش بدهد، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد، تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش دهند و آن ماه بيست و نه روز باشد، بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد، و احتياط مستحب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد، تا به مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود.

مسأله ۲۶۶۷) اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده‌اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه او است. بنابراين، اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق، بچة او به دنيا آيد عده‌اش تمام می‌شود.

مسأله ۲۶۶۸) زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر صيغه شود، مثلاً يك ماهه يا يك ساله شوهر كند، چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود، يا شوهر مدت را به او ببخشد بايد عده نگهدارد. پس اگر حيض می‌بیند بايد به مقدار دو حيض عده نگهدارد و شوهر نكند و اگر حيض نمی‌بیند، چهل و پنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد و در صورتى كه آبستن باشد احتياط واجب آن است كه به هر كدام از زایيدن يا چهل و پنج روز كه بيشتر است عده نگهدارد.

مسأله ۲۶۶۹) ابتدای عدة طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام می‌شود، چه زن بداند طلاقش داده‌اند، يا نداند. پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده‌اند، لازم نيست دوباره عده نگهدارد.

عدّة زنى كه شوهرش مرده

مسأله ۲۶۷۰) زنى كه شوهرش مرده در صورتى كه آزاد است اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد؛ يعنى از شوهر كردن خوددارى نمايد اگرچه يائسه يا صغيره باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد بايد تا موقع زایيدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه‌اش به دنيا آمد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده را عدة وفات مى‌گويند.

مسأله ۲۶۷۱) زنى كه در عدة وفات می‌باشد حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بكشد. همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب می‌شود بر او حرام است.

مسأله ۲۶۷۲) اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدة وفات شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و بنا بر احتياط در صورتى كه آبستن باشد تا مقدار زایيدن براى شوهر دوم عدة وطی شبهه نگهدارد که مانند عدة طلاق است و بعد براى شوهر اول عدة وفات نگهدارد و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عدة وفات و بعد براى شوهر دوم عدة وطی به شبهه نگهدارد. چنانچه نزدیکی قبل از وفات باشد عدة آن مقدم است.

مسأله ۲۶۷۳) ابتداى عدة وفات در صورتى كه شوهر زن غایب يا در حكم غایب باشد از موقعى است كه زن از مرگ شوهرش مطلع شود.

مسأله ۲۶۷۴) اگر زن بگويد عده‌ام تمام شده، با دو شرط از او قبول می‌شود:

اول: آن‌که بنا بر احتياط مورد تهمت نباشد؛

دوم: از طلاق يا مردن شوهرش به قدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد.

طلاق بائن و طلاق رجعى

مسأله ۲۶۷۵) طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند؛ يعنى بدون عقد او را به زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسم است:

اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد؛

دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد؛

سوم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد؛

چهارم: طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده‌اند؛

پنجم: طلاق خُلع و مبارات و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد. غير اينها طلاق رجعى است به اين معنى که تا وقتى زن در عده است، شوهرش می‌تواند به او رجوع نمايد.

مسأله ۲۶۷۶) كسى كه زنش را طلاق رجعى داده است، حرام است او را از خانه‌اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه از جمله آنها فحاشى يا رفت و آمد نمودن با اجانب است، بيرون كردن او اشكال ندارد، و نيز حرام است زن براى كارهایى غير لازم از آن خانه بيرون رود.

احكام رجوع كردن

مسأله ۲۶۷۷) در طلاق رجعى مرد به دو قسم می‌تواند به زن خود رجوع كند:

اول: حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار دهد؛

دوم: كارى كند و با آن كار قصد رجوع كند. ظاهر اين است كه به نزديكى كردن رجوع محقّق می‌شود اگرچه قصد رجوع نداشته باشد.

مسأله ۲۶۷۸) براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون این‌که كسى بفهمد خودش رجوع كند، رجوعش صحيح است، ولى اگر بعد از تمامى عدّه مرد بگويد كه در عدّه رجوع نموده‌ام لازم است اثبات نمايد.

مسأله ۲۶۷۹) مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند، اين مصالحه اگرچه صحيح است و لازم است كه رجوع ننمايد ولى حق رجوع او از بين نمى‌رود، در صورتى كه رجوع كند طلاقى كه داده موجب جدایى نمی‌شود، و مالى را كه جهت مصالحه گرفته است، بايد به زوجه برگرداند.

مسأله ۲۶۸۰) اگر زنى را دو بار طلاق دهد و به او رجوع كند، يا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند، يا بعد از يك طلاق رجوع و بعد از طلاق ديگر عقد كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است. ولى اگر بعد از طلاق سوم با ديگرى شوهر كند، با پنج شرط به شوهر اول حلال می‌شود؛ يعنى می‌تواند آن زن را دوباره عقد نمايد:

اول: آن‌که عقد شوهر دوم هميشگى باشد و اگر مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند بعد از آن‌که از او جدا شد شوهر اول نمی‌تواند او را عقد كند؛

دوم: شوهر دوم با او نزديكى و دخول كند و احتياط واجب آن است كه نزديكى از جلو زن باشد؛

سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد؛

چهارم: عدّة طلاق يا عدّة وفات شوهر دوم تمام شود؛

پنجم: بنا بر احتياط واجب شوهر دوم بالغ باشد.

طلاق خلع

مسأله ۲۶۸۱) طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست، و مهر يا مال ديگر خود را به او مى‌بخشد كه طلاقش دهد طلاق خلع گويند.

مسأله ۲۶۸۲) اگر خود شوهر بخواهد صيغة طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد پس از بذل مى‌گويد: (زَوْجتِى فاطِمَةُ خلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ) و بنا بر احتياط مستحب نيز بگويد: (هِىَ طالِقْ) يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزى كه بذل نموده طلاق خلع دادم، او رها است و در صورتى كه زن معين باشد بردن نامش در اينجا و در طلاق مبارات نيز لازم نيست.

مسأله ۲۶۸۳) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغة طلاق را اين‌طور مى‌خواند: (عَنْ مُوَكِّلَتِى فاطِمَة بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوكِّلِى مُحَمَّدِ لِيَخْلَعَها عَلَيهِ) پس از آن بدون فاصله مى‌گويد: (زَوجَةُ مُوَكِّلِى خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِقُ) و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيزى ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه «مهرها» آن چيز را بگويد مثلاً صد تومان داده بايد بگويد: (بَذَلْتُ مِأَةَ تُومان).

طلاق مبارات

مسأله ۲۶۸۴) اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات گويند.

مسأله ۲۶۸۵) اگر شوهر بخواهد صيغة مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: (بارَأْتُ زَوْجَتِى فاطِمَةَ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِىَ طالِقُ) يعنى من و زنم فاطمه در مقابل بذل كردة او از هم جدا شديم، پس او رها است، و اگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: (عَنْ قِبَلِ مُوَكِّلِى بارَأتُ زَوجَتَهُ فاطِمَةُ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِىَ طالِق) در هر دو صورت اگر به جاى كلمه «على ما بَذَلَتْ»، «بما بذلت» بگويد اشكال ندارد.

مسأله ۲۶۸۶) صيغة طلاق خلع و مبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود ولى اگر زن براى آن‌که مال خود را به شوهر ببخشد، مثلاً به فارسى بگويد براى طلاق، فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد.

مسأله ۲۶۸۷) اگر زن در بين عدّة طلاق خلع و يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر می‌تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.

مسأله ۲۶۸۸) مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى‌گيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد، ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد.

احكام متفرقه طلاق

مسأله ۲۶۸۹) اگر با زن نامحرمى به گمان این‌که عيال خود او است نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش می‌باشد بايد عده نگهدارد.

مسأله ۲۶۹۰) اگر با زنى كه می‌داند عيالش نيست زنا كند، چه زن بداند كه آن مرد شوهر او نيست، يا گمان كند شوهرش می‌باشد، لازم نيست عدّه نگهدارد.

مسأله ۲۶۹۱) اگر مرد زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق و عقد آن صحيح است ولى هر دو معصيت بزرگى كرده‌اند.

مسأله ۲۶۹۲) هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلاً شش ماه به او خرجى ندهد، اختيار طلاق با او باشد اين شرط باطل است، ولى چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند يا مثلاً تا شش ماه خرجى ندهد، از طرف او براى طلاق خود وكيل باشد، صحيح است و در صورتى كه شرط حاصل شود و خود را طلاق دهد طلاق صحيح است.

مسأله ۲۶۹۳) زنى كه شوهرش گم شده، اگر بخواهد ديگرى را شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد.

مسأله ۲۶۹۴) پدر و جد پدرى ديوانه دایمی مى‌توانند زن او را با وجود مصلحت طلاق بدهند.

مسأله ۲۶۹۵) اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را صيغه كند اگرچه مقدار از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد، مثلاً براى پسر چهارده سالة خودش زنى را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد می‌تواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دایمى او را نمی‌تواند طلاق دهد.

مسأله ۲۶۹۶) اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه عدالت آنان نزدش ثابت نشده می‌تواند آن زن را بعد از تمام شدن عدّه‌اش براى خود يا براى كسى ديگر عقد كند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با آن خوددارى نمايد و براى ديگرى هم او را عقد نكند. اما اگر بداند هر دو شاهد يا يكى از آنها فاسق است. نمی‌تواند آن زن را براى خود، يا كسى ديگر عقد كند.

مسأله ۲۶۹۷) اگر كسى زن خود را بدون این‌که او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتى كه زنش بوده بدهد و مثلاً بعد از يك‌سال بگويد يك‌سال پيش تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت كند، می‌تواند چيزهایى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهایى را كه مصرف كرده نمی‌تواند از او مطالبه نمايد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*